یادداشت پیش رو تلاشی است برای توضیح یک ایده ساده اما تحولآفرین؛ اینکه اگر جامعه بخواهد پایدار، توانمند و کمهزینه اداره شود، باید یاد بگیرد. یادگیری که می تواند از خود نیز باشد.
در بسیاری از برنامههای اجتماعی، مسئله، کمبود منابع و برنامه نیست، بلکه گسست میان زندگی واقعی مردم و سازوکار رسمی تصمیمگیری، مسأله است.
دولتها با دادههای آماری و کارشناسان با پژوهشهای تحلیلی کار می کنند، اما مردم با تجربه، زندگی میکنند. تجربیاتی که در هیچ فرم اداری و گزارش رسمی دیده نمی شوند.
در حالی که دقیقترین و واقعی ترین دانش اجتماعی کشور در همین تجربهها نهفته است. "طرح جام" (جمع اوری ایدههای مطلوب از درون محلات) میتواند این فاصله را پر کند؛ یعنی میان آنچه مردم زیست میکنند و آنچه سیاستگذاری میشود پلی دائمی برقرار کند.
در هر محله مجموعهای از راهحلهای آزموده وجود دارد که اغلب به رسمیت شناخته نمیشوند. مانند
خانوادههایی که بدون کمک رسمی، از سالمند مراقبت میکنند،
کسبهای که بیآنکه عنوان خیریه داشته باشند، چرخه کمکرسانی ایجاد کردهاند،
زنانی که شبکه مراقبت از کودکان تشکیل دادهاند،
جوانانی که از طریق روابط غیررسمی مانع بزه میشوند،
معتمدانی که اختلافات را پیش از ورود به دستگاه قضا، حل میکنند.
اینها سیاست اجتماعی عملی هستند، اما ثبت نشدهاند.
اگر سیاست اجتماعی را فقط آنچه دولت اجرا میکند بدانیم، نیمی از واقعیت جامعه حذف میشود.
جامعه پیش از آنکه موضوع سیاست باشد، خود تولید کننده سیاست در مقیاس خرد است و طرح جام در حقیقت ابزار کشف همین سیاستهای زیسته است.
در مدیریت دانش، از دو نوع دانش سخن گفته میشود؛
دانشی که قابل نوشتن و دستورالعمل سازی است و دانشی که در رفتار و تجربه نهفته است.
بخش بزرگی از مسائل اجتماعی دقیقاً در بخش دوم قرار میگیرد. نمیتوان با بخشنامه اعتماد ساخت، نمیتوان با آییننامه همیاری ایجاد کرد و نمیتوان با دستور اداری مراقبت خانوادگی را فعال کرد.اینها یاد گرفته میشوند، نه اجرا.
طرح جام زمانی معنی پیدا میکند که تجربههای محلهای صرفاً گزارش نشوند، بلکه روایت شوند، فهم شوند، مقایسه شوند و دوباره به محلات دیگر بازگردند.
یعنی تجربه از یک محله به محله دیگر سفر کند. در این حالت دولت نه تنها نقش تولیدکننده خدمت را از دست نمیدهد، بلکه به تسهیلگر یادگیری اجتماعی نیز تبدیل می شود.
وقتی تجربههای زیسته جمعآوری شوند، کشور صاحب نوعی حافظه اجتماعی میشود.
در حال حاضر، هر محله از صفر شروع میکند، هر مدیر تازه همان خطاهای مدیر قبلی را تکرار میکند و هر برنامه جدید بدون بهرهگیری از تجربه برنامههای مشابه آغاز میشود. نتیجه آن است که کشور هزینه یادگیری را بارها پرداخت میکند. در حالی که اگر تجربیات گردآوری شوند، جامعه شروع به انباشت یادگیری میکند.
انباشت یادگیری یعنی کاهش خطا، افزایش سرعت حل مسئله و افزایش اعتماد مردم به سیاستها.
مردم زمانی به برنامههای اجتماعی اعتماد میکنند که رد پای خود را در آن ببینند. وقتی تجربه یک محله در محله دیگر به کار گرفته شود، سیاست اجتماعی از حالت تحمیلی خارج و به امر قابل تقلید تبدیل میشود.
تجربه گردانی در اینجا مفهومی کلیدی است. انتقال تجربه نه از طریق آموزش رسمی بلکه از طریق روایت قابل فهم.
مردم دستورالعمل پیچیده را اجرا نمیکنند، اما تجربه مشابه را تکرار میکنند.
اگر محلهای بداند محلهای دیگر چگونه مشارکت والدین را در مدرسه افزایش داده، چگونه از سالمندان تنها مراقبت کرده یا چگونه مصرف مواد را کاهش داده، احتمال پذیرش آن بسیار بیشتر از ابلاغ یک برنامه است.
بنابراین طرح جام باید بیش از آنکه بانک اطلاعات باشد، شبکه روایت باشد.
روایت یعنی توضیح اینکه، مشکل چگونه در واقعیت حل شد، چه موانعی داشت و چه چیزهایی جواب نداد. حتی شکستها نیز در اینجا ارزشمندند، زیرا مانع تکرار هزینه میشوند.
در چنین ساختاری دادهها اهمیت دارند اما محور نیستند. دادهها نشان میدهند کجا مشکل وجود دارد، اما تجربه نشان میدهد چگونه میتوان آن را حل کرد.
ترکیب این دو است که سیاست اجتماعی را واقعی میکند.
اگر آمار بگوید انزوای سالمندان بالاست و تجربه محلهای نشان دهد که ایجاد یک چای عصرگاهی هفتگی توسط داوطلبان بیشترین اثر را داشته، سیاست میتواند دقیق و کمهزینه باشد.
طرح جام این امکان را فراهم میکند سیاست اجتماعی به جای تمرکز بر ساختارهای سنگین، به سمت تقویت رفتارهای مؤثر محلی حرکت کند. وقتی تجربیات ثبت و پالایش شوند، مرحله مهمتر آغاز میشود؛ بازگشت به محله.
اگر دانش فقط جمع شود اما دوباره در جامعه جاری نشود، به آرشیو تبدیل میشود.
هدف طرح جام ایجاد جامعهای است که مدام از خود میآموزد. در چنین جامعهای هر محله هم یادگیرنده است هم یاددهنده. انتقال افقی تجربه، اعتماد ایجاد میکند؛ زیرا مردم توصیه همتای خود را بیشتر از دستور نهاد رسمی میپذیرند. این همان نقطهای است که سرمایه اجتماعی تولید میشود. مردم احساس میکنند بخشی از راهحل هستند نه صرفاً دریافت کننده کمک.
پیامد این رویکرد تنها بهبود خدمات اجتماعی نیست، بلکه تغییر رابطه دولت و جامعه است. در مدل سنتی، دولت مسئله را تعریف و راهحل ارائه میدهد. در مدل محله محور، جامعه مسئله را توضیح میدهد، تجربهها راهحل را شکل میدهند و دولت آن را پشتیبانی و پایدار میکند.
این تغییر کوچک در ظاهر، بزرگترین تغییر در کارکرد رفاه است. زیرا سیاست اجتماعی دیگر بر پایه مداخله صرف نیست بلکه بر یادگیری جمعی استوار است. یادگیری جمعی چون از پروژه به رفتار تبدیل میشود پایدارتر از مداخله است.
کشورهایی که توانستهاند هزینههای رفاهی را کنترل و در عین حال کیفیت زندگی را بالا نگه دارند، دقیقاً همین مسیر را طی کردهاند؛ انتقال مرکز ثقل از برنامه به جامعه.
در این نگاه، محله فقط محل اجرای برنامه نیست بلکه واحد تولید دانش است. هر محله یک آزمایشگاه اجتماعی است که راهحلها را میآزماید.
طرح جام با جمعآوری این آزمایشها و تبدیل آنها به الگوهای قابل انتقال، عملاً یک نظام نوآوری اجتماعی ایجاد میکند.
نوآوری اجتماعی تفاوتی اساسی با نوآوری فناورانه دارد؛ در آن ابزار جدید ساخته نمیشود بلکه رابطههای جدید شکل میگیرد.
یکی از آثار مهم چنین سیستمی کاهش شکاف میان سیاست ملی و تنوع فرهنگی محلی است. کشور متکثر را نمیتوان با یک نسخه اداره کرد، اما میتوان با مجموعهای از تجربههای بومی اداره کرد.
وقتی بانک تجربه شکل بگیرد، مدیران به جای طراحی راهحل از صفر، نزدیکترین تجربه موفق را انتخاب و بومیسازی میکنند. این امر هم سرعت تصمیمگیری را بالا میبرد هم پذیرش اجتماعی را افزایش میدهد. در نتیجه سیاست اجتماعی از حالت عمومی و انتزاعی به حالت واقعی و قابل لمس تبدیل میشود.
به رسمیت شناختن خرد مردم، اثر روانی مهم این رویکرد است. بسیاری از بیاعتمادیها ناشی از نادیده گرفته شدن تجربیات زیسته است. وقتی تجربه ثبت و منتقل شود، مردم دیده میشوند و این خود مشارکت را تقویت میکند.
طرح جام اگر درست اجرا شود، مردم را از دریافت کننده خدمات به تولید کننده دانش تبدیل میکند و این همان نقطهای است که جامعه از وابستگی فاصله میگیرد.
در نهایت، اهمیت اصلی این طرح در آن است که سیاست اجتماعی را از برنامههای مقطعی به فرآیند دائمی یادگیری تبدیل میکند. برنامهها شروع و پایان دارند اما یادگیری پایان ندارد.
جامعهای که تجربیات خود را مبادله میکند، اشتباهاتش را انباشته نمیکند، بلکه اصلاح میکند. چنین جامعهای تابآور میشود، زیرا برای هر مسئلهای منتظر راهحل بیرونی نمیماند.
طرح جام اگر بعنوان زیرساخت یادگیری اجتماعی، در دل «سلام محله» دیده شود، نه فقط کیفیت خدمات اجتماعی را ارتقا، بلکه الگوی حکمرانی را از حکمرانی مبتنی بر ارائه خدمت به حکمرانی مبتنی بر توانمندسازی جامعه، تغییر می دهد.
به این ترتیب، هدف نهایی طرح جام ایجاد حافظه اجتماعی زنده است؛ حافظهای که مدام تولید میشود، گردش میکند و دوباره به رفتار تبدیل میشود.
جامعهای که چنین حافظهای داشته باشد، هر روز عاقلتر از دیروز عمل میکند و این یعنی توسعه نه بعنوان پروژهای پرهزینه بلکه بعنوان فرآیندی طبیعی در زندگی مردم جاری است.
برای پیادهسازی طرح جام ابتدا باید تسهیلگران محلات آموزش ببینند که چگونه تجارب و ایدههای مطلوب را گردآوری کنند و ایدههای جمع آوری شده را به شهرستان، استان و مرکز منتقل نمایند.
در دبیرخانه «شورای راهبردی سلام»، واحدی با عنوان طرح جام تجربیات رسیده را بررسی و به سایر مناطق منتقل کند تا از این طریق امکان گسترش دانش پنهان و تجربه برآمده از دل محله فراهم شود و محله یادگیرنده، تجدید سازمان شونده و توسعه یافته تحقق یابد.
نظر شما