گاهی یک تماس، فاصله بین ناامیدی و امید است…
آن شب، سکوت خانه از همیشه سنگینتر بود.
مردی که سالها بار مشکلات را به تنهایی به دوش کشیده بود، احساس میکرد دیگر توان ادامه دادن ندارد. شکستهای پیدرپی، فشارهای زندگی و تنهایی، آنقدر بر شانههایش سنگینی کرده بودند که باور کرده بود هیچ راهی برای رهایی باقی نمانده است.
در میان آشفتگی ذهنش، نگاهش به شمارهای افتاد که بارها شنیده بود؛ ۱۲۳.
شاید آخرین امیدش همان یک تماس بود…
گوشی را برداشت. صدایش میلرزید. حتی نمیتوانست جملههایش را کامل کند.
آن سوی خط، کارشناس اورژانس اجتماعی، نه با عجله حرف زد، نه او را قضاوت کرد و نه گفت: «همه چیز درست میشود.»
فقط شنید…
با صبوری، با آرامش و با مهارتی که از دل آموزش و تجربه میآمد، اجازه داد مرد از دردهایش بگوید؛ از خستگی، از بغضهای فروخورده و از روزهایی که احساس میکرد دیگر کسی صدایش را نمیشنود.
دقایقی که گذشت، چیزی تغییر کرد.
نه اینکه همه مشکلاتش از بین رفته باشد؛ بلکه فهمید هنوز کسی هست که صدایش را بشنود، بدون اینکه سرزنشش کند.
در پایان آن تماس، تصمیمش دیگر همان تصمیم چند دقیقه قبل نبود.
او پذیرفت که برای دریافت خدمات تخصصی مشاوره اقدام کند و اولین قدم را برای دوباره ساختن زندگیاش بردارد.
آن شب، شاید معجزهای رخ نداد…
اما امید، آرام و بیصدا، دوباره به قلبش راه پیدا کرد.
اورژانس اجتماعی فقط یک شماره نیست؛ گاهی صدایی است که درست در تاریکترین لحظههای زندگی، یادآوری میکند هنوز راهی برای ادامه دادن وجود دارد.
اگر شما یا یکی از اطرافیانتان احساس میکنید فشارهای زندگی از توانتان فراتر رفته است، سکوت نکنید. کمک خواستن، نشانه ضعف نیست؛ نخستین قدم برای بازگشت به زندگی است.
گاهی یک تماس، میتواند آغاز دوباره یک زندگی باشد.
سیده فاطمه قرشی فریز، کارشناس اورژانس اجتماعی بیرجند
روایتی از کارشناسان اورژانس
کد مطلب 204035












نظر شما