صبح روز(پنجشنبه ۷اسفند)، در نشستی با حضور جمعی از بازنشستگان و پیشکسوتان آموزش و پرورش کشور، از جمله "دکتر فانی وزیر پیشین" و برخی مسئولان ادوار مختلف نظام تعلیم و تربیت، سیاستهای توانمند سازی سالمندان توسط "آقای دکتر احمد دلبری" مشاور سازمان بهزیستی کشور و رئیس انجمن سالمند شناسی ایران، با عنوان «از این به بعد؛ زندگی در نیمه دوم عمر» ارائه شد.
در ادامه، سیاستهای کلان سالمندی کشور و نقش بازنشستگان، بویژه فرهنگیان در پیشبرد برنامههای اجتماع محور سازمان بهزیستی تبیین شد.
محور اصلی این گفتوگو، باز تعریف بازنشستگی نه بعنوان پایان کار، بلکه به مثابه آغاز مرحلهای نوین از کنشگری اجتماعی بود.
در ایران امروز، میانگین سن بازنشستگی قریب ۵۲سال و امید به زندگی حدود ۷۶سال است؛ یعنی نزدیک به یک سوم عمر شهروندان در دوره بازنشستگی سپری میشود.
این سالها (بهویژه در دهه نخست بازنشستگی) دوران برخورداری از تجربه، سلامت نسبی و ظرفیت بالای انتقال دانش است.
تقلیل این دوره به انزوا، به معنای معطل گذاشتن بخش بزرگی از سرمایه انسانی کشور است؛ در حالیکه میتوان آن را به عرصهای برای «بازآفرینی نقش اجتماعی» و تولید سرمایه اجتماعی تبدیل کرد.
در رویکردهای نوین سیاست گذاری، سالمندی در دو سوی یک طیف تعریف میشود.
«سالمندی مخاطرهآمیز» با انزوا، فقر و کاهش سرمایه اجتماعی.
«سالمندی سالم» با مشارکت، استقلال نسبی و منزلت اجتماعی.
چارچوب «سالمندی فعال» ارائهشده از سوی سازمان جهانی بهداشت، سه ستون سلامت، مشارکت و امنیت را بنیاد کیفیت زندگی در سالمندی میداند.
همچنین سازمان ملل متحد در برنامه «دهه سالمندی سالم» (۱۴۰۰–۱۴۰۹) کشورها را در حوزه سالمندان از دریافتکنندگان صرف خدمات به شرکای توسعه فرامیخواند.
تجربه کشورهایی چون ژاپن و سوئد نیز نشان داده است سازماندهی مشارکت محلهای سالمندان، هم به بهبود سلامت روان و کارکردهای شناختی آنان میانجامد و هم سرمایه اجتماعی را تقویت میکند.
راهبرد ما حرکت از سالمندی مخاطرهآمیز به سوی سالمندی سالم است؛ راهبردی که علاوه بر اصلاح قوانین و تقویت ساختار حکمرانی سالمندی، نیازمند فعالسازی ظرفیت خود سالمندان است.
توسعه شهرهای دوستدار سالمند،
تقویت «اقتصاد نقرهای»،
گسترش مشاغل خرد و گردشگری سالمندان،
تربیت متخصصان حوزه سالمندی،
ایجاد پاتوقها و مراکز مهر و گفتوگو در چارچوب «طرح سلام» (سلامت اجتماعی محلهمحور) دنبال میشود.
در این طرح، مدرسه در ساعات بعدازظهر و سایر کانون های طرح سلام به کانون همبستگی اجتماعی محله تبدیل میشود و داوطلبان محلی، تشکلها و نهادهای دولتی در کنار یکدیگر خدمات اجتماعی را ارائه میکنند.
در این میان، بازنشستگان آموزش و پرورش جایگاهی ممتاز و راهبردی دارند.
اول، معلمان در جامعه ایرانی یک «گروه مرجع» با مرجعیت اخلاقی و فرهنگیاند و حضورشان در محلهها اثرگذار است.
دوم، از نظر کمّی، فرهنگیان بازنشسته یکی از بزرگترین گروههای بازنشستگی کشور را تشکیل میدهند و در صورت سازماندهی، میتوانند شبکهای گسترده از کنشگران داوطلب ایجاد کنند.
سوم، مهارت حرفهای آنان در آموزش و پرورش انسانها، مدیریت جمع، تقویت روحیه مشارکتی، همدلی و حمایت عاطفی، سرمایهای بیبدیل برای پیشبرد برنامههای محله محور است.
آنها سالها در متن فرآیند یادگیری،یاددهی و "پرورش" زیستهاند؛ فرآیندی که بر ارتقای مسئولیت پذیری اجتماعی، کار گروهی، تاب آوری، گفتوگو و همیاری استوار است.
این تجربه زیسته، آنان را به بهترین تسهیلگران سرمایه اجتماعی در سطح محله تبدیل میکند.
چهارم، آشنایی عمیقشان با فرهنگ سازمانی آموزش و پرورش و ظرفیتهای فضاهای آموزشی، امکان تحقق الگوی «محله گرایی معلم محور» در طرح سلام را فراهم میسازد؛ الگویی که مدرسه را به پایگاه حمایت اجتماعی محله ارتقا میدهد و این آموزه سند تحول بنیادین که مدرسه باید به کانون فرهنگی، اجتماعی محله تبدیل شود و مدرسه محله ای و محله مدرسهای شکل گیرد را بیش از هر کسی میتوانند تحقق بخشند.
در چارچوب «سلامِ محله»، فرهنگیان بازنشسته میتوانند بعنوان مربی تحصیلی دانشآموزان نیازمند، آموزش دهنده مهارتهای زندگی و سواد سلامت، تسهیلگر گفتوگوی بین نسلی، مشاور خانواده و همراه مراکز خدمات اجتماعی ایفای نقش کنند.
این حضور، هم کیفیت خدمات اجتماعی را ارتقا میدهد و هم خودِ بازنشستگان را از انزوا و تنهایی دور میسازد.
در حقیقت معلمان پیشکسوت و بازنشسته در نقش راهنمایان بالینی طرح سلام بهترین تسهیلگران خواهند بود._
پژوهشهای بینالمللی نشان داده است مشارکت داوطلبانه سالمندان با کاهش افسردگی، افزایش امید به زندگی و حفظ کارکردهای شناختی همراه است؛ از این رو این رویکرد، هم سیاستی اجتماعی و هم مداخلهای سلامت محور است.
ایجاد شبکههای استانی سالمندی(در برخی استانها آغاز شده)میتواند بستر نهادی این حرکت را تکمیل و پیوند میان دولت، خیرین، تشکلهای مردمی و بازنشستگان را مستحکم کند.
در چنین سازوکاری، فرهنگیان بازنشسته میتوانند ستون فقرات «پنجره واحد محله محور» در خدمات محلهای باشند و آموزش، مشاوره و حمایت اجتماعی را بصورت یکپارچه عرضه کنند و در نقش نظام ارجاع به بخش های دولتی عمومی وسایر ظرفیت های محله نقش آفرینی نمایند.
اگر بازنشستگی را پایان نقش اجتماعی بدانیم، با موجی از سالمندی مخاطرهآمیز روبهرو خواهیم شد؛ اما اگر آن را آغازی دوباره برای مسئولیت اجتماعی تعریف کنیم، یک سوم پایانی عمر میتواند به دورهای از شکوفایی فردی و پیشرفت جمعی تبدیل شود.
«سلامِ محله»تلاشی در همین مسیر است. برای آنکه سالمندی را از حاشیه به متن توسعه بیاوریم و بازنشستگان، بویژه معلمان فرهیخته این سرزمین، را به کنشگران فعال سرمایه اجتماعی تبدیل کنیم.
نظر شما