سلام محله۱۶| نقش رویدادهای محله‌ای در پایداری طرح «سلام محله»

رویدادهای محله‌ای فعالیت فرهنگی جانبی نیستن بلکه زیرساخت اجتماعی خدمات حمایتی‌اند. این رویدادها می‌توانند در پنج قلمرو اصلی سامان یابند تا همه ابعاد زندگی انسان را پوشش دهند.

پایداری طرح «سلام» در۲۷۵۰محله کشور، پیش از آنکه به منابع مالی یا ساختار اداری وابسته باشد به شکل‌گیری «هویت اجتماعی محله» وابسته است.

محله اگر صرفاً محدوده‌ای برای سکونت باشد، مردم در آن مصرف‌کننده خدمات خواهند بود؛ اما اگر به یک اجتماع تبدیل شود، همان مردم به تولید کنندگان مشارکت اجتماعی بدل می‌شوند.

تفاوت این دو وضعیت، تفاوت میان برنامه‌ای وابسته و برنامه‌ای پایدار است. مسئله اصلی در طرح سلام، صرفاً ارائه خدمت نیست، بلکه ساختن اجتماع است.

تجربه سیاست‌های رفاهی در جهان نشان می‌دهد خدمات اجتماعی زمانی ماندگار می‌شوند که بر بستر تعلق اجتماعی اجرا شوند.

خدمت اعتماد ایجاد می‌کند، اما تعلق اجتماعی نمی‌سازد؛ تعلق محصول تجربه مشترک است. رویدادهای محله‌ای دقیقاً همین تجربه مشترک را شکل می‌دهند. انسان‌ها در کنار هم ورزش می‌کنند، رقابت می‌کنند، جشن می‌گیرند، می‌آموزند و عبادت می‌کنند؛ و از دل این تجربه‌های مکرر، محله از یک فضای فیزیکی به یک «مکان اجتماعی» تبدیل می‌شود.

این نکته صرفاً یک برداشت فرهنگی نیست بلکه پشتوانه علمی گسترده دارد.

"رابرت پاتنام" در نظریه «سرمایه اجتماعی» نشان داد جوامعی که تعاملات غیررسمی بیشتری دارند، اعتماد عمومی بالاتر، جرم کمتر و مشارکت مدنی پایدارتر دارند.

"امیل دورکیم" نیز پیش از او توضیح داده بود آیین‌ها و مناسک جمعی عامل اصلی همبستگی اجتماعی‌ هستند.
در جامعه مدرن، جشن‌ها و رویدادهای محلی همان نقش آیین‌های سنتی را ایفا می‌کنند. نظریه «حس مکان» "ادوارد رلف و یی‌فو توان" نیز می‌گوید انسان تنها در جغرافیا زندگی نمی‌کند، بلکه در معنای مکان زندگی می‌کند و این معنا از تجربه مشترک ساخته می‌شود. در همین راستا "رابرت سمپسون" در مطالعات معروف شیکاگو نشان داد محله‌هایی که تعامل چهره‌به‌چهره دارند، جرم کمتر و مسئولیت‌پذیری همسایگی بیشتری دارند.

حتی سازمان جهانی بهداشت در مدل «سالمندی فعال» تأکید می‌کند مشارکت اجتماعی سالمندان در فعالیت‌های محله‌ای، افسردگی و هزینه درمان را کاهش می‌دهد و طول عمر سالم را افزایش می‌دهد.

از این منظر، رویدادهای محله‌ای فعالیت فرهنگی جانبی نیستند، بلکه زیرساخت اجتماعی خدمات حمایتی‌اند.این رویدادها می‌توانند در پنج قلمرو اصلی سامان یابند تا همه ابعاد زندگی انسان را پوشش دهند.

اول، فعالیت‌های ورزشی و تندرستی است. مسابقات خانواده‌محور، دوهای خانوادگی، راهپیمایی‌های محله‌ای، کوهپیمایی و لیگ‌های ورزشی محلات، نخستین لایه اعتماد را میان همسایگان ایجاد می‌کند. تجربه‌های داخلی مانند المپیادهای ورزشی محلات تهران یا ورزش صبحگاهی پارک‌های شهرهایی چون مشهد و اصفهان نشان داده است تعامل منظم بدنی به آشنایی اجتماعی منجر می‌شود.

در سطح جهانی نیز برنامه هفتگی «پارکران» در انگلستان که امروز در بیش از بیست کشور اجرا می‌شود، نمونه‌ای روشن از تبدیل ورزش به شبکه اجتماعی محله است. در استرالیا باشگاه‌های ورزشی محلی ابزار اصلی کاهش بزهکاری نوجوانان شناخته شده‌اند و در سوئد گروه‌های پیاده‌روی سالمندان جزو سیاست رسمی سالمندی فعال‌اند.

حتی مطالعات دانشگاه هاروارد نشان داده ورزش گروهی بیش از ورزش فردی اعتماد اجتماعی تولید می‌کند.

دوم، فعالیت‌های علمی و دانشی است که محله را از محل سکونت به محیط یادگیری تبدیل می‌کند. مسابقات کتابخوانی خانوادگی، باشگاه‌های یادگیری، رقابت‌های علمی گروهی و نشست‌های انتقال تجربه سالمندان به نوجوانان، رقابت مثبت اجتماعی می‌سازد.

در ایران «جام باشگاه‌های کتابخوانی کودک و نوجوان» و کانون‌های فرهنگی مساجد نمونه‌هایی موفق از یادگیری جمعی‌اند. در جهان، شهرهای یادگیرنده یونسکو در کره و ژاپن، مدارس شبانه محله‌ای در فنلاند و کتابخانه‌های اجتماعی کانادا نشان داده‌اند آموزش وقتی در بستر اجتماع قرار گیرد پایدارتر می‌شود.

نظریه یادگیری اجتماعی بندورا نیز تأکید می‌کند یادگیری در تعامل جمعی ماندگارتر از آموزش رسمی است.

سوم، فعالیت‌های هنری و فرهنگی است که خاطره مشترک می‌سازد. تئاتر محله‌ای، دیوارنگاره‌های مشارکتی، هنرهای تجسمی و جشنواره‌های محلی باعث افتخار به محله می‌شود.

در ایران نمونه‌هایی چون دیوارنگاره‌های محله هرندی تهران، تئاتر خیابانی مریوان و جشنواره‌های محله‌محور یزد نشان داده‌اند هنر می‌تواند هویت محله را احیا کند. در جهان، نقاشی جمعی محله‌های فقیرنشین برزیل به کاهش جرم انجامیده، تئاترهای اجتماعی اسکاتلند مشارکت مدنی را افزایش داده و محله‌های هنری بارسلونا به جاذبه‌های شهری بدل شده‌اند.

نظریه «خاطره جمعی» هالبواکس توضیح می‌دهد اجتماع نه با سکونت مشترک بلکه با خاطره مشترک شکل می گیرد.

چهارم، فعالیت‌های دینی و معنوی است که انسجام ارزشی ایجاد می‌کند. مسابقات قرآن، نماز جماعت محله‌ای، آیین‌های مذهبی و فعالیت‌های خیرخواهانه، شبکه اعتماد اجتماعی می‌سازد.

در ایران هیئت‌های مذهبی و گروه‌های جهادی مهم‌ترین شبکه حمایت غیررسمی جامعه محسوب می‌شوند. در آمریکا مراکز اجتماعی مبتنی بر نهادهای دینی، در ایتالیا کلیساهای محله‌ای و در ژاپن معابد محلی نقش اصلی در حمایت اجتماعی و حتی مدیریت بحران دارند. مطالعات دانشگاه آکسفورد نیز نشان داده مشارکت مذهبی جمعی امید به زندگی و سلامت روان را افزایش می‌دهد.

پنجم، فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی محله است که کرامت و خوداتکایی ایجاد می‌کند. نمایشگاه صنایع‌دستی، بازارچه‌های محلی و معرفی مهارت‌ها پیوند اقتصادی میان ساکنان را تقویت می‌کند.

در ایران بازارچه‌های خوداشتغالی و مشاغل خانگی نمونه‌های موفقی هستند. در ژاپن بانک‌های زمان که سالمندان در آن به یکدیگر خدمت می‌کنند، در آلمان بازارهای محلی و در ایتالیا تعاونی‌های اجتماعی نشان داده‌اند اقتصاد محلی صرفاً درآمد تولید نمی‌کند، بلکه رابطه اجتماعی می‌سازد همان نکته‌ای که "کارل پولانی" از آن با عنوان «اقتصاد اجتماعی» یاد می‌کند.

در مجموع، محله زمانی پایدار می‌شود که سه لایه شکل بگیرد؛
✓ تعامل از مسیر ورزش،
✓ تعلق از مسیر فرهنگ و هنر،
✓ تعهد از مسیر معنویت و اقتصاد محلی.

در چنین بستری، خدمات حمایتی نه به‌صورت اداری بلکه به‌صورت اجتماعی اجرا می‌شود. به همین دلیل، در معماری اجرایی «طرح سلام»، تقویم رویدادهای محله باید همان‌قدر الزام‌آور و قابل ارزیابی باشد که بسته خدمات حمایتی .شاخص موفقیت محله فقط تعداد خدمات ارائه‌شده نباشد، بلکه میزان مشارکت اجتماعی ساکنان نیز سنجیده شود.

«طرح سلام» با خدمت آغاز می‌شود، اما با خاطره جمعی ماندگار می‌ شود.

خدمات مردم را مخاطب می‌کند، اما رویدادها مردم را شریک می‌سازد و تنها مشارکت است که رفاه اجتماعی را پایدار می‌کند. 

کد خبر 169111

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 15 =