صدای نفیر شوم جنگنده های دشمن که به گوش رسید، لرزشی مهیب در پنجرههای مجتمع های مسکونی انداخت. صدای گریه کودکان در همهمهای از ترس و سردرگمی گم میشد. هنوز گرد و غبار خاکستری انفجار فرو ننشسته بود که خودروی ون سفید رنگ سازمان بهزیستی آرام در کنار محل حادثه متوقف شد. افرادی از خودرو پیاده شدند با جلیقه هایی که روی آن نوشته بود: مُحب، مداخلات و حمایتهای روانی اجتماعی در بحران.
لیلا، روانشناس تیم، اولین کسی بود که پیاده شد. هوا بوی دود میداد و نگاه مردم پر از سؤال بود. او و همکارانش بارها آموزش دیده بودند، اما هر بحران مسائل و چالش های مختص به خودش را دارد. لیلا زیر لب گفت: اول باید وضعیت روانی مردم را ارزیابی کنیم… کودکان آسیبپذیرترین گروه هستند.
سرپرست تیم، ارزیابی فوری روانی و اجتماعی را آغاز کرد؛ تمرکز بر شناسایی نشانههای شوک حاد، اضطراب شدید، واکنشهای مرتبط با تروما (مانند بازگشت خاطرات ناخواسته یا اختلال خواب) و سنجش میزان آسیبپذیری گروههای خاص مانند کودکان، سالمندان و افراد دارای معلولیت. بر اساس پروتکل، باید سریع مشخص میشد چه کسانی نیاز به مداخله فوری دارند: کودکان مضطربی که از صدای انفجار به مادرشان چسبیده بودند، یا سالمندانی که در شوک بودند و مدام میپرسیدند : آیا الان شرایط امنه؟ ، یا زن جوانی که تازه فهمیده بود خانهاش در حمله آسیب دیده، یا مردی که با چهرهای یخزده به نقطهای نامعلوم خیره مانده بود.
در همان لحظه، تیم مددکاری ارزیابی محیطی انجام میداد: وضعیت اسکان، دسترسی خانوادهها به خدمات، نیاز احتمالی به غذا یا دارو. همه چیز باید در اولین ساعت روشن میشد. این اصلترین مرحله در مداخله در بحران است.
کمی دورتر، لیلا کنار پسربچهای نشست که زیر تخت قایم شده بود. خودش را جمع کرده بود و دستهایش میلرزید. لیلا آرام گفت: میخوای چندتا نفس عمیق با هم بکشیم؟ فقط همین. لازم نیست حرف بزنی. این عمل، هسته اصلی کمکهای اولیه روانشناختی است: ایجاد حس امنیت از طریق حضور آرام و حمایتی، هدایت تنفس برای کاهش واکنش استرس فیزیولوژیکی و به حداقل رساندن برانگیختگی هیجانی.
در فاصله کوتاهی، همکارانش فضای حمایت از کودک را برپا کردند؛ فرشهای رنگی، چند بسته ماژیک، و بازیهایی که فرصتی برای ابراز احساسات سرکوبشده یا ترسهای ناگفته از طریق نمادها و خلاقیت فراهم میکردند. کودکان کمکم به سمتشان آمدند و نقاشی کشیدن شروع شد. نقاشیها پر از آسمانهای تیره بود، اما مهم این بود که کودکان شروع به بیان احساساتشان کرده بودند. این همان مداخله کوتاهمدت روایی و بازیمحور است که از بروز آسیبهای عمیقتر جلوگیری میکند.
در گوشهای دیگر، مددکار اجتماعی تیم کنار زنی نشسته بود که شوهرش در زیر آوار مانده بود و امدادگران هلال احمر در تلاش برای نجات او بودند. زن بین گریه و نگرانی گیر کرده بود. مددکار، همدلانه اما دقیق، وضعیتش را بررسی میکرد تا ببیند آیا نیاز به حمایتهای فوری مانند خدمات حقوقی برای پیگیری خسارات، ارجاع به مراکز درمانی تخصصی برای اختلالات روانی جدیتر، یا حمایتهای بلندمدت اقتصادی و اجتماعی دارد یا خیر. این همان ارجاع و پیگیری اجتماعی است؛ بخشی مهم اما کمتر دیدهشده از کار تیم مُحب.
ساعت نزدیک غروب بود. تردد مردم سخت شده بود و در چشمان حادثه دیدهها ترس هویدا بود. همین ترس و نوسان عاطفی میتوانست موج جدیدی از مشکلات روانی ایجاد کند. به همین دلیل، تیم مُحب بخشی از کارش را به اطلاعرسانی اختصاص داد: اگر به مشاور دسترسی ندارید، با ۱۴۸۰ تماس بگیرید. مشاوران بهزیستی ۲۴ ساعته پاسخگو هستند.
در همان لحظه ، پشت خطوط تلفن ۱۴۸۰، روانشناس جوانی گوشی را برداشت. صدای مرد تماس گیرنده میلرزید:تا چند دقیقه پیش آروم بودم، اما الان دستام میلرزه. نمیدونم چرا… احساس میکنم قلبم تند میزنه.
مشاور با صدایی آرام و مرحلهبهمرحله، حمله اضطراب را با او مدیریت کرد. با راهنمایی گام به گام تکنیک حواسپرتی هدایتشده و تمرکز بر پنج حس (چیزی که میبینی، میشنوی، لمس میکنی، بو میکنی و مزه میکنی)، به مرد کمک کرد تا از حلقه افکار اضطرابآور خارج شود. مشاور در پایان، برنامه پیگیری تلفنی برای روز بعد را با مرد هماهنگ کرد و گفت: هر زمان دوباره احساس اضطراب کردید، حتی نصف شب، تماس بگیرید.و این جمله شاید همان چیزی بود که امنیت روانی آن مرد را برای باقی شب حفظ کرد.
شب شده بود اما هنوز کار تیم مُحب تمام نشده بود. آنها باید مستندسازی میکردند؛ ثبت تعداد افراد، نوع مداخله، موارد ارجاع فوری. این اطلاعات برای مدیریت بحران ضروری بود.
همه خسته بودند، اما وقتی لیلا دید پسربچهای که ظهر زیر تخت پنهان شده بود حالا با بچههای دیگر بازی میکند، لبخند زد. لیلا در حالی که آخرین نگاه را به کودکان در حال بازی میانداخت، با خود اندیشید: شاید بتوانیم کمی از این سایه سنگین را با عشق و توجه کم کنیم.
جنگ، سایهای سنگین بود. اما زیر همین آسمان خاکستری، تیم مُحب و خط ۱۴۸۰ شبکهای از حمایت های روانی میساختند؛ شبکهای که شاید به چشم نمیآمد، اما ستون پنهان آرامش جامعه بود.
یادداشت : حامد جهان تیغ ، مشاور امور فرابخشی ، ارتباطات و مدیر روابط عمومی اداره کل بهزیستی سیستان و بلوچستان












نظر شما