هر سال هزاران فرصت شغلی برای مددجویان سازمان بهزیستی ایجاد میشود و منابع قابل توجهی در قالب تسهیلات، آموزشهای مهارتی و حمایتهای بیمهای به این حوزه اختصاص مییابد. با این حال، پرسش اساسی آن است که آیا ایجاد شغل، به معنای خروج پایدار افراد از چرخه فقر و وابستگی است؟
پژوهشی که با هدف ارزیابی اثربخشی برنامههای اشتغال سازمان بهزیستی در استان خراسان جنوبی انجام شده است، پاسخ متفاوتی به این پرسش میدهد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مسئله اصلی، کمبود برنامههای اشتغال نیست؛ بلکه غلبه رویکردی است که موفقیت را صرفاً با تعداد مشاغل ایجادشده میسنجد، در حالی که پایداری اشتغال، استمرار حضور در بازار کار و توانمندسازی حرفهای مددجویان کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
بررسیهای میدانی نشان میدهد نیازسنجی اشتغال در بسیاری از موارد به یک فرآیند اداری محدود شده و ظرفیتهای واقعی، شرایط خانوادگی، وضعیت روانشناختی و ویژگیهای بازار کار محلی به اندازه کافی در انتخاب مسیر شغلی افراد لحاظ نمیشود. از سوی دیگر، دشواری دسترسی به تسهیلات بانکی، محدودیت نیروی انسانی متخصص، ضعف هماهنگی میان دستگاههای اجرایی و نبود نظام پشتیبانی پس از اشتغال، موجب میشود بخشی از مشاغل ایجادشده دوام کافی نداشته باشند.
این یافتهها یک پیام روشن برای سیاستگذاران دارد: سیاست اشتغال حمایتی باید از «ایجاد شغل» به «مدیریت مسیر حرفهای مددجو» تغییر جهت دهد.
مدیریت مسیر حرفهای به این معناست که اشتغال، یک رویداد مقطعی تلقی نشود، بلکه فرآیندی پیوسته از شناسایی استعدادها، آموزش مهارت، ورود به بازار کار، تثبیت شغل و ارتقای حرفهای باشد. در این نگاه، نقش سازمان بهزیستی تنها پرداخت وام یا معرفی به کار نیست؛ بلکه همراهی با مددجو تا رسیدن به اشتغال پایدار و استقلال اقتصادی است.
اجرای این رویکرد مستلزم چند اقدام اساسی است: بازطراحی نظام نیازسنجی بر پایه ارزیابی چندبعدی اشتغالپذیری، ایجاد نظام هدایتگری و پشتیبانی پس از اشتغال، توسعه شبکه همکاری با دستگاههای تخصصی و کارفرمایان، و اصلاح نظام ارزیابی عملکرد به گونهای که شاخصهایی مانند ماندگاری شغل، افزایش درآمد، کاهش وابستگی به حمایتهای مستمر و رضایت مددجویان نیز در کنار تعداد فرصتهای شغلی سنجیده شوند.
توانمندسازی اقتصادی مددجویان صرفاً با پرداخت تسهیلات تحقق نمییابد. اشتغال پایدار زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند در بازار کار باقی بماند، مهارتهای خود را توسعه دهد، درآمدی باثبات کسب کند و به تدریج از چرخه حمایتهای مستمر خارج شود. بنابراین، موفقیت سیاستهای اشتغال را باید نه در تعداد وامهای پرداختشده یا فرصتهای شغلی ایجادشده، بلکه در میزان پایداری اشتغال و استقلال اقتصادی مددجویان جستوجو کرد.
تغییر این نگاه، شاید مهمترین گام برای افزایش اثربخشی سیاستهای اشتغال حمایتی در سالهای آینده باشد.












نظر شما