هر کدام از این عزیزان، بخشی از تاریخ بهزیستی را با خودشان آوردهاند؛ سالهایی که شاید خیلی از ما در آن روزها هنوز وارد این مجموعه نشده بودیم، اما نتیجه تلاش و زحماتشان امروز در مسیر خدمت ما ادامه دارد.
در میان صحبتها، خاطراتی شنیدم که گاهی لبخند به لب میآورد و گاهی آدم را به فکر فرو میبرد؛ از روزهای سخت کاری، از همکارانی که حالا دیگر در کنارشان نیستند، از رفاقتهایی که در دل سالهای خدمت شکل گرفته و از لحظههایی که شاید همان زمان ساده به نظر میرسیدند، اما امروز به خاطرهای ارزشمند تبدیل شدهاند.
برای من، شنیدن این خاطرات یک یادآوری مهم داشت؛ هیچ خدمتی در بهزیستی، فقط یک وظیفه اداری نیست. پشت هر پرونده، هر مرکز، هر مددجو و هر خدمتی که امروز ارائه میشود، ردپای انسانهایی وجود دارد که روزی برای ساختن و بهتر شدن این مجموعه تلاش کردهاند.
بازنشستگی شاید پایان حضور یک همکار در محیط اداری باشد، اما پایان ارتباط او با خانواده بهزیستی نیست. تجربه، خاطره و نگاه پیشکسوتان همچنان سرمایه این مجموعه است.
امروز بیشتر از همیشه احساس کردم که باید این ارتباط را حفظ کنیم؛ باید شنونده خاطراتشان باشیم، از تجربههایشان یاد بگیریم و اجازه ندهیم بخشی از حافظه ارزشمند بهزیستی در گذر زمان فراموش شود.
برای من، دیدار با پیشکسوتان فقط یک مراسم نبود؛ دیدار با بخشی از هویت بهزیستی مازندران بود.












نظر شما