سلام محله ۳۴| فرهنگ شالوده کارآمدی «سلام محله»

در طرح «سلام محله» پیوست فرهنگی تضمین می‌کند که رابطه با مخاطب بر پایه کرامت‌ مداری بازتعریف شود، خیرین و داوطلبان و تسهیل‌گران محلی در چارچوب اعتماد و شفافیت هم‌افزا گردند و کنشگران متکثر از پایگاه‌های خدمات اجتماعی و مراکز مثبت زندگی تا خیریه‌ها، مدارس، مساجد و مراکز بهداشت ذیل یک روایت فرهنگی مشترک همسو شوند همان چیزی که در ادبیات توسعه از آن با عنوان انسجام اجتماعی یاد می‌شود.

چند روز پیش در جمع اعضای شورای فرهنگی سازمان بهزیستی کشور، پیرامون فرهنگ سازمانی به‌عنوان شالوده کارآمدی و موتور تحول و ضرورت پرداختن به سازه فرهنگی برای دستیابی به تعالی سازمانی مطالبی عنوان کردم. در این یادداشت، همان نگاه را در بستر یکی از مهم‌ترین طرح‌های بهزیستی، یعنی «سلام محله» (طرحی که تجلی‌گاه مشارکت مردمی و ارائه خدمات محله محور است) تبیین می‌کنم.

در مسیر تعالی سازمانی، نهادهایی چون بهزیستی که با رفاه، توانبخشی، توانمندسازی و کرامت انسانی سروکار دارند، کارآمدی نه یک شعار بلکه ضرورتی انکارناپذیر است. این کارآمدی ریشه در لایه‌های زیرین سازمان دارد؛ در «فرهنگ» به مثابه نرم‌افزار تحول و روح حاکم بر ساختار اجرایی.
این نگاه با نظریه سرمایه اجتماعی "رابرت پاتنام" در کتاب بولینگ تنها، همخوان است که نشان می‌دهد اعتماد، هنجارهای مشترک و شبکه‌های اجتماعی، پیش‌نیاز کارآمدی نهادهای عمومی‌ هستند.

همچنین دیدگاه انسجام اجتماعی "امیل دورکیم" و نظریه کنش ارتباطی "یورگن هابرماس" تأکید می‌کنند بدون بنیان فرهنگی مشترک، نظم و همبستگی اجتماعی پایدار، شکل نمی‌گیرد.در اسناد ملی نیز این رویکرد تصریح شده است؛ از جمله در «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» بویژه اصول سوم، بیستم و بیست‌ویکم در باب عدالت اجتماعی و کرامت انسانی، «سند چشم‌انداز ۱۴۰۴جمهوری اسلامی ایران» و «سیاست‌های کلی نظام اداری» که بر مردم‌ محوری، عدالت، شفافیت، ارتقای سرمایه اجتماعی، تأکید دارند.

در سطح بین‌المللی نیز «سازمان ملل متحد» و «سازمان جهانی بهداشت» در رویکرد مراقبت اجتماع‌ محور، جایگاه فرهنگ و اجتماع محلی را در ارتقای رفاه اجتماعی برجسته ساخته است. یکی از ارکان راهبردی در طرح «سلام محله»، تقویت هویت محلی است. هویت محلی صرفاً یک تعلق جغرافیایی نیست، بلکه مجموعه‌ای از خاطره جمعی، نمادهای فرهنگی، شبکه‌های اعتماد و احساس تعلق مشترک است.

نظریه «حس مکان» در جامعه‌ شناسی شهری نشان می‌دهد هرگاه مردم در یک محله احساس تعلق و هویت مشترک داشته باشند، سطح مشارکت اجتماعی و مسئولیت‌ پذیری آنان افزایش می‌یابد.در «سلام محله»، مدرسه، مسجد، مرکز بهداشت و دیگر نهادهای ریشه‌دار محلی، کانون باز تولید این هویت‌ هستند.

وقتی خدمات اجتماعی در بستر همین نهادها ارائه می‌شود، اعتماد عمومی افزایش یافته و اثربخشی برنامه‌ها مضاعف می‌شود.وفاق اجتماعی در محله، زیرساخت فرهنگی همگرایی کنشگران است. بدون وفاق، تکثر بازیگران به تشتت می‌انجامد.در نظریه حکمرانی شبکه‌ای، انسجام میان بازیگران دولتی و غیردولتی از طریق هنجارهای فرهنگی مشترک ممکن می‌شود.

در طرح «سلام محله» پیوست فرهنگی تضمین می‌کند که رابطه با مخاطب بر پایه کرامت‌ مداری بازتعریف شود، خیرین و داوطلبان و تسهیل‌گران محلی در چارچوب اعتماد و شفافیت هم‌افزا گردند و کنشگران متکثر (از پایگاه‌های خدمات اجتماعی و مراکز مثبت زندگی تا خیریه‌ها، مدارس، مساجد و مراکز بهداشت) ذیل یک روایت فرهنگی مشترک همسو شوند همان چیزی که در ادبیات توسعه از آن با عنوان انسجام اجتماعی یاد می‌شود.

یکی دیگر از ظرفیت‌های مهم فرهنگی در «سلام محله»، تقویت پیوندهای نسلی و شکل دهی به تعاملات بین نسلی است. گسست نسلی از چالش‌های امروز جامعه است اما می‌توان آن را به فرصت تبدیل کرد. نظریه سرمایه اجتماعیِ پیوندی و پل‌ساز نشان می‌دهد ارتباط میان نسل‌ها، انتقال تجربه، اعتماد و هنجارهای مثبت را تسهیل می‌کند.

حضور سالمندان بعنوان حاملان تجربه، جوانان بعنوان نیروهای خلاق و نوجوانان بعنوان آینده‌ سازان، اگر در قالب برنامه‌های مشترک محله محور سازمان یابد، فرهنگ همیاری در بستر زمان تداوم می‌یابد.تجربه کشور ژاپن در برنامه‌های جامعه دوستدار سالمند و نیز الگوهای رفاهی محله‌ محور در کشورهای اسکاندیناوی نشان می‌دهد پیوندهای بین نسلی، ضامن پایداری رفاه اجتماعی‌اند.

فرهنگ ایرانی–اسلامی سرشار از مفاهیمی چون تعاون، نوع‌دوستی و خیر جمعی است. از سنت وقف تا هیئت‌های مذهبی و صندوق‌های قرض‌الحسنه، همگی جلوه‌های تاریخی سرمایه اجتماعی در جامعه ما هستند.در چارچوب «سلام محله»، این سرمایه فرهنگی باید بصورت نظام مند فعال شود. تعاون زمانی پایدار می‌شود که شفافیت، پاسخگویی و تعریف روشن نقش‌ها برقرار باشد؛ اصولی که در ادبیات حکمرانی مطلوب مورد تأکید بانک جهانی نیز قرار گرفته است.

در این میان، توسعه فعالیت‌های اجتماع‌ محور و محله محور بر بستر فرهنگ امکان‌پذیر است.رویکرد مدرسه‌ محور در «سلام محله» به معنای تبدیل مدرسه به کانون خدمات اجتماعی محله است؛ نه صرفاً محل آموزش رسمی، بلکه پایگاهی برای ارتقای مهارت‌های زندگی، افزایش تاب‌آوری اجتماعی، تقویت گفت‌وگو و پیوند میان آموزش و رفاه اجتماعی این نگاه با توصیه‌های یونسکو درباره یادگیری مادام‌العمر و پیوند مدرسه با جامعه همسو است و نشان می‌دهد توسعه پایدار بدون تقویت نهادهای محلی و فرهنگ مشارکت محقق نخواهد شد.

مفاهیمی چون وجدان کاری، نظم، اصلاح الگوی مصرف، خیر جمعی و نوع‌دوستی، تجلیات بیرونی یک باطن فرهنگی‌ هستند. در «سلام محله»، اخلاق حرفه‌ای باید شاخص ارزیابی عملکرد باشد؛ اخلاقی که همدلی را بر بروکراسی، توانمندسازی را بر اعانه و کرامت انسانی را بر نگاه ترحمی مقدم می‌دارد.

این همان رویکرد توانمندسازی است که در نظریه قابلیت‌های "آمارتیا سن" بر توسعه فرصت‌ها و ارتقای توان انتخاب انسان‌ها تأکید می‌شود.برجسته سازی عنصر فرهنگ در طرح «سلام محله» و قرار دادن آن بعنوان محور هماهنگ‌ کننده فعالیت‌ها ما را به سازمانی محلی رهنمون می‌سازد که در آن کارآمدی با معنویت و تصمیم‌گیری با تعهد عجین شده است.

پیوست فرهنگی برای برنامه‌های «سلام محله» نه یک انتخاب لوکس و نه موازی‌ کاری اداری، بلکه ضرورتی راهبردی است، ضرورتی برای تقویت هویت محلی، تحکیم وفاق اجتماعی، گسترش پیوندهای نسلی، احیای فرهنگ تعاون و همیاری و توسعه فعالیت‌های اجتماع‌ محور و محله محور.

این ضرورت راهبردی، تضمینی است برای ارائه خدمات شایسته‌تر به اقشار آسیب‌پذیر در دل محله‌ها و تجلی واقعی «تمامیت»، «کفایت» و «عدالت» توأم با کرامت انسانی در زیست‌بوم محلات کشور.
 

کد خبر 171659

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 1 =