امروز در اصفهان با خیرین این استان و کشور گردهم آمدهایم تا در خصوص توسعه کمی و کیفی فعالیتهای نیکوکارانه و یافتن راههای جدید، هم اندیشی کنیم.در این نشست تعاملی، ایده «حیات انجمنی» را مطرح میکنم به همین مناسبت موضوع این یادداشت، نگاهی است به قلب توسعه اجتماعی در ایران جایی که همه چیز بیش از هر چیز به «نهادهای میانجی» وابسته است. همان حلقههای نازک و در عین حال محکم که جامعه را از فردگرایی پراکنده و از دولتگرایی فرساینده رهایی میدهد و آن را به جامعهای فعال، مشارکتگر و مسئله محور تبدیل میکنند.
در نقطه آغاز، مسئله «حیات انجمنی» است جایی که مردم نه تماشاگر بلکه کنشگر میشوند. جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به «حیات انجمنی» نیازمند است همان حیات انجمنی که "الکسی دو توکویل" در قرن نوزدهم به آن اشاره کرد و بعدها اندیشمندان علوم اجتماعی آن را کلید طلایی قدرت دولت و جامعه دانستند.
جامعهای که تشکل، انجمن و نهادهای خیرخواه دارد، استعدادهای خود را آزاد میکند و در مسیر رشد و توسعه گام برمیدارد.وقتی میانجیها در جامعه رشد میکنند، هم گسیختگیهای اجتماعی کاهش مییابد و هم آینده فروشیهای پوشالی، به ویژه برای نسل نوجوان، محدود میشود و حرکتهای پراکنده و کماثر کمرنگ میگردد.
این همان نکته اساسی در نظریههای توسعه اجتماعی است. هیچ جامعهای صرفاً با سیاستگذاری دولتی رشد نمیکند.توسعه زمانی محقق میشود که لایهای از نهادهای مردمی میان فرد و دولت شکل بگیرد؛ لایهای که در علوم اجتماعی امروز با مفاهیمی چون "سرمایه اجتماعی"، "اعتماد عمومی"، "مشارکت مدنی" و "حکمرانی شبکهای" شناخته میشود.
تجربه جهانی نیز نشان میدهد در برخی کشورها، شوراهای رفاه محلی، انجمنهای داوطلبی و تعاونیهای محلهای بار اصلی حل مسائل اجتماعی را به دوش میکشند. بنابراین مسئله فقط «کمک کردن» نیست بلکه «ساختن ساختار کمک» است. ایران اما شرایط ویژهای دارد مردم ما از نظر اخلاق کمک، فقیر نیستند بلکه بسیار غنیاند. پژوهشهای بینالمللی نشان میدهد حداقل ۶۲ درصد ایرانیان در طول سال یک عمل خیرخواهانه انجام میدهند جایگاهی که ما را در میان ۲۰ کشور نخست جهان قرار میدهد اما وقتی پای فعالیتهای نیکوکارانه تشکیلاتی به میان میآید وضعیت متفاوت است. ایران از نظر وجود نظامهای سازمانیافته نیکوکاری، در زمره نود کشور دنیا قرار دارد. مسئله این است؛ جامعه ما مهربان است اما برای اعمال نیکوکارانه جامعهای سازمانیافته نشده است.
در بسیاری از کشورها، ابتدا نهاد تشکل و سپس فرهنگ مشارکت رشد کرده است؛ اما در ایران، فرهنگ جلوتر از نهاد حرکت کرده است.فعالیتهای تشکیلاتی، خیریهها، NGOها و نهادهای مردمنهاد هنوز به رشد شایسته نرسیدهاند کمتر از ۱۱درصد مردم در کار خیر تشکیلاتی مشارکت دارند.
این شکاف بین عطوفت مردم و کندی توسعه نظامهای سازمانیافته، نقطهای است که نهادهای مسئول از جمله سازمان بهزیستی، فراجا، سازمان اوقاف و امور خیریه، سازمان اجتماعی و معاونت جوانان وزارت ورزش و جوانان باید اهتمام ویژه داشته باشند.
این همان نقطه بحرانی توسعه اجتماعی ایران است؛ ما احساس مسئولیت داریم اما سازمان مسئولیت را به همان میزان توسعه ندادهایم و به نوعی با گونهای از تأخر ساختاری مواجهایم. نتیجه کمکهای مقطعی، مسائل تکراری، دولت سنگینتر و اعتماد اجتماعی کمتر است.
در سازمان بهزیستی کشور، برای عبور از این نقطه، راهکارهایی عملی در دستور کار قرار گرفته است.
تسهیل صدور مجوزها و نظارت شبکهای بر خیریهها.
توسعه قشری که همه اقشار جامعه(جوانان، مهندسین، کشاورزان و...)را به سمت کار خیر تشکیلاتی سوق دهد.
توسعه جغرافیایی فعالیتها از کلانشهرها و شهرهای میانی به شهرهای کوچک و روستاها.
توسعه موضوعی فعالیتها در حوزههایی مانند متاورس، هوش مصنوعی، سلامت، توانمندسازی و پیشگیری.
توانمندسازی تشکلها، شبکهسازی، ایجاد بستههای مشارکتی و تسهیل تعامل آنها با بخش دولتی و عمومی.
علاوه بر موارد ذکر شده، ایجاد مجامع خیریهای متشکل از معتمدین و مددجویان، برندسازی و نشانگذاری برای ترغیب به کار خیر تشکیلاتی نیز در دستور کار قرار دارد.در همین راستا «مجمع خیرین افراد دارای معلولیت و مددجویان کشور» تشکیل و راهاندازی شعبات آن نیز آغاز شده است که استانهای خراسان رضوی و اصفهان پیشرو در این حرکت هستند؛ و به تدریج سایر استانها نیز به آن می پیوندند این اقدام گامی مهم در تبدیل دریافتکنندگان خدمات به کنشگران اجتماعی و مشارکت کنندگان در نظام حمایت اجتماعی محسوب میشود.
نکته مهم دیگر، ارجحیت «نیکوکاری پیشگیرانه» بر نیکوکاری آسیب شناسانه است کمک به فرآیندهایی که مانع شکلگیری مشکل میشوند، اثر اجتماعی عمیقتر و پایدارتر دارد.همچنین تلاش شده است کار خیرخواهانه بر بستر رویدادهای بزرگ اجتماعی و ملی نیز استقرار یابد.
به عنوان نمونه در تعامل با سازمان حج و زیارت «ولیمه مهربانی» برای دومین بار در قالب تفاهمنامهای اجرا شد تا ظرفیت مناسک و اجتماعات دینی نیز در خدمت شبکه نیکوکاری سازمانیافته قرار گیرد و خیر جمعی از مناسبتها و آیینهای ملی و مذهبی نیز جریان پیدا کند.
یکی از دستاوردهای ملموس سازمان بهزیستی، ایجاد کانونهای محلهمحور تحت عنوان «سلام محله» است؛ برنامهای با بیش از ۲۷۵۰کانون در سراسر کشور، راهبری ۳۰۰۰ تسهیلگر و مشارکت بیش از ۳۵۰هزار داوطلب.
«سلام محله» میتواند نقطه آغاز ظهور همه این روابط و سیاستها باشد. محلی برای نمود کار جمعی، تشویق ایجاد تشکلهای محلی و تقویت تشکلهای موجود.
ایران کمبود نیکوکاری ندارد؛ ایران با عدم گسترش نظام نیکوکاری در تناسب با ظرفیتهای بالای مردمی مواجه است.
وقتی کمک فردی، به سازمان تبدیل شود.
هیجان جای خود را به امید میدهد.
واکنش جای خود را به برنامه میدهد و بیاعتمادی جای خود را به اعتماد میدهد.
«سلام محله» میتواند آغاز گذار از جامعه مهربان به جامعه انجمنی باشد؛ جامعهای که خود مسائلش را حل میکند و دولت نقش تسهیلگر را بر عهده میگیرد.این همان لحظهای است که توسعه اجتماعی از شعار به واقعیت تبدیل میشود.
نظر شما