یادداشت| معجزه سلام درکوچه؛ وقتی محله زنده می شود

عصر یکی از روزهای بازدید از محلات شهر بود. نگاهم به پنجره‌ی کوچک و شکسته‌ی ساختمانی در انتهای کوچه افتاد. شیشه‌ای ترک‌خورده که ماه‌ها دست‌نخورده مانده بود و اطرافش پر از زباله و دیوارهایش پر از خط‌خطی‌های تازه. اما کمی جلوتر، ماجرای عمیق‌تری جریان داشت: پیرمردی تنها روی پله‌ی خانه نشسته بود و به نقطه‌ای نامعلوم خیره بود؛ بی‌هیچ هم‌کلامی، گویی او هم سال‌ها پیش در متن این کوچه فراموش شده بود.

در جامعه‌شناسی و جرم‌شناسی، نظریه‌ای مشهور به نام «پنجره شکسته» وجود دارد. حرف ساده اما هولناک این تئوری آن است که: 
«اگر شیشه پنجره‌ای بشکند و کسی آن را تعمیر نکند، عابران گمان می‌کنند کسی اهمیتی نمی‌دهد و کسی مراقب اینجا نیست؛ چندی بعد سایر پنجره‌ها هم شکسته می‌شوند و بی‌نظمی، هرج‌ومرج و آسیب تمام محله را فرا می‌گیرد.»

اما پنجره‌های شکسته همیشه از جنس شیشه نیستند. 
اولین پنجره‌ی شکسته در یک جامعه، «بی‌تفاوتی ما» به اولین نشانه‌های رنج انسانی است:
- وقتی کودکی در سر چهارراه از تحصیل بازمی‌ماند و نگاهمان را می‌دزدیم؛
- وقتی بغض فروخورده‌ی یک زن سرپرست خانوار را نادیده می‌گیریم؛
- وقتی انزوای یک سالمند در کنج محله برایمان عادی می‌شود؛
ما در حال رها کردن اولین پنجره‌ی شکسته‌ایم.

وقتی ساختار اجتماعی نسبت به اولین ترک‌ها بی‌تفاوت شود، زوال اجتماعی آرام و بی‌صدا آغاز می‌شود. محله‌ای که نسبت به شکستن غرور و شأن آدم‌هایش حساسیت نداشته باشد، به مرور امنیت روانی و اجتماعی‌اش فرو خواهد ریخت.

راه نجات محله‌ها و شهرهای ما از جنس مداخله‌های زودرس، بازگشت به مهربانی و احیای پیوندهای همسایگی است. قبل از آنکه آسیب‌ها تمام دیوارها را ویران کنند، باید سراغ همان پنجره‌های اول رفت و آن‌ها را با امید و توجه ترمیم کرد.

شکیبا کولیوند
مدیر روابط عمومی و اطلاع رسانی بهزیستی استان همدان

کد مطلب 206486

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 3 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد