افراد مطلقه نسبت به افراد متاهل افسردگی بیشتر، رضایت از زندگی کمتر و مشکلات سلامتی بیشتری را تجربه می کنند (۲۰۱۰ ,۲۰۰۰ ,Amato).
اگرچه ممکن است طلاق به عنوان یک تسکین باشد، اما اغلب با احساس درماندگی، پرخاشگری، ناراحتی، احساس گناه و تنهایی همراه است و با دوگانگی نسبت به احتمال تجدید دیدار مجدد با شریک زندگی می باشد ( ۲۰۰۶، Angelisti). با در نظر گرفتن نظریه اسناد، نسبت دادن علل طلاق یک امر مهم است، اگر کسی طلاق را به دلیل کیفیت روابط زناشویی به جای عوامل درونی (به عنوان مثال، خصوصیات شخصی خود) یا عوامل بیرونی (به عنوان مثال، مشکلات مالی) نسبت دهد، سازگاری و تنظیم کننده بهتری بعد از طلاق را نشان می دهد. این در حالی است که اغلب این اتفاق نمی افتد و زوجین پس از طلاق از نظر روانی و هیجانی قادر به سازگاری بهتری نیستند، وعوامل درونی و بیرونی نیز مداخله گر هستند.
آماتو و پراویتی ۱ دو متغیر را در مرحله پس از طلاق مهم می دانند: طبقه اجتماعی و دوره زندگی(مثل سن، سالهای ازدواج و بچه دار شدن). سهم بینش افراد در مورد دلایل طلاق و ویژگی های شخصی آنها (به عنوان مثال، سبک دلبستگی، ترس ازصمیمیت و ارزیابی شناختی مشارکت جدید به عنوان یک چالش یا تهدید) بسیار مهم است. برای دوره تعدیل پس از طلاق متغیرهای ذیل پس از دوره طوفانی برای سلامت، که تقریباً ۲ سال پس از فروپاشی زناشویی کاهش می یابد، اهمیت دارد(هرتز و براون، ۱۹۸۸).
دلبستگی
نظریه دلبستگی، که به نحوه ی برخورد افراد با شرایط استرس زا، به ویژه با جدایی و فقدان می پردازد، می تواند سلامت روانی بعد از طلاق را توضیح دهد( ۱۹۹۸ ,Mikulincer& Florian). امنیت دلبستگی، یک منبع درونی برای مدیریت احساسات منفی و بازگرداندن آرامش عاطفی است و به عنوان یک عامل تاب آوری است که استراتژی های سازنده و سازگار برای مقابله با مشکلات زندگی را تقویت می کند
.(Mikulincer & Florian, ۱۹۹۸; Mikulincer, Shaver, & Pereg, ۲۰۰۳) مطالعات سهم طیف وسیعی از منابع داخلی را در تعدیل پس از طلاق نشان داده است. مانند احساس انسجام، اما تعداد کمی به منبع درونی دلبستگی توجه کرده اند(۲۰۰۰ ,O.cohen & Dekel). تحقیقات دلبستگی بزرگسالان بر نقش دلبستگی- اضطرابی و دلبستگی-اجتنابی متمرکز شده است) ۲۰۰۷ ,Mikulincer & Shaver(. افرادی که در بعد دلبستگی-اضطرابی نمره بالایی کسب می کنند، تمایل دارند حالت های هیجانی منفی را تشدید کنند (استراتژی های فعال دارند)، در حالی که افرادی که دارای نمرات بالا در بعد اجتناب از دلبستگی هستند، تمایل دارند از موقعیت های احساسی فاصله بگیرند (استراتژی های غیرفعال دارند). ضرورت آگاهی از این بخش برای زوجین و تنظیم رفتاری و ارتباطی می تواند به استحکام زندگی آنها در آینده منجر گردد.
رابطه بین سبک دلبستگی و آسیب شناسی روانی توجه علمی زیادی را به خود جلب کرده است. مشخص شده است که بعد دلبستگی-اضطراب می تواند مشکلات مختلف روحی روانی مانند ناراحتی، اضطراب، افسردگی و عاطفه منفی را پیش بینی کند.
(Mikulincer & Shaver, ۲۰۰۷, for a review). گر چه امروز در جامعه ما ضرورت توجه به سبک های دلبستگی یک فوریت است ولی تاکنون، ناشناخته باقی مانده است.
اطلاعات کمی در مورد ارتباط بین سبک دلبستگی و سلامت روانی پس از طلاق وجود دارد. بیرنباوم، میکولینسر و فلوریان (۱۹۹۹) دریافتند که شرکت کنندگان مطلقه که دارای سبک دلبستگی اجتنابی یا مضطرب بودند، بیشتر از شرکت کنندگان متأهل ناراحتی روانی (سلامت روان) را گزارش می کردند، اما این تفاوت در افرادی که دارای دلبستگی ایمن هستند مشخص نیست.
در یک نظرسنجی گسترده از جمعیت، دیویس، ریش تراش و ورنون (۲۰۰۳) گزارش شده است که پاسخ دهندگان با سبک دلبستگی ایمن استراتژی های مقابله اجتماعی را نشان می دهند (به عنوان مثال، استفاده از دوستان و خانواده به عنوان "پناهگاه امن") و بهبود عاطفی سریعتر، سازگاری و حل روابط بهتری نشان می دهند. پاسخ دهندگان با سبک دلبستگی مضطرب، ناراحتی شدید جسمی و عاطفی، تلاش مبالغه آمیز برای برقراری مجدد رابطه، رفتار عصبانی و انتقام جویانه مربوط به شریک و راهبردهای مقابله ای ناکارآمد واکنش نشان می دهند. پاسخ دهندگان اجتنابی کمتر به دنبال حمایت هستند، بیشتر و به احتمال زیاد با جدایی کنار می آیند و از مشارکت های (عاشقانه) جدید اجتناب می کنند.
میکلینسر و شیور ۲(۲۰۰۷) پیشنهاد کردند که افراد اجتناب کننده، که می توانند ناراحتی جدایی های کوتاه مدت یا انحلال پیوندهای گاه به گاه را تحمل کنند، در برخورد با جدایی های بزرگ که نیاز به سازماندهی مجدد روالها، اهداف و برنامه ها دارند، موفق نیستند و ما فرض می کنیم که این افراد دارای دلبستگی ناامن هستند و پس از طلاق، در زندگی دچار ناراحتی بیشتر و کاهش سلامت روانی می شوند تا افرادی که دارای سبک دلبستگی مطمئن هستند.
ترس از صمیمیت
تالنت و دیسکاتنر ۳ (۱۹۹۱) ترس از صمیمیت را توانایی مهار شده برای تبادل افکار و احساسات شخصی مهم با فرد دیگری که بسیار ارزشمند است تعریف کردند.
صمیمیت با یک شریک عاشقانه جدید ممکن است ترسناک ترین منبع در ارتقاء رفاه عاطفی در افراد مطلقه باشد. & Hetherington & Kelly, ۲۰۰۲; Wang( )۲۰۰۰ ,Amato. زیرا می تواند یک ترس نهفته از طرد شدن و صدمه زدن دوباره را مجددا فعال کند(۲۰۰۵,Feeney).
شنلر و آردیتی (۲۰۰۴) پیشنهاد کردند که اگرچه تجربه طلاق می تواند کاتالیزوری برای رشد شخصی باشد، اما هنگام ایجاد روابط جدید، به ویژه در میان افرادی که در دوران کودکی خود مورد سوء استفاده واقع شده اند، با ناامنی بیشتری ارتباط دارد (۲ Mikulincer & Shaver ۳ Descutner و Thelen Tanja، ۲۰۰۷). بنابراین، فرض می کنیم که افراد با ترس زیاد از صمیمیت ناراحتی بیشتری نشان می دهند و رفاه و آرامش زندگی را کاهش می دهند.
ارزیابی شناختی
طلاق به عنوان یک رویداد محوری می تواند درک افراد از خود و درک شناختی آنها از دیگران را تغییر دهد، به ویژه در مورد مطلوبیت یافتن شرکای صمیمی جدید برای شروع زندگی بعدی. ارزیابی های شناختی، فرایندهای ارزشیابی هستند که به وسیله آنها معنا به موقعیت ها داده می شود. اینها دارای پیامدهای بالقوه مثبت یا منفی برای وضعیت عاطفی فرد هستند(۱۹۸۴ ,Folkman & Lazarus). آنها ممکن است احساس مثبت امید را تقویت یا حفظ کنند(۲۰۰۰ ,Folkman & Moskowitz). و همچنین رشد و بالندگی (۲۰۰۸,Prussia، Kinicki، Fugate )؛ یا برعکس، ارزیابی یک رویداد به عنوان تهدید با نگرانی در مورد ضررهای احتمالی و آینده همراه است.
اکثر مطالعات مربوط به طلاق چگونگی راهبردهای مقابله را مورد بررسی قرار داده است بنابراین، افرادی که روابط جدید را به عنوان چالش تلقی می کنند، سلامت روانی بیشتری و ناراحتی کمتری از خود نشان می دهند، در حالی که کسانی که شرکای جدید را تهدید می دانند، سلامت روان آنها بیشترآسیب می بیند و کاهش رفاه و آرامش را تجربه خواهند کرد(۲۰۰۰ ,Wang & Amato).
نتیجه گیری: توجه به سلامت روان یک ضرورت مهم در زندگی است، برای کسب آن توجه به سبک های دلبستگی در زندگی امری حیاتی محسوب می گردد. با اینکه شما نیاز به آگاهی از متغییرهای زیادی مثل عزت نفس دارید، موارد گفته شده در بالا ازجمله نوع دلبستگی، نوع صمیمیت شما و شریک زندگی تان و ارزیابی شناختی که از طرف مقابل خود دارید و اینکه آن را چالش می دانید یا تهدید، دارای اهمیت فوق العاده ای است.
منابع:
Aiken, L. S., & West, S. G. (۱۹۹۱). Multiple regression: Testing and interpreting
interactions. London, UK: Sage.
Amato, P. R. (۲۰۰۰). The consequences of divorce for adults and children. Journal
of Marriage and the Family, ۶۲, ۱۲۶۹–۱۲۸۷.
Amato, P. R. (۲۰۱۰). Research on divorce: Continuing trends and new development. Journal of Marriage and Family, ۷۲, ۶۵۰–۶۶۶.
Amato, P. R., & Hohmann-Marriott, B. (۲۰۰۷). A comparison of high and low-distress marriages that end in divorce. Journal of Marriage and Family, ۶۹, ۶۲۱–۶۳۸.
Amato, P. R., & Previti, D. (۲۰۰۴). People’s reasons for divorcing: Gender social
class, the life course and adjustment. Journal of Family Issues, ۲۴, ۶۰۲–۶۲۶.
Wang, H., & Amato, P. R. (۲۰۰۰). Predictors of divorce adjustment: Stressors, resources, and definitions. Journal of Marriage and the Family, ۶۲, ۶۵۵–۶۶۹.
Folkman, S., & Lazarus, R. S. (۱۹۸۴). Stress, appraisal, and coping. New York, NY: Springer.
Folkman, S., & Moskowitz, J. T. (۲۰۰۰). Coping: Pitfalls and promise. Annual Review of Psychology, ۵۵, ۷۴۵–۷۷۴.
Tanja, R. (۲۰۰۷). Fear of intimacy among married and divorced persons in association with physical abuse in childhood. Journal of Divorce & Remarriage, ۴۶, ۴۹–۶۲.
Mikulincer, M., Birnbaum, G., Woddis, D., & Nachmias, O. (۲۰۰۰). Normative and individual components of attachment theory. Journal of Personality and Social Psychology, ۷۸, ۵۰۹–۵۲۳.
Mikulincer, M., & Florian, V. (۱۹۹۸). The relationship between adult attachment styles and emotional and cognitive reactions to stressful events. In J. A. Simpson
& W. S. Rholes (Eds.), Attachment theory and close relationships (pp. ۱۴۳–۱۶۵). New York, NY: Guilford.
Feeney, J. A. (۲۰۰۵). Hurt feelings in couple relationships: Exploring the role of attachment and perceptions of personal injury. Personal Relationship, ۱۲, ۲۷۱–۲۵۳.












نظر شما