نامه‌ای به شهید محمد شعاعی؛ «پشت نام یک شهید، انسانی با آرزوهای واقعی بود»

به گزارش روابط عمومی بهزیستی استان همدان، همزمان با گرامیداشت هفته دفاع مقدس و با هدف تقویت پیوندهای معنوی و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، سلسله‌برنامه‌های فرهنگی “نامه‌ای به یک شهید” با مشارکت و دل‌نوشته‌های جامعه هدف و مددجویان تحت پوشش بهزیستی در سطح شهرستان‌های استان برگزار شد؛ رویدادی که در آن، مددجویان احساسات درونی، دغدغه‌ها و امیدهای خود را در قالب نامه‌هایی صمیمانه با شهدای والامقام در میان گذاشتند.

به نام خدا

شهید محمد شعاعی عزیز سلام...

این بار قلم را برداشته‌ام تا با کسی حرف بزنم که سال‌هاست بین ما نیست، اما نامش هنوز می‌تواند آدم را به فکر فرو ببرد. راستش را بخواهید، نوشتن برای یک شهید آسان نیست. آدم نمی‌داند باید از دلتنگی بگوید، از احترام، از سؤال‌هایی که در ذهنش مانده یا از زندگی خودش. من آمده‌ام کمی از خودم برایتان بگویم.

گاهی روزها آن‌قدر سریع می‌گذرند که آدم فرصت نمی‌کند از خودش بپرسد واقعاً برای چه چیزی تلاش می‌کند. صبح از خواب بیدار می‌شویم، دنبال کار و درس و زندگی می‌رویم، با آدم‌ها حرف می‌زنیم، می‌خندیم، ناراحت می‌شویم و دوباره فردا همان مسیر را تکرار می‌کنیم. اما وقتی به زندگی شما و دیگر شهدا فکر می‌کنم، یک سؤال در ذهنم شکل می‌گیرد: چه چیزی ارزش آن را دارد که آدم برایش از همه چیز خودش بگذرد؟

شاید جواب این سؤال برای هرکس متفاوت باشد. اما چیزی که از شما یاد می‌گیرم این است که بعضی آدم‌ها فقط برای زندگی کردن به دنیا نمی‌آیند؛ برای اینکه اثری از خودشان باقی بگذارند هم زندگی می‌کنند. محمد جان... نمی‌خواهم درباره شما حرف‌های تکراری بزنم.

نمی‌خواهم فقط بگویم «شهید عزیز» و «قهرمان بزرگ». دوست دارم بدانم شما قبل از اینکه شهید شوید، چه آرزوهایی داشتید؟ به چه چیزهایی فکر می‌کردید؟ از چه چیزهایی خوشحال می‌شدید؟

آیا شما هم برای آینده‌تان برنامه‌هایی داشتید؟ فکر کردن به این موضوع برای من عجیب است؛ اینکه پشت نام یک شهید، یک انسان واقعی بوده؛ با آرزوها، دوستان، خانواده و روزهایی که می‌توانسته مثل هر انسان دیگری زندگی کند.

شاید همین است که شهادت را برای من قابل‌فهم‌تر می‌کند؛ اینکه بدانم شما هم زندگی را دوست داشتید، اما در لحظه‌ای مهم، چیزی را که به آن باور داشتید، از زندگی شخصی خودتان مهم‌تر دیدید.

من امروز در روزگاری زندگی می‌کنم که جنگ برایم بیشتر یک خاطره تاریخی است تا یک تجربه شخصی. اما فکر می‌کنم بعضی چیزها هنوز تغییر نکرده‌اند؛ آدم هنوز باید در زندگی‌اش انتخاب کند، مسئولیت بپذیرد و گاهی برای درست ماندن، از بعضی خواسته‌هایش بگذرد. شهید محمد شعاعی، اگر روزی فرصت داشتم روبه‌رویتان بنشینم، شاید درباره جنگ اصلاً سؤال نمی‌کردم.

از شما می‌پرسیدم: اگر امروز زنده بودید، دوست داشتید ما شما را با چه چیزی به یاد بیاوریم؟ با نامتان؟ با عکس‌هایتان؟ با خاطراتتان؟ یا با راهی که انتخاب کردید؟ من فکر می‌کنم بهترین یاد کردن از شما این است که فقط برایتان مراسم نگیریم و چند جمله درباره‌تان نخوانیم؛ بلکه سعی کنیم در زندگی خودمان، آدم مسئول‌تر و بهتری باشیم. شاید من هیچ‌وقت نتوانم بفهمم در آخرین روزها و لحظات زندگی‌تان چه گذشته است.

اما می‌توانم تلاش کنم معنای ایستادگی را بهتر بفهمم.

محمد جان...

این نامه شاید هیچ‌وقت به دست شما نرسد، اما من آن را برای خودم نوشتم؛ برای اینکه یادم بماند آدم‌هایی بودند که زندگی‌شان را طوری انتخاب کردند که سال‌ها بعد، هنوز کسی بنشیند و برایشان نامه بنویسد. امیدوارم ما هم بتوانیم کاری کنیم که وقتی سال‌ها بعد از این روزهای ما حرف می‌زنند، فقط نگویند «آن‌ها زندگی کردند»؛ بلکه بگویند: «آن‌ها سعی کردند زندگی‌شان ارزشمند باشد.» روح بلندت شاد و یادت همیشه زنده

مرکز مثبت زندگی کد ۲۱۴۶۰ شهرستان کبودراهنگ

کد مطلب 209940

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 10 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد