هر انسانی در مسیر زندگی، بخشی از هویت و جهانبینی خود را از ارتباط با نسلهای پیش از خود و برای نسلهای پس از خود به دست میآورد. ما در زنجیرهای از تجربه، خاطره، محبت و یادگیری قرار داریم؛ زنجیرهای که اگر پیوند میان حلقههای آن گسسته شود، جامعه بخشی از سرمایه انسانی و فرهنگی خود را از دست خواهد داد.
کودک، شور زندگی میآورد و سالمند، عمق زندگی
این جمله تنها یک تعبیر شاعرانه نیست؛ تصویری از یک رابطه دوطرفه و ارزشمند است. کودک با پرسشهایش، کنجکاویاش، بازی و نگاه تازهاش، جهان را دوباره دیدنی میکند و سالمند با تجربه، صبوری، خاطرات و دانستههایش، به این نگاه تازه عمق میبخشد.
ارتباط میان کودک و سالمند، یکی از زیباترین جلوههای ارتباط بیننسلی است؛ ارتباطی که در آن هیچکدام صرفا «گیرنده» یا «دهنده» نیستند. کودک از تجربه میآموزد و سالمند از همراهی کودک نشاط میگیرد. کودک شنیده شدن را تجربه میکند و سالمند احساس میکند همچنان دیده میشود و حضورش در زندگی دیگران معنا دارد.
امروز یکی از مسائل مهم جوامع، افزایش فاصله میان نسلهاست. تغییرات سریع اجتماعی، تحول سبک زندگی، گسترش فناوری، تفاوت در زبان ارتباطی نسلها و تغییر نگرشها، گاهی باعث شده است اعضای یک خانواده، با وجود زندگی در کنار یکدیگر، از دنیای ذهنی هم فاصله بگیرند.
این فاصله را میتوان با گفتگو، شناخت، احترام و تجربههای مشترک کاهش داد. نباید از نسل جدید انتظار داشته باشیم دقیقا مانند نسلهای گذشته فکر کند؛ همانطور که نباید از سالمندان بخواهیم برای پذیرفته شدن در دنیای امروز، گذشته و هویت خود را کنار بگذارند. قرار نیست نسلها شبیه یکدیگر شوند؛ قرار است یکدیگر را بفهمند.
کودکی که پای صحبت مادربزرگ یا پدربزرگ خود مینشیند، تنها یک خاطره نمیشنود؛ با بخشی از تاریخ خانواده، فرهنگ، ریشهها و تجربههای زندگی آشنا میشود. قصههای سالمندان میتواند پلی باشد میان گذشته و آینده؛ پلی که به کودک کمک میکند بداند از کجا آمده است و سالمند نیز در این ارتباط، فرصت مییابد تجربههای ارزشمند خود را به نسل آینده منتقل کند.
از سوی دیگر، حضور کودکان در کنار سالمندان نیز فقط برای کودکان سودمند نیست. صدای خنده کودک، پرسشهای ساده او، بازی، نقاشی و حتی نگاه متفاوتش به مسائل روزمره میتواند برای سالمند نشاطآفرین باشد. این ارتباط میتواند احساس تنهایی را کاهش دهد و حس تعلق و مشارکت اجتماعی را تقویت کند.
این موضوع برای استان مازندران اهمیت ویژهای دارد. مازندران دومین استان سالمند کشور است و روند سالمندی جمعیت، ضرورت توجه جدیتر به کیفیت زندگی سالمندان، مشارکت اجتماعی آنان و پیوندشان با سایر گروههای سنی را دوچندان میکند.
در چنین شرایطی، سالمندی را نباید صرفا با نیازهای مراقبتی و حمایتی تعریف کرد. سالمند، تنها دریافتکننده خدمت نیست؛ دارنده تجربه، حافظه، مهارت و سرمایه اجتماعی است. جامعهای که سالمندان خود را فقط در جایگاه نیازمند میبیند، بخش بزرگی از ظرفیت آنان را نادیده گرفته است.
از همین رو، باید نگاه خود را از «مراقبت از سالمند» به سوی «مشارکت سالمند در زندگی اجتماعی» گسترش دهیم. یکی از مسیرهای مهم تحقق این نگاه، ایجاد فرصت برای ارتباط سالمندان با کودکان و نوجوانان است.
در این مسیر، خانواده نقش نخست را دارد. گاهی کافی است کودک را تشویق کنیم با پدربزرگ یا مادربزرگش گفتگو کند؛ از او درباره کودکیاش بپرسد، یک مهارت قدیمی را یاد بگیرد، عکسهای قدیمی را با هم مرور کنند یا حتی در کنار هم یک بازی ساده انجام دهند.
مدرسه نیز میتواند بخشی از این مسیر باشد؛ با دعوت از سالمندان برای روایت خاطرات، انتقال مهارتهای سنتی، قصهگویی، معرفی مشاغل و سبک زندگی گذشته و ایجاد برنامههای مشترک میان دانشآموزان و سالمندان.
مراکز روزانه و شبانهروزی سالمندان نیز میتوانند به فضاهایی برای تعامل با نسل کودک و نوجوان تبدیل شوند؛ فضاهایی که در آنها نسلها یکدیگر را ملاقات کنند، نه اینکه فقط درباره یکدیگر صحبت شود.
بهزیستی بهعنوان یکی از متولیان حوزه اجتماعی، میتواند در تقویت این رویکرد نقشآفرین باشد؛ رویکردی که در آن سلامت اجتماعی فقط به معنای کاهش آسیب نیست، بلکه به معنای ساختن روابط سالم، افزایش مشارکت، تقویت احساس تعلق و ایجاد فرصت برای حضور موثر همه نسلها در جامعه است.
ما باید به کودکان بیاموزیم که سالمندی پایان نقشآفرینی نیست و به سالمندان نیز نشان دهیم که هنوز در متن زندگی جامعه حضور دارند. فاصله سنی، نباید به فاصله عاطفی و اجتماعی تبدیل شود. در نهایت، جامعه سالم جامعهای نیست که تنها برای کودکان برنامه داشته باشد یا فقط به سالمندان خدمت ارائه کند؛ جامعه سالم، میان نسلها پل میسازد. پلهایی از جنس گفتگو، بازی، خاطره، تجربه، محبت و احترام.
شاید آیندهای که برای فرزندانمان میخواهیم، از همینجا آغاز شود؛ از جایی که یک کودک کنار یک سالمند مینشیند، یکی با شوق سوال میپرسد و دیگری با حوصله پاسخ میدهد. در آن لحظه، گذشته و آینده روبهروی هم نیستند؛ در کنار هم نشستهاند.
و این همان چیزی است که باید برای آن تلاش کنیم:
کودک، شور زندگی میآورد؛
سالمند، عمق زندگی.
بیاییم میان این دو، پلی از محبت و گفتگو بسازیم.












نظر شما