۱۷ مهر ۱۴۰۵ - ۱۹:۵۴

محله‌محوری؛ از شنیدن روایت‌های مردم تا ساختن جامعه‌ای تاب‌آور

شنیدن روایت‌های جامعه؛ گامی برای عبور از بحران
محله‌محوری؛ از شنیدن روایت‌های مردم تا ساختن جامعه‌ای تاب‌آور

یادداشت رقیه رحمانی مدیرکل بهزیستی استان مازندران به مناسبت هفته سلامت روان.

سلامت روان، تنها به معنای نبود بیماری و اختلال روانی نیست؛ بلکه بخشی بنیادین از کیفیت زندگی، احساس تعلق، توانمندی فردی و اجتماعی و ظرفیت انسان برای مواجهه با فراز و نشیب‌های زندگی است. از همین رو، هرگاه از سلامت روان سخن می‌گوییم، در حقیقت از «حال خوب انسان در بستر خانواده و جامعه» سخن می‌گوییم.

شعار امسال هفته سلامت روان، «شنیدن روایت‌های جامعه، گامی برای عبور از بحران»، ما را به یک اصل مهم و اساسی توجه می‌دهد: پیش از آنکه برای مردم تصمیم بگیریم، باید صدای آنان را بشنویم؛ تجربه زیسته آنان را بشناسیم و مسائل را از زاویه نگاه خودشان ببینیم. در رویکردهای نوین سلامت روان نیز تجربه زیسته افراد، تنها یک روایت شخصی نیست؛ بلکه نوعی دانش ارزشمند برای شناخت موانع، طراحی خدمات و اصلاح سیاست‌هاست.

از «برای مردم» به «با مردم»

یکی از تغییرات مهم در نگاه امروز به سلامت روان، عبور از الگوی صرفا مداخله‌گر و حرکت به سمت مشارکت مردم در شناخت مسئله و طراحی راه‌حل است. جامعه‌ای که شنیده شود، جامعه‌ای است که بهتر می‌تواند در برابر بحران‌ها تاب‌آوری نشان دهد.

در این میان، محله جایگاه ویژه‌ای دارد. محله فقط یک محدوده جغرافیایی نیست؛ شبکه‌ای از روابط انسانی، خانواده‌ها، مدارس، مساجد، مراکز خدماتی، گروه‌های داوطلب، سازمان‌های مردم‌نهاد، کسب‌وکارها و سرمایه‌های اجتماعی است. بسیاری از نشانه‌های اولیه آسیب‌های روانی و اجتماعی نیز پیش از آنکه در آمارهای رسمی دیده شوند، در همین بستر قابل مشاهده‌اند.

بنابراین اگر بخواهیم پیشگیری را جدی بگیریم، باید از نزدیک‌ترین نقطه به زندگی مردم آغاز کنیم؛ از محله.

محله؛ نقطه آغاز پیشگیری

محله‌محوری در سلامت روان به این معناست که خدمات و مداخلات روانی ـ اجتماعی را از فضای صرفاً اداری و مرکزمحور خارج کنیم و تا حد امکان به محیط واقعی زندگی مردم نزدیک کنیم؛ جایی که مسائل شکل می‌گیرند و روابط انسانی در آن جریان دارد.

در یک محله ممکن است مسئله اصلی، تنهایی سالمندان باشد؛ در محله‌ای دیگر، تعارضات خانوادگی، آسیب‌های اجتماعی، مشکلات کودکان و نوجوانان، اعتیاد، خشونت، بیکاری، فقر، انزوای اجتماعی یا پیامدهای یک حادثه و بحران. بنابراین نسخه واحدی برای همه محله‌ها وجود ندارد. هر محله باید مسئله خود را روایت کند و راه‌حل متناسب با ظرفیت‌های خود را پیدا کند.

این همان جایی است که نقش بهزیستی و سایر دستگاه‌های اجتماعی پررنگ می‌شود؛ شناسایی زودهنگام، آموزش، مشاوره، ارجاع، حمایت اجتماعی و پیوند دادن ظرفیت‌های موجود در محله، می‌تواند از تبدیل بسیاری از مسائل اولیه به بحران‌های عمیق‌تر جلوگیری کند.

سازمان جهانی بهداشت نیز بر توسعه خدمات سلامت روان در بستر جامعه، نزدیک کردن خدمات به محل زندگی مردم و ایجاد شبکه‌ای از خدمات به‌هم‌پیوسته تأکید دارد؛ رویکردی که خانواده، مدرسه، محیط کار و خدمات اجتماعی را بخشی از منظومه حمایت از سلامت روان می‌داند.

شنیدن، خود یک مداخله است

گاهی نخستین گام برای کمک به یک فرد، ارائه راهکار نیست؛ شنیدن است.

وقتی یک مادر از نگرانی‌هایش درباره فرزندش سخن می‌گوید، وقتی یک نوجوان از احساس تنهایی خود می‌گوید، وقتی یک سالمند از انزوای اجتماعی‌اش روایت می‌کند یا وقتی خانواده‌ای از فشارهای اقتصادی و اجتماعی زندگی سخن می‌گوید، این روایت‌ها صرفاً بیان یک مشکل نیستند؛ نشانه‌هایی هستند که به ما می‌گویند کجا باید مداخله کنیم.

شنیدن بدون قضاوت، به رسمیت شناختن تجربه زیسته افراد و ایجاد فرصت برای مشارکت آنان، می‌تواند فاصله میان «ارائه خدمت» و «حل مسئله» را کاهش دهد. تجربه زیسته مردم به ما کمک می‌کند خدماتی طراحی کنیم که نه فقط از نظر تخصصی درست، بلکه از نظر اجتماعی نیز قابل دسترس، پذیرفتنی و متناسب با نیاز واقعی آنان باشد.

از مداخله پس از بحران تا پیشگیری پیش از بحران

یکی از اهداف مهم رویکرد محله‌محور، تغییر نگاه از واکنش به بحران به پیشگیری از بحران است.

اگر شبکه‌ای از افراد آگاه، تسهیلگران اجتماعی، روان‌شناسان، مشاوران، مددکاران، معتمدان محلی، گروه‌های داوطلب و نهادهای اجتماعی در محله شکل بگیرد، بسیاری از مسائل را می‌توان پیش از آنکه به بحران تبدیل شوند، شناسایی و برای آنها مداخله کرد.

این شبکه قرار نیست جایگزین متخصصان شود؛ بلکه باید میان مردم و خدمات تخصصی، یک پل مطمئن ایجاد کند؛ پلی که از طریق آن، فرد در زمان مناسب دیده شود، شنیده شود و در صورت نیاز به خدمت تخصصی متصل شود.

سلامت روان زمانی پایدارتر خواهد بود که مسئولیت آن فقط بر دوش یک دستگاه یا یک گروه تخصصی نباشد، بلکه خانواده، محله، مدرسه، نظام سلامت، نهادهای اجتماعی و خود مردم، هر کدام بخشی از این زنجیره حمایت باشند. رویکر

دهای بین‌بخشی و شبکه‌ای نیز در الگوهای نوین سلامت روان مورد تأکید قرار گرفته‌اند.

مازندران؛ به سوی جامعه‌ای شنوا و تاب‌آور

در بهزیستی مازندران، باور داریم که سلامت روان با بخشنامه و برنامه‌های صرفاً اداری محقق نمی‌شود؛ سلامت روان در متن زندگی مردم شکل می‌گیرد.

از همین رو، تقویت رویکرد مردم‌محور و محله‌محور، توسعه خدمات روان‌شناختی و مشاوره‌ای، توجه به گروه‌های در معرض آسیب، شناسایی زودهنگام مسائل، تقویت سرمایه اجتماعی و استفاده از ظرفیت مردم و نهادهای محلی، باید بخشی از مسیر حرکت ما برای ارتقای سلامت روان جامعه باشد.

ما باید از خود بپرسیم: چه چیزی مردم هر محله را نگران می‌کند؟ چه ظرفیتی برای حل مسئله در همان محله وجود دارد؟ و بهزیستی چگونه می‌تواند این ظرفیت‌ها را به یکدیگر پیوند دهد؟

پاسخ این پرسش‌ها در اتاق‌های اداری به دست نمی‌آید؛ باید میان مردم رفت، شنید، دید و از دل روایت‌های آنان، مسئله را شناخت.

هفته سلامت روان فرصتی است برای یادآوری این حقیقت که عبور از بحران، تنها با افزایش خدمات تخصصی امکان‌پذیر نیست؛ بلکه نیازمند جامعه‌ای است که در آن افراد یکدیگر را ببینند، صدای یکدیگر را بشنوند و در برابر رنج و آسیب اجتماعی، احساس مسئولیت جمعی داشته باشند.

مازندران برای ساختن جامعه‌ای سالم‌تر و تاب‌آورتر، به محله‌هایی نیاز دارد که در آنها هیچ صدایی نادیده گرفته نشود؛ هیچ رنجی بی‌پاسخ نماند و هیچ انسانی در مواجهه با بحران، خود را تنها احساس نکند.

شنیدن روایت‌های جامعه، آغاز فهم مسئله است؛
و فهم مسئله، نخستین گام برای ساختن راه‌حل.

کد مطلب 211502

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد