در ابتدا با دوستانش بازی میکرد، اما خودش میگوید آن زمان چندان فوتبال بلد نبود و دوستانش او را مسخره میکردند. همین اتفاق اما به جای اینکه او را از فوتبال دور کند، تبدیل به انگیزهای برای بهتر شدن شد.
ارشیا تصمیم گرفت به باشگاه برود، تمرین کند و آنقدر پیشرفت کند که روزی از همان کسانی که مسخرهاش میکردند، بهتر بازی کند. و این تصمیم برایش نتیجه داشت.
حالا فوتبال برای ارشیا بخشی از زندگیاش است، اما نه لزوماً به عنوان شغل اصلی. میخواهد درسش را ادامه دهد، به دانشگاه برود و در زندگی موفق شود و تصمیم دارد فوتبال را در کنار زندگی و تحصیل، بیشتر به عنوان سرگرمی ادامه دهد.
توصیهاش به همسنوسالهایش هم از تجربه خودش میآید: تلاش و پشتکار داشته باشند و برای رسیدن به هدفشان کم نیاورند.
اما شاید بخش دوستداشتنی خاطرات ارشیا، بیشتر از خود مسابقهها به روزهایی مربوط باشد که همراه دوستانش به رقابتها میآید. دورهمیها، نشستن سر یک میز، حرف زدن با دوستان و خندیدن در کنار هم، برای او بخشی از زیبایی مسابقات است؛ خاطراتی که شاید نتیجه یک بازی فراموش شود، اما حس و حالشان در ذهن باقی بماند.
برای ارشیا، فوتبال فقط آن چیزی نیست که در زمین اتفاق میافتد؛ گاهی بهترین بخش یک مسابقه، همان لحظههایی است که بیرون از زمین، کنار دوستانت مینشینی و از بودن در کنار هم لذت میبری.












نظر شما