در رسانه| حاشیه نگاری خبرنگار طلیعه زاگرس از بازدید استاندار از مراکز بهزیستی ایلام

از عیدی دادن استاندار و خوشحالی و صدای خنده کودکان، تا گلایه های سالمندان از فرزندان و نزدیکان خود.

در آغازین دقایق تحویل سال با ورود به مرکز نگهداری شیرخوارگان بهزیستی با چهره های دوست داشتنی و معصوم کودکانی روبرو شدیم که از نگاهشان هم محبت می بارید.

وقتی متوجه شدند مسئولان آمده اند تا عید را به آنها تبریک بگویند خوشحال شدند اما خوشحالیشان وقتی بیشتر شد که آقای استاندار به آنها عیدی داد وبا آنها عکس یادگاری گرفت و در جشن عیدشان سهیم شد.

مربیان مهربان و دلسوز این مرکز طوری با این کودکان رفتار می کردند که انگار بچه های خودشان بودند، وابستگی به این کودکان از رفتار و نگاهشان کاملاً مشخص بود وابراز داشتند.

این عزیزان جزیی از خانواده ما هستند زمانی که کسی به شیرخوارگاه میاد برای سرپرستی یکی از فرزندان هم خوشحال می شویم هم ناراحت ،خوشحالی از سروسامان گرفتن وناراحتی از جدا شدن ..

مربیان می گفتند خدا نکند کسی از این بچه ها مریض شوند واگر اتفاق بیفتند تا صبح مادری می کنیم واین لحظات تلخ قابل گفتن نیستند ...

نکته مورد توجه در این مرکز در مورد یکی از بچه ها بود که چندی پیش در هلیلان پیدا و به اینجا آورده شده بود که آن زمان چهار کیلو بیشتر وزن نداشت و بعد از رسیدگی شبانه روزی مربیان مرکز در وضعیت بسیار مطلوبی قرار داشت و مربیان به او بسیار ابراز علاقه می کردند ...

استاندار و همراهان با بچه ها گپ زدند و خندیدند و آنچه بیشتر از هر چیزی شنیدنی تر بود، صدای خنده ی کودکان بود بعد از مرکز نگهداری شیرخوارگان حضرت زهرا به همراه استاندار و جمعی از مدیران به آسایشگاه سالمندان رفتیم، چشمان منتظر زیادی را در آنجا دیدیم که سالهاست که منتظرند شاید به کانون گرم خانواده بروند خیلی ها زود خوابیده بودند.

خیلی ها بین خواب و بیداری و شاید هم از روزگار و برخی آدمهایش گله مند بودند، عده ای تسبیح به دست رو به آسمان در حال ذکر بودند، برای لحظاتی کنار آنها نشستیم از جوانی خود و بزرگ کردن فرزندانش با خون دل سخن گفتند، گاهاً بین صبحت ها خنده و شوخی می کردیم که این لحظات برایم بسیار دلنشین بود جالب تر آنکه هر کدام از آنها احوال شخصی را از ما می گرفت، یکی از غذای مورد علاقه اش می گفت، یکی می گفت بچه ها خیلی وقته بهم سر نزدن، یک نفر می گفت خواهر و برادرهایم من و آوردن اینجا اما من دوست ندارم اینجا باشم و... 

از حاشیه های جذاب این دیدار، عیدی دادن استاندار به همه ی آنها بود حتی آنهایی که خواب بودند استاندار عیدی را کنارشان گذاشت، آنهایی که بیدار بودند از این عید دیدنی و عیدی گرفتن خوشحال شدند، گویا یاد سفره عید و عیدی دادن و گرفتن افتادند آنچه که در این میان مهم و البته بغض را در گلوی ما فشرد این بود که این سالمندان همگی دوست داشتند که به خانه برگردند و حتی می گفتند هر چند اینجا خیلی به ما می رسند اما ما دوست داریم در خانه و پیش عزیزان خود باشیم.

از حاشیه های شنیدنی دیگر صمیمیت پرستاران و کادر این مرکز با سالمندان بود که حتی یکی از آنها عنوان می داشت بعضی وقتها برای یک نفر از این عزیزان مراسم عروسی می گیریم چون همیشه عنوان می دارد که دوست دارم عروس شوم.

 آری بچه هایی را دیدیم که هر چند هنوز در ذوق و شوق کودکانه غرق هستند اما سوالاتی از چشمانشان هویدا است که شاید کسی تا حالا پاسخ آنها را برایشان نداده است سالمندانی را دیدیم که فقط دوست داشتند در جمع عزیزانشان باشند، آنهایی که یک عمر بچه هایشان را با سختی بزرگ کرده اند، حالا در سنین سالمندی باید این گونه به دور از خانه و کاشانه محبتی از آنها را نبینند.

قدر هم را بیشتر بدانیم محبت هزینه ای ندارد پس مهربان باشیم

کد خبر 54146

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 4 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد