ظهر یکشنبه ۲۶ مهرماه، مرکز آموزش نابینایان «یاوران شب چراغ» میزبان حمید گودرزی، مدیرکل بهزیستی استان فارس، معاون امور توانبخشی، رئیس اداره پشتیبانی و رفاه و مدیر روابط عمومی بهزیستی فارس بود؛ بازدیدی که در میان کلاسهای آموزشی، دستسازههای هنری و صداهای پرشور هنرجویان، بیش از آنکه به بازدید از یک مرکز شباهت داشته باشد، روایت زندهای از امید، توانمندی و اراده بود.
اینجا، در هر کلاس، داستانی برای شنیدن وجود داشت؛ داستان انسانهایی که با وجود محدودیت بینایی، جهان را با زبان هنر، دانش، موسیقی و خلاقیت تجربه میکنند و مربیانی که با صبر، حوصله و عشق، مسیر یادگیری را برای آنان هموار میسازند.
مدیرکل بهزیستی فارس در جریان این بازدید، از کلاسهای مختلف مرکز دیدن کرد و از نزدیک در جریان فعالیتهای آموزشی، هنری و توانمندسازی نابینایان قرار گرفت؛ اما آنچه به این دیدار رنگ و بویی متفاوت میداد، استعدادهایی بود که در هر گوشه از مرکز، جلوهای تازه پیدا میکرد.
در میان این چهرههای پرتلاش، سرکار خانم همایونی، مربی زبان انگلیسی مرکز، نمونهای از همین اراده و خودباوری بود؛ بانویی نابینا که خود، مسیر یادگیری را به مسیر آموزش دیگران پیوند زده است. او در کنار تدریس زبان انگلیسی، از هنر اجرا و مجریگری نیز برخوردار است؛ توانمندیهایی که نشان میدهد محدودیت بینایی، نمیتواند مانع شکوفایی ظرفیتهای انسانی شود.
کمی آنسوتر، صدای شعرخوانی فاطمه در فضای مرکز طنین انداخت؛ شعری سرشار از امید، شور زندگی و اشتیاق آموختن. کلمات او، ساده اما پرمعنا، یادآور این حقیقت بود که گاهی روشنترین تصویرها را میتوان در ذهن و دل انسانهایی یافت که جهان را نه با چشم، بلکه با جان خود لمس میکنند.
سیدعلی نیز با شوقی وصفناشدنی، لوحهای افتخار خود را به مدیرکل بهزیستی فارس نشان داد؛ افتخاراتی که حاصل تلاش او در رشتههای ورزشی جودو و تکواندو بود. برق رضایت در کلام و رفتار او، حکایت از مسیری داشت که با تمرین، پشتکار و باور به تواناییهای خویش پیموده است؛ مسیری که میتواند برای دیگران نیز الهامبخش باشد.
در گوشهای دیگر، نام آیناز با هنر تئاتر گره خورده بود. او که موفق به کسب مقامهای استانی در این عرصه شده است، از رؤیای خود برای حضور بر صحنه تئاتر بزرگ تهران گفت؛ رؤیایی که در نگاه او دور از دسترس به نظر نمیرسید. آیناز میخواهد بازی کند، دیده شود و تواناییهایش را به تماشاگرانی نشان دهد که شاید هنوز با دنیای پرظرفیت هنرمندان نابینا آشنا نشدهاند.
در بخش هنرهای تجسمی، تابلوهای نقاشی با زغال، قابگرفته و آراسته، جلوهای متفاوت از خلاقیت هنرجویان را به نمایش میگذاشتند. در کنار آنها، آثار سفالگری با نقشها و طرحهای شاد، گواه دیگری بر این بود که لمس، تخیل و ذوق هنری میتوانند به آفرینش آثاری زیبا و چشمنواز بینجامند. هر تابلو و هر قطعه سفال، حاصل تجربهای بود که در آن، انگشتان جای چشم را گرفته بودند و احساس، راهنمای خلق اثر شده بود.
هنوز شور و شوق بازدید در فضای مرکز جریان داشت که راضیه با نواختن نی، لحظهای بهیادماندنی رقم زد. نوای آشنای «ای ایران» در فضای مرکز پیچید و مدیرکل و همراهانش را به شنیدن سرودی دعوت کرد که با غرور ملی و احساس تعلق گره خورده است. موسیقی راضیه، بینیاز از تصویر، پیام خود را به دلها رساند و حالوهوای بازدید را با عطر همدلی و افتخار همراه کرد.
فعالیتهای مرکز به آموزش زبان، ورزش و هنر محدود نمیشد. ارائه خدمات روانشناسی و قصهدرمانی نیز بخشی از برنامههای آن برای حمایت از نیازهای روانی و عاطفی مراجعان بود؛ خدماتی که در کنار آموزش و پرورش استعدادها، به تقویت اعتمادبهنفس، رشد فردی و ایجاد فضایی امن برای بیان احساسات کمک میکنند.
آنچه در این بازدید بیش از همه به چشم میآمد، تلاش مربیانی بود که با صبوری و انگیزه، قدمبهقدم در کنار هنرجویان حرکت میکردند؛ مربیانی که آموزش را به انتقال دانش محدود نکردهاند و برای پرورش استعدادها، تقویت استقلال و زنده نگهداشتن رؤیاها تلاش میکنند.
بازدید ظهر یکشنبه از مرکز «یاوران شب چراغ» با مجموعهای از تصویرهای ماندگار همراه بود: لوحهای افتخار سیدعلی، رؤیای صحنه تهران در ذهن آیناز، شعرهای امیدوارانه فاطمه، دستان هنرمند هنرجویان سفالگری و نوای «ای ایران» با نی راضیه.
شاید مهمترین پیام این دیدار، در همین لحظههای ساده و صمیمی نهفته بود؛ اینکه نابینایی، پایان مسیر توانمندی نیست. اگر فرصت آموزش فراهم شود، استعدادها دیده شوند و حمایت و همراهی استمرار داشته باشد، هر فرد میتواند راهی برای شکوفایی تواناییهای خود پیدا کند.
«یاوران شب چراغ» نامی است که در این مرکز، معنای خود را در عمل پیدا میکند؛ جایی که چراغ امید با دانش، هنر، همدلی و اراده روشن میماند و هر هنرجو، با رؤیایی در دل، قدمی تازه به سوی آینده برمیدارد.












نظر شما