۴ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۲

سالمندی در مازندران؛ از تغییر جمعیتی تا بازتعریف زندگی در محله

سالمندان؛ روایت‌گران تجربه و سرمایه‌های اجتماعی محله، پلی برای پیوند نسل‌ها
سالمندی در مازندران؛ از تغییر جمعیتی تا بازتعریف زندگی در محله

یادداشت رقیه رحمانی، مدیرکل بهزیستی استان مازندران به مناسبت هفته سالمندان.

ایران در آستانه یک تغییر بزرگ قرار دارد. تغییری که شاید بیش از هر چیز در ساختار جمعیتی کشور خود را نشان دهد، اما آثار آن بسیار فراتر از آمار و اعداد جمعیتی است. افزایش امید به زندگی و بیشتر شدن سهم سالمندان از جمعیت، به این معناست که جامعه ایرانی در سال‌های پیش‌رو با نسل‌های بیشتری از سالمندان مواجه خواهد بود و طبیعی است که در برابر چنین تحولی، بسیاری از مناسبات، خدمات و حتی تعریف ما از کیفیت زندگی نیازمند بازنگری باشد. شعار امسال هفته سالمندان، «عصر زندگی طولانی‌تر؛ بازاندیشی در نظام‌ها برای زندگی بهتر» نیز از همین منظر اهمیت دارد. چرا که افزایش طول عمر، زمانی یک دستاورد واقعی برای جامعه محسوب می‌شود که سال‌های طولانی‌تر زندگی با سلامت، کرامت، استقلال، امنیت، ارتباط اجتماعی و فرصت مشارکت همراه باشد. اگر انسان‌ها قرار است بیشتر زندگی کنند، باید درباره اینکه چگونه و در چه محیطی زندگی می‌کنند نیز دوباره بیندیشیم.

این موضوع برای مازندران اهمیتی دوچندان دارد. مازندران امروز دومین استان سالمند کشور است و سهم قابل توجه سالمندان از جمعیت استان، دیگر یک موضوع مربوط به آینده نیست. واقعیتی است که همین امروز در خانواده‌های ما، در محله‌های شهری و روستایی، در نظام سلامت و رفاه اجتماعی و در روابط میان نسل‌ها دیده می‌شود. بنابراین اگر بخواهیم برای سالمندی جمعیت برنامه‌ریزی کنیم، نمی‌توانیم منتظر بمانیم تا پیامدهای این تغییر گسترده‌تر شود و بعد به دنبال راه‌حل باشیم. اکنون زمان آن است که سالمندی را نه به‌عنوان یک مرحله صرفا نیازمند مراقبت، بلکه به‌عنوان یکی از واقعیت‌های اصلی آینده اجتماعی استان ببینیم و متناسب با آن، نوع نگاه خود به خدمات، خانواده، محله و مشارکت اجتماعی را اصلاح کنیم.

در این میان، شاید مهم‌ترین تغییر، تغییر در نگاه ما به خود سالمند باشد. سالمند تنها فردی نیست که به دلیل افزایش سن نیازمند خدمات حمایتی، درمانی یا مراقبتی شده است؛ او انسانی است که دهه‌ها زندگی کرده، تجربه اندوخته، خانواده تشکیل داده، در محیط اجتماعی خود نقش داشته و بخش مهمی از تاریخ زندگی خانواده و محله را در حافظه خود نگه داشته است. اگر سالمندی را فقط از زاویه نیاز ببینیم، بخشی از واقعیت را نادیده گرفته‌ایم. زیرا در کنار نیازهای سالمندان، ظرفیت‌هایی وجود دارد که می‌تواند برای خانواده و جامعه ارزشمند باشد. تجربه، مهارت، خاطره، شناخت روابط اجتماعی، شیوه مواجهه با دشواری‌های زندگی و حتی شناخت تغییرات یک محله، همه بخشی از سرمایه‌ای است که در وجود سالمندان شکل گرفته و می‌تواند به نسل بعد منتقل شود. مسئله اینجاست که آیا جامعه برای شنیدن و استفاده از این سرمایه فرصت ایجاد می‌کند یا خیر.

از نظر من، محله یکی از مهم‌ترین پاسخ‌ها به این پرسش است. محله نزدیک‌ترین فضای اجتماعی به زندگی روزمره مردم است. جایی که خانواده‌ها در آن زندگی می‌کنند، همسایه‌ها یکدیگر را می‌بینند، روابط اجتماعی شکل می‌گیرد و بسیاری از نیازها و ظرفیت‌های مردم پیش از آنکه در قالب یک مسئله رسمی دیده شوند، در همین سطح قابل مشاهده‌اند. سالمند نیز پیش از آنکه یک پرونده در یک نظام خدماتی باشد، یک انسان در یک خانه و یک عضو از یک محله است. ممکن است سال‌ها در همان کوچه زندگی کرده باشد، همسایه‌های خود را بشناسد، تغییرات محله را دیده باشد و خاطراتی از آدم‌ها و اتفاقاتی داشته باشد که هیچ سند رسمی آنها را ثبت نکرده است. به همین دلیل، سالمندان را می‌توان بخشی از حافظه اجتماعی محله دانست. حافظه‌ای زنده که اگر ارتباط آن با نسل‌های جدید حفظ شود، می‌تواند به سرمایه اجتماعی تبدیل شود.

محله‌محوری در حوزه سالمندی به این معنا نیست که مسئولیت حمایت از سالمندان را از دستگاه‌های تخصصی به مردم واگذار کنیم. اتفاقا برعکس، به این معناست که خدمات تخصصی و حمایت‌های اجتماعی را به زندگی واقعی سالمند نزدیک‌تر کنیم و میان خانواده، محله، دستگاه‌های مسئول و خود سالمند ارتباط موثرتری ایجاد شود. وقتی از محله صحبت می‌کنیم، از جایی حرف می‌زنیم که می‌تواند بسیاری از مسائل را زودتر ببیند. سالمندی که تنها زندگی می‌کند، خانواده‌ای که برای مراقبت از سالمند خود با دشواری مواجه است، سالمندی که از روابط اجتماعی فاصله گرفته، یا برعکس، سالمندی که توان و انگیزه مشارکت دارد اما فرصت آن برایش فراهم نشده است. اگر این مسائل در همان محیط زندگی شناسایی شوند، می‌توان پیش از آنکه به انزوا، آسیب یا وابستگی بیشتر منجر شوند، برای آنها چاره‌اندیشی کرد.

از سوی دیگر، محله می‌تواند بستری برای بازگشت سالمندان به چرخه فعال زندگی اجتماعی باشد. منظور از مشارکت الزاما فعالیت‌های رسمی و بزرگ نیست. گاهی انتقال یک مهارت به یک نوجوان، روایت کردن تاریخچه یک محله برای نسل جوان، حضور در یک فعالیت فرهنگی یا اجتماعی، کمک به انتقال تجربه‌های شغلی و زندگی، یا حتی گفتگویی میان یک سالمند و چند جوان می‌تواند معنای عمیقی داشته باشد. مهم این است که سالمند احساس نکند با ورود به دوره سالمندی، از جریان زندگی اجتماعی کنار گذاشته شده است. جامعه‌ای که سالمند را فقط در جایگاه دریافت‌کننده خدمت قرار می‌دهد، در واقع فرصت استفاده از بخشی از سرمایه انسانی خود را از دست می‌دهد.

این نگاه، ارتباط مستقیمی با پیوند نسل‌ها دارد. فاصله میان نسل‌ها با توصیه و شعار از بین نمی‌رود؛ این فاصله زمانی کمتر می‌شود که نسل‌ها فرصت تجربه مشترک پیدا کنند. امروز جوانان با دنیایی از فناوری و ارتباطات جدید زندگی می‌کنند و سالمندان تجربه‌ای متفاوت از زندگی در اختیار دارند. این تفاوت، اگر به فاصله تبدیل شود، می‌تواند به تنهایی و سوءتفاهم میان نسل‌ها منجر شود. اما اگر فرصتی برای گفتگو و تعامل ایجاد شود، همین تفاوت می‌تواند به یادگیری متقابل تبدیل شود. جوان می‌تواند فناوری و شیوه‌های جدید ارتباط را به سالمند نزدیک کند و سالمند نیز می‌تواند تجربه‌ای را منتقل کند که حاصل دهه‌ها زندگی است. محله، به دلیل نزدیکی و دسترسی، می‌تواند یکی از طبیعی‌ترین فضاها برای شکل‌گیری چنین ارتباطی باشد.

در این میان، خانواده همچنان اصلی‌ترین و امن‌ترین بستر زندگی سالمند است و هیچ سیاست اجتماعی موفقی نمی‌تواند نقش خانواده را نادیده بگیرد. حمایت از سالمند فقط به فراهم کردن مراقبت جسمی محدود نمی‌شود. سالمند نیاز دارد در تصمیم‌های خانوادگی دیده شود، سخنش شنیده شود، ارتباطش با فرزندان و نوه‌ها حفظ شود و احساس کند هنوز عضوی اثرگذار از خانواده است. در کنار آن، خانواده نیز ممکن است برای مراقبت از سالمند به حمایت، آموزش و همراهی نیاز داشته باشد. بنابراین رویکرد خانواده‌محور و محله‌محور دو مسیر جدا از یکدیگر نیستند؛ خانواده در بستر محله زندگی می‌کند و محله می‌تواند بخشی از حمایت اجتماعی مورد نیاز خانواده را فراهم کند.

در بهزیستی نیز نگاه ما به سالمندی نمی‌تواند صرفا به ارائه خدمات پس از ایجاد نیاز محدود شود. پیشگیری از معلولیت، ارتقای سلامت، توانبخشی، حمایت از خانواده، حفظ استقلال و افزایش کیفیت زندگی سالمندان، زمانی اثربخش‌تر خواهد بود که با شناخت دقیق از شرایط زندگی آنان همراه باشد. ما باید بدانیم سالمند در چه خانواده‌ای زندگی می‌کند، چه ارتباطی با اطرافیان دارد، تا چه اندازه امکان حضور در اجتماع برای او فراهم است و چه موانعی باعث شده از فعالیت‌های اجتماعی فاصله بگیرد. این همان جایی است که محله‌محوری می‌تواند به یک رویکرد عملی تبدیل شود. یعنی شناخت مسئله در نزدیک‌ترین نقطه به زندگی مردم و طراحی پاسخ متناسب با همان شرایط، به جای اینکه برای همه سالمندان نسخه‌ای یکسان در نظر گرفته شود.

امروز که مازندران در شمار سالمندترین استان‌های کشور قرار گرفته است، این نگاه دیگر یک انتخاب فرعی نیست. بخشی از ضرورت برنامه‌ریزی اجتماعی استان است. ما باید از هم‌اکنون درباره محله‌هایی فکر کنیم که سالمند بتواند در آنها با امنیت و آرامش زندگی کند، دسترسی مناسبی به خدمات داشته باشد، ارتباط خود را با جامعه حفظ کند و در صورت توان، در فعالیت‌های اجتماعی حضور داشته باشد. در کنار آن باید خانواده‌ها را نیز توانمند کنیم تا سالمندی را صرفا دوره‌ای از وابستگی نبینند. اگر قرار است شعار «عصر زندگی طولانی‌تر؛ بازاندیشی در نظام‌ها برای زندگی بهتر» در زندگی مردم معنا پیدا کند، این بازاندیشی باید از محیط واقعی زندگی آغاز شود؛ از خانه، از خانواده و از محله.

سالمندی، موضوع گروهی جدا از جامعه نیست. آینده‌ای است که همه ما دیر یا زود با آن مواجه خواهیم شد. امروز وقتی درباره کیفیت زندگی سالمندان تصمیم می‌گیریم، در واقع درباره کیفیت جامعه‌ای تصمیم می‌گیریم که خودمان و فرزندانمان در سال‌های آینده در آن زندگی خواهیم کرد. جامعه‌ای که برای سالمندان خود امکان حضور، ارتباط و مشارکت ایجاد می‌کند، در حقیقت برای همه نسل‌ها محیط انسانی‌تری می‌سازد؛ زیرا بسیاری از آنچه سالمند امروز به آن نیاز دارد، همان چیزهایی است که انسان در هر سنی برای یک زندگی باکیفیت به آن احتیاج دارد: امنیت، احترام، تعلق، ارتباط و احساس اثرگذاری.

مازندران به‌عنوان دومین استان سالمند

کشور، در برابر یک مسئولیت مهم و در عین حال یک فرصت ارزشمند قرار دارد. مسئولیت ما این است که افزایش طول عمر را با افزایش کیفیت زندگی همراه کنیم و فرصت ما این است که تجربه و ظرفیت جمعیت سالمند را به بخشی از سرمایه اجتماعی استان تبدیل کنیم. برای رسیدن به این هدف، باید سالمند را در متن زندگی ببینیم، نه در حاشیه آن. خانواده را تنها نگذاریم، محله را به میدان شناسایی ظرفیت‌ها و نیازها تبدیل کنیم و میان نسل‌ها فرصت گفتگو و مشارکت ایجاد کنیم.

در نهایت، شاید معنای واقعی «زندگی طولانی‌تر» این نباشد که فقط سال‌های بیشتری به زندگی اضافه کنیم؛ بلکه این باشد که برای هر سال از این زندگی، کیفیت، کرامت، ارتباط و معنا ایجاد کنیم. سالمندی که در خانواده شنیده می‌شود، در محله دیده می‌شود و امکان مشارکت در جامعه دارد، تنها دریافت‌کننده خدمات نیست؛ او بخشی از سرمایه اجتماعی جامعه است. اگر بتوانیم این نگاه را در سیاست‌گذاری و عمل اجتماعی خود جاری کنیم، آن‌گاه شعار امسال از یک عنوان مناسبتی فراتر خواهد رفت و به مسیری برای ساختن مازندرانِ آماده‌تر برای عصر زندگی طولانی‌تر تبدیل خواهد شد.

کد مطلب 207746

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 13 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد