سلام محله ۳|"طرح سلام" در تجارب ملی و بین‌المللی

«سلام» نه آغاز مسیری ناشناخته بلکه ادامه‌ای آگاهانه و بومی‌ شده از تجربه‌ای موفق در ایران و جهان است.

به گزارش روابط عمومی و امور بین‌الملل سازمان بهزیستی کشور، در دهه‌های اخیر، یکی از مهم‌ترین تحولات در حوزه سیاست‌ گذاری اجتماعی در جهان، گذار از الگوهای متمرکز، بخشی و دستگاه‌ محور به رویکردهای جامعه‌ محور و محله‌ پایه بوده است.

این گذار نه حاصل یک انتخاب نظری انتزاعی، بلکه برآیند تجربه‌های انباشته کشورها در مواجهه با فقر چند بعدی، آسیب‌های اجتماعی، بحران‌های انسانی، سالمندی جمعیت و فرسایش سرمایه اجتماعی است.

طرح «سلام»(سلامت اجتماعی محله‌محور) نیز در همین چارچوب، نه بعنوان یک پروژه مقطعی، بلکه به‌ مثابه جمع‌بندی یک مسیر تجربه‌ شده سازمانی، ملی و بین‌المللی شکل گرفته است.

در یادداشت قبلی مبانی نظری و علمی و در این نوشتار سوابق تجربی طرح سلام را تشریح خواهم کردم.

در سطح نهادی، سازمان بهزیستی کشور طی دهه‌های گذشته، به‌صورت عملی محدودیت‌های رویکردی متمرکز را تجربه کرده و همزمان، ظرفیت‌های عظیم کنش اجتماعی محله‌محور را لمس کرده است.

طرح «محب» (مددکاران حامی در بحران‌های اجتماعی) نمونه‌ای شاخص از این تجربه است؛ طرحی که با اتکا به داوطلبان مردمی آموزش‌دیده، در بحران‌هایی چون جنگ، سیل، زلزله، توفان و آتش‌سوزی، خدمات روان‌شناختی و مددکاری را در کنار مردم و از دل محله‌ها ارائه کرده اند. این تجربه به‌روشنی نشان داد که در شرایط بحران، اعتماد، سرعت عمل و اثربخشی، بیش از هر چیز از شبکه‌های محلی و سرمایه اجتماعی نشئت می‌گیرد.

همین منطق در شکل‌گیری و تداوم گروه‌های «همیار سلامت روان» نمود یافته است؛ گروه‌هایی داوطلبانه که در محلات کشور، نقش مؤثری در ارتقای سلامت روان، کاهش انگ اجتماعی، شناسایی زود هنگام آسیب‌ها و پیوند مردم با خدمات تخصصی ایفا کرده‌اند. گروه‌های «مانا» با تمرکز بر نوجوانان، و گروه‌های «خاتم» با محوریت مادران و کودکان، نمونه‌هایی از مداخلات اجتماع‌ محور پیشگیرانه هستند که بجای مداخله دیر هنگام و پرهزینه، بر توانمندسازی محلی و پیشگیری اجتماعی تکیه دارند.

در حوزه توانبخشی، تجربه «توانبخشی مبتنی بر جامعه» (CBR) یکی از گسترده‌ترین و عمیق‌ترین نمونه‌های محله‌محوری در کشور است.

حضور بیش از ۱۴هزار داوطلب در حدود ۴۰هزار منطقه جغرافیایی کشور برای ارائه خدمات توانبخشی، نه تنها امکان پوشش ملی را فراهم کرده، بلکه نشان داده است که مشارکت محلی می‌تواند شکاف دسترسی، هزینه‌ها و نابرابری‌های اجتماعی را به‌طور معناداری کاهش دهد.

در امتداد همین رویکرد، گروه‌های «همیار سرپرست خانوار» و طرح‌های تأمین مالی خرد محله‌محور، پیوند میان حمایت اجتماعی، اشتغال، افزایش سواد مالی، بانکداری پیوندی و توانمندسازی اقتصادی را در سطح محله محقق ساخته‌اند.
این تجربیات سازمانی، بر بستری غنی از تجربه ملی ایران استوار است.

جامعه ایرانی در دهه‌های گذشته، بارها توان کنش جمعی، مشارکت داوطلبانه و سازمان‌یابی محله‌محور خود را به نمایش گذاشته است.

بسیج مردمی در دوران هشت‌ ساله دفاع مقدس، نمونه‌ای کم‌نظیر از حکمرانی اجتماعی مبتنی بر مردم و محله بود؛ تجربه‌ای که نه‌ تنها در جبهه‌ها، بلکه در پشتیبانی اجتماعی، خدمات‌رسانی محلی و افزایش تاب‌آوری جامعه نقش‌آفرین شد.

در دهه‌های بعد، بسیج ملی سلامت در دوران همه‌گیری کرونا (۱۳۹۸–۱۴۰۱) بار دیگر نشان داد که مدیریت بحران‌های فراگیر، بدون حضور فعال مردم، داوطلبان محلی و نهادهای اجتماعی امکان‌پذیر نیست.

مشارکت‌های گسترده مردمی در بحران‌های طبیعی نظیر زلزله بم (۱۳۸۳)، سرپل‌ذهاب(۱۳۹۶)، سیل گلستان و لرستان(۱۳۹۸) و سایر رخدادها، بارها این واقعیت را تأیید کرده است که محله، نخستین و مؤثرترین سطح مداخله اجتماعی است. حتی تجربه‌های بسیار نزدیک، از جمله جنگ تحمیلی ۱۲روزه در سال ۱۴۰۴، بار دیگر ظرفیت بسیج اجتماعی و همیاری محله‌ای را آشکار ساخت.

در کنار این‌ها، طرح‌هایی چون شورا یاری‌ها، برنامه‌های بازآفرینی شهری و ابتکارات توسعه‌محور نظیر «۲۰–۲۰ محله»، هر چند با چالش‌ها و فراز و فرودهایی همراه بوده‌اند، اما همگی گواه یک مسیر مشترک‌اند: حرکت تدریجی سیاست عمومی در ایران بسوی محله بعنوان واحد پایه حکمرانی اجتماعی.

این مسیر، همزمان با تجربه‌های معتبر بین‌المللی هم‌ راستاست. رویکرد «توسعه جامعه‌محور» (Community Driven Development) که در قالب طرح‌های CDDبانک جهانی در کشورهایی چون اندونزی، پاکستان، هند و نیجریه اجرا شده، نشان داده است که واگذاری اختیار، منابع و تصمیم‌ گیری به جوامع محلی، نتایجی پایدارتر و اثربخش‌تر از مداخلات متمرکز به‌دنبال دارد.

تجربه CBRدر کشورهای آسیایی و آفریقایی نیز بر همین منطق استوار بوده و نقش جامعه محلی را در توانبخشی، ادغام اجتماعی و کاهش نابرابری برجسته کرده است...

در حوزه سلامت، برنامه «شهر سالم» سازمان جهانی بهداشت و در حوزه آموزش و اجتماع، تجربه تبدیل مدارس به کانون اجتماع محلی در کشورهایی چون ویتنام و ژاپن _از جمله نظام «کومینیکان»_ نمونه‌هایی روشن از این رویکرد هستند.

مرور این مجموعه تجربه‌ها، یک الگوی مشترک را آشکار می‌سازد.

طرح‌های اجتماع‌ محور موفق، دست‌کم بر هشت مؤلفه کلیدی استوار بوده‌اند: نقش محوری مردم بعنوان کنشگران اصلی، توجه به محله به‌ مثابه واحد بنیادین توسعه اجتماعی، مردمی‌ سازی حداکثری فراتر از خدمات دولتی صرف، انتخاب درست کانون‌های اقدام مانند مدارس، مساجد و مراکز محلی، شبکه‌سازی بین‌ نهادی و هم‌ افزایی ظرفیت‌ها، نشان‌گذاری و برندسازی اجتماعی بعنوان ابزار اعتمادسازی، تمرکز آگاهانه بر اعتماد و مسئولیت‌ پذیری اجتماعی و در نهایت، تقدم پیشگیری و مداخلات اجتماعی زود هنگام بر رویکردهای واکنشی و پرهزینه.

طرح «سلام» دقیقاً بر پایه همین تجربه انباشته و این مؤلفه‌های آزموده‌ شده طراحی شده است. این طرح، حمایت اجتماعی را از سطح یک خدمت بخشی و متمرکز، به یک مسئولیت مشترک اجتماعی در مقیاس محله ارتقا می‌دهد و نقش دولت را از مجری انحصاری به راهبر، تنظیم‌گر و تضمین‌ کننده کیفیت باز تعریف می‌کند.

از این منظر، «سلام» نه آغاز مسیری ناشناخته بلکه ادامه‌ای آگاهانه و بومی‌ شده از تجربه‌ای موفق در ایران و جهان است.

کد خبر 166004

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 13 =