زیست بوم جامعه مشارکت و «سلام محله» در اندیشه و عمل تلاشی است برای بازآرایی حکمرانی اجتماعی در سازمان بهزیستی کشور با هدف تحقق سهگانه بنیادین؛ تمامیت، کفایت و عدالت.
تجربه چند دهه سیاستگذاری اجتماعی در جهان نشان داده است الگوی متمرکز و صرفاً دولتی ارائه خدمات، هرچند ضروری اما برای پوشش کامل نیازمندان، ارتقای کیفیت خدمات و توزیع عادلانه فرصتها کافی نیست.
کشورهایی مانند ژاپن، سوئد، سوئیس و ویتنام با تکیه بر شبکههای محلی، داوطلبی سازمان یافته، تمرکز زدایی و پیوند میان دولت و جامعه، توانستهاند نظامهای رفاهی خود را پایدارتر، کارآمدتر و عادلانهتر کنند. آنچه در این تجربیات مشترک است، حرکت از ارائه مستقیم خدمات به سمت حکمرانی اجتماعی مشارکتی است؛ یعنی جایی که دولت، جامعه مدنی، بخش خصوصی و مردم در یک شبکه همافزا برای حل مسائل اجتماعی همکاری میکنند.
زیست بوم جامع مشارکت در سازمان بهزیستی دقیقاً در همین چارچوب تعریف میشود.زیست بوم مشارکت یعنی، مجموعهای پویا از کنشگران دولتی، عمومی، خصوصی و مردمی که در یک بستر نهادی شفاف، با قواعد روشن و پاسخگو، برای ارتقای رفاه اجتماعی همکاری میکنند.
این رویکرد مبتنی بر تقویت سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، همافزایی نهادی و مسئولیت پذیری مشترک است.در چنین مدلی، مشارکت نه یک اقدام مقطعی و احساسی، بلکه یک نظام پایدار و ساختارمند است. برای استقرار این زیست بوم، سازمان بهزیستی توسعه «مشارکتخواهی» را در دو بُعد طراحی کرده است.
۱. بُعد ساختارهای مشارکت محور.
۲. بُعد راهبردهای مشارکت محور.
در بُعد ساختاری، سازوکارهایی شکل گرفتهاند که مشارکت را تسهیل، نهادینه و شفاف میکنند.
تشکیل شورای عالی مشورتی با حضور ۲۳نفر از برجستگان ملی،
نظام تصمیم گیری مشارکتی از کف تا ستاد،
میز تعامل با مراکز غیردولتی،
پارلمان مشورتی نوجوانان و جوانان،
درگاه مشارکت و سکوی اقتصادی،
ایجاد حسابهای اختصاصی برای جذب مشارکت،
کدهای دستوری مردمی،
طرح «جام» برای جمعآوری ایدههای نو،
ایجاد شبکههای اولیا و مربیان مراکز تحت پوشش، همگی زیرساخت نهادی مشارکت را شکل میدهند.
این ساختارها مسیر ورود مردم، نخبگان و خیرین را از حالت فردی و مقطعی به حالت شبکهای و پایدار ارتقا دادهاند و مشارکت را از حاشیه به متن حکمرانی سازمان آوردهاند.
در کنار این ساختارها،_دوازده راهبرد مشارکتمحور طراحی شده است که هر یک مکمل دیگری است و در مجموع، معماری توسعه مشارکت را شکل میدهد.
راهبرد اول سرعت در مجوز دهی است.زیرا هر اندازه بروکراسی کاهش یابد، امکان ورود خیرین حرفهای و نظام مند افزایش مییابد. تجربه اصلاحات اداری در کشورهای شمال اروپا نشان میدهد که تسهیل ورود کنشگران اجتماعی، سطح مشارکت رسمی را افزایش میدهد.
دومین راهبرد، نظارت و توانمندسازی شبکهای است یعنی حرکت از نظارت متمرکز اداری به نظارتی که با مشارکت خود خیریهها و شبکههای غیردولتی انجام شود و به جای کنترل صرف، به ارتقای کیفیت بینجامد.
سومین راهبرد، توسعه موضوعی مشارکت است. ورود تشکلهای مردمی به حوزههای نوین همچون فناوریهای جدید، پیشگیری از آسیبهای نوپدید، سلامت روان، اقتصاد دیجیتال و عرصههای نوآورانه اجتماعی. تجربه ژاپن در بهرهگیری از فناوری برای خدمات سالمندی نمونهای موفق از این رویکرد است.
چهارمین راهبرد، توسعه قشری مشارکت است یعنی گسترش فعالیتهای خیرخواهانه در میان نوجوانان، جوانان، زنان، بازنشستگان و اقشار حرفهای، زیرا پایداری زیست بوم مشارکت در گرو تنوع نسلی و اجتماعی آن است.
پنجمین راهبرد، توسعه جغرافیایی است. بسیاری از تشکلهای خیریه در کلانشهرها متمرکزند، در حالی که عدالت اجتماعی اقتضا میکند شهرهای کوچک و روستاها نیز از شبکههای مشارکتی برخوردار شوند. تمرکززدایی و توزیع فضایی عادلانه خدمات، یکی از مهمترین شاخصهای عدالت رفاهی است.
ششمین راهبرد، شبکهسازی است.پیوند دادن شبکههای پراکنده و جلوگیری از جزیرهای عمل کردن. مطالعات حکمرانی شبکهای نشان میدهد که همکاری افقی میان نهادها، اثربخشی را افزایش میدهد.
هفتمین راهبرد، برندسازی مشارکت اجتماعی است.روایت سازی از موفقیتها، نمایان کردن دستاوردها و ایجاد هویت مشترک برای کنشگران اجتماعی، موجب تقویت فرهنگ مشارکت میشود.
هشتمین راهبرد، تسهیل تعامل دولت و جامعه است.کاهش فاصله نهادی و تبدیل رابطه اداری به همکاری میدانی.
نهمین راهبرد، توسعه شبکه داوطلبان است. بسیج سرمایه انسانی تخصصی و عمومی در سطح ملی. جذب بیش از سیصد و پنجاه و پنج هزار داوطلب نشان میدهد که ظرفیت اجتماعی کشور در این حوزه بسیار بالاست.
دهمین راهبرد، جریانسازی رویداد محور و مناسبت محور است.پیوند مشارکت با رویدادهای اجتماعی و ملی برای تبدیل آن به یک فرهنگ عمومی.
یازدهمین راهبرد، تولید بستههای مشارکتی شفاف است.به این دلیل که دامنه، مدت، اثر و سازوکار گزارشدهی هر مشارکت روشن باشد و اعتماد عمومی افزایش یابد.
دوازدهمین و آخرین راهبرد، توسعه مسئولیت اجتماعی شرکتها و شبکههای مشارکتی سازمانیافته است.حرکت از کمکهای مقطعی به سرمایهگذاری اجتماعی راهبردی. در بسیاری از کشورهای پیشرو، مشاهده عینی اثر اجتماعی سرمایه گذاری، انگیزه استمرار مسئولیت اجتماعی بنگاهها را تقویت کرده است.
در این میان، «سلام محله» حلقه اتصال همه این اجزا و میدان عملیاتی زیست بوم مشارکت است. سلام محله با استقرار در بطن زندگی اجتماعی و استفاده از ظرفیت مدارس و کانونهای محلی، مشارکت را از سطح نظری به سطح عینی منتقل میکند.
محله کوچک ترین واحد زیست اجتماعی و در عین حال واقعی ترین میدان مشاهده نیاز و اثر مداخله است.
در این میدان،
سرعت مجوز دهی معنا پیدا میکند، زیرا ضرورت فعالیتها به صورت ملموس دیده میشود.
نظارت شبکهای تقویت میشود، چون جامعه محلی خود ناظر عملکرد است.
توسعه موضوعی تسهیل میشود، زیرا مسائل نوپدید هر محله شناسایی می شود.
توسعه قشری امکانپذیر میشود، چون نوجوانان و جوانان در محیط طبیعی زندگی خود جذب میشوند.
توسعه جغرافیایی تحقق مییابد، چون مدل سلام محله قابلیت تکثیر در شهرهای کوچک و روستاها را دارد.
شبکه سازی عینیت مییابد، زیرا همه کنشگران در یک میدان مشترک گرد میآیند.
برندسازی طبیعی میشود، چون دستاوردها دیده میشوند.
تعامل دولت و جامعه تقویت میشود، زیرا همکاری از سطح مکاتبه اداری به سطح اقدام مشترک ارتقا مییابد.
شبکه داوطلبان گسترش مییابد، زیرا افراد اثر خدمت خود را در محله خود مشاهده میکنند.
جریان سازی رویداد محور تسهیل میشود، چون محله بستر طبیعی برگزاری پویشها و مناسبتها ست.
بستههای مشارکتی شفاف میشوند، زیرا نتایج در برابر دیدگان مردم قرار دارد.
مسئولیت اجتماعی شرکتها در محله عینیت مییابد، زیرا بنگاهها میتوانند اثر اجتماعی سرمایهگذاری خود را مستقیماً ببینند.
از این منظر، اگر توسعه مشارکت خواهی معماری نهادی زیست بوم مشارکت باشد، سلام محله میدان تجلی و روح اجرایی آن است.
سلام محله پایگاه ملی جذب داوطلبان، آزمایشگاه عملی مسئولیت اجتماعی، سکوی شبکهسازی و مهد تربیت نسل جدید کنشگران اجتماعی است. این طرح نه یک برنامه مکمل، بلکه رکن عملیاتی تحقق راهبرد استقرار زیست بوم جامعه مشارکت در سازمان بهزیستی است.
در نهایت، پیوند این منظومه با مثلث طلایی اهداف روشن است.
تمامیت از طریق گسترش شبکه داوطلبان و توسعه جغرافیایی تقویت میشود؛
کفایت از رهگذر تخصص گرایی، نظارت شبکهای و بستههای شفاف ارتقا مییابد.
عدالت با توزیع فضایی متوازن خدمات و فرصتهای مشارکت، تعمیق میگردد.
بدین ترتیب زیست بوم جامعه مشارکت و سلام محله، مسیر تحقق همزمان پوشش فراگیر، کیفیت مطلوب و عدالت اجتماعی در نظام رفاه ایران را هموار میسازند و الگویی نوین از حکمرانی اجتماعی مشارکتی را پیش روی کشور قرار میدهند.
نظر شما