روایتی از مسئولیت‌پذیری و امید؛ دل‌نوشته مددجوی کبودرآهنگی در پویش “نامه‌ای به یک شهید”

به گزارش روابط عمومی بهزیستی استان همدان، همزمان با گرامیداشت هفته دفاع مقدس و با هدف تقویت پیوندهای معنوی و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، سلسله‌برنامه‌های فرهنگی “نامه‌ای به یک شهید” با مشارکت و دل‌نوشته‌های جامعه هدف و مددجویان تحت پوشش بهزیستی در سطح شهرستان‌های استان برگزار شد؛ رویدادی که در آن، مددجویان احساسات درونی، دغدغه‌ها و امیدهای خود را در قالب نامه‌هایی صمیمانه با شهدای والامقام در میان گذاشتند.

به نام خدا

شهید بزرگوار، حاج ابراهیم همت سلام آقا ابراهیم...

نمی‌دانم از کجا شروع کنم و چه بنویسم. از نسلی هستم که جنگ را ندیده، صدای گلوله‌ها را نشنیده و سختی روزهایی را که شما در آن زندگی می‌کردید، از نزدیک لمس نکرده است؛ اما هرچه بیشتر درباره شما می‌خوانم، بیشتر احساس می‌کنم بعضی آدم‌ها آن‌قدر بزرگ‌اند که زمان نمی‌تواند بین ما و آن‌ها فاصله بیندازد.

آقا ابراهیم، شاید برای شما عجیب باشد که سال‌ها بعد، جوانی که در روزگار شما زندگی نمی‌کند، نشسته و با یک شهید حرف می‌زند. اما من آمده‌ام با شما درد دل کنم؛ با کسی که خیلی‌ها او را فقط با عنوان «شهید همت» می‌شناسند، اما پشت این نام، انسانی بوده که دل داشته، نگرانی داشته، خستگی داشته و با همه این‌ها، راهش را انتخاب کرده است.

گاهی با خودم فکر می‌کنم اگر امروز روبه‌رویتان می‌نشستم، چه می‌گفتم؟ شاید اول فقط سکوت می‌کردم. شاید می‌خواستم از شما بپرسم چه شد که توانستید از خودتان بگذرید؟

چه چیزی در دل شما بود که باعث شد در سخت‌ترین روزها، امیدتان را از دست ندهید؟ ما امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که خیلی چیزها حواس آدم را پرت می‌کند.

گاهی آن‌قدر درگیر مشکلات و روزمرگی‌ها می‌شویم که یادمان می‌رود برای چه زندگی می‌کنیم و قرار است چه آدمی باشیم. شاید یکی از دلایلی که به شما نامه می‌نویسم همین است؛ می‌خواهم از شما یاد بگیرم که آدم می‌تواند در سختی‌ها هم انسان بماند، مسئولیت‌پذیر باشد و برای چیزی که به آن باور دارد، محکم بایستد.

آقا ابراهیم، من نمی‌خواهم از شما یک قهرمان دور از دسترس بسازم. دوست دارم شما را انسانی ببینم که انتخاب‌های بزرگی کرد؛ انسانی که ترس و خستگی را می‌شناخت، اما اجازه نداد ترس، مسیرش را تعیین کند. کاش می‌توانستم فقط چند دقیقه با شما حرف بزنم. می‌پرسیدم اگر امروز اینجا بودید، به ما جوان‌ها چه می‌گفتید؟

به ما که گاهی میان این همه دغدغه، هدفمان را گم می‌کنیم، چه توصیه‌ای می‌کردید؟

شاید جواب شما این بود که آدم باید خودش را پیدا کند؛ باید بداند برای چه چیزی زندگی می‌کند و وقتی راه درستش را پیدا کرد، برای قدم برداشتن در آن منتظر شرایط ایده‌آل نماند. شهید همت عزیز، من نمی‌دانم چقدر می‌توانم شبیه آدم‌هایی مثل شما باشم، اما می‌دانم دوست دارم از شما چیزی یاد بگیرم؛ نه فقط از روزهای جنگ، بلکه از مرام، مسئولیت و انسانیتی که در وجودتان بوده است.

امروز برایتان نامه می‌نویسم تا بگویم هنوز کسانی هستند که نام شما را می‌شنوند، مکث می‌کنند و از خودشان می‌پرسند: «من اگر جای او بودم، چه انتخابی می‌کردم؟» شما رفتید، اما سؤال‌هایی که زندگی‌تان برای ما به جا گذاشت، هنوز باقی است.

کاش بتوانم طوری زندگی کنم که اگر روزی کسی سال‌ها بعد درباره نسل ما پرسید، بگویند: «آن‌ها هم سعی کردند آدم‌های خوبی باشند؛ سعی کردند مسئولیت زندگی‌شان را بپذیرند و یادشان نرود برای چه آمده‌اند.»

آقا ابراهیم، سلام ما را به همه شهدا برسانید. ما هنوز شما را به یاد داریم؛ و شاید این نامه، کوچک‌ترین کاری باشد که می‌توانم برای گفتن این جمله انجام دهم: ممنون که انتخاب کردید، ایستادید و برای ما خاطره‌ای از مردانگی به جا گذاشتید. با احترام و ارادت از طرف یک جوان، از نسلی که شما را ندید، اما هنوز می‌خواهد شما را بشناسد.

مددجوی مرکز مثبت زندگی کد ۲۱۴۶۰ شهرستان کبودراهنگ

کد مطلب 209936

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 9 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد