آنچه این دیدار را از یک بازدید رسمی اداری متمایز میکرد، نه پروتکلهای تشریفاتی، که لبخندهای بیواسطهای بود که میان میهمانان و فرزندان رد و بدل میشد. دکتر موسوی چلک، معاون سلامت اجتماعی کشور و دکتر الوند، مدیرکل دفتر مراقبت و توانمندسازی، به همراه حمید گودرزی، مدیرکل بهزیستی فارس و تیم همراهشان، نه به عنوان «مسئول»، بلکه به عنوان «میهمان» وارد حریم امن این خانهها شدند.
وقتی نتها جایگزین کلمات میشوند
در یکی از خانهها، پسرانِ نوجوانِ «شهر راز»، آغوش خانه را با نغمههای موسیقی گشودند. گوشه اتاق، یکی از پسرها بر سیمهای *سنتور* نواخت و صدای اصیل و کهنِ ایران در فضای خانه پیچید. کمی آنسوتر، نوای مدرن و گرم ساز جدیدتری با سنتور همصدا شد. موسیقی، راه خود را باز کرد؛ از لابلای انگشتان هنرمندِ فرزندان گذشت و مستقیم بر دلِ میهمانان نشست.
در آن لحظات، دیگر کسی به بخشنامهها و بودجهها فکر نمیکرد. دکتر موسوی چلک و دکتر الوند، در حالی که به تماشای این هنرنمایی پرداختند با نگاهی تحسینآمیز در کنار پسران نشستند. این فقط یک اجرای موسیقی نبود؛ فریادِ «ما میتوانیم» بود که از حنجره سازها شنیده میشد. لحظاتی مالامال از شادی و غرور که خستگی را از تنِ مدیرانی که تمام روز را در جلسات و بازدیدها گذرانده بودند، به در کرد.
فراتر از یک بازدید؛ یک همنشینی صمیمانه
در طول بازدید از تکتک خانههای این کوچه، گفتگوها از جنسِ زندگی بود. میهمانان پای صحبتهای فرزندان نشستند، از آرزوهای بزرگشان شنیدند و در شادیهای کوچکشان شریک شدند. مدیرکل بهزیستی فارس با نگاهی پدرانه، پیشرفتهای تکتک فرزندان را روایت میکرد؛ روایتهایی از موفقیتهای تحصیلی، ورزشی و حالا، هنری.
این نیمروزِ بهاری در کوی امام علی (ع)، تصویری از «بهزیستیِ واقعی» بود؛ جایی که هدف، تنها سقف و نان نیست، بلکه روییدنِ لبخند و نواختنِ سازِ زندگی است. وقتی هیئت بازدید کننده، «شهر راز» را ترک میکردند، طنین خوش هنوز در گوشها میپیچید؛ سندی بر اینکه در این خانهها، زندگی با تمام قدرت در جریان است.












نظر شما