خودکشی به عنوان یکی از انواع و اشکال رفتارهای پرخطر و به مثابه مسئله ای اجتماعی از شایع ترین واقعیت اجتماعی در همه جوامع و در همه دوره های تاریخ بشری بروز و نمود داشته است. مروری بر پدیدة خودکشی در تاریخ جوامع بشری نشان دهندة آن است که این پدیده چون دیگر پدیده های اجتماعی واقعیتی ساکن در خود نیست، بطوری میزان های خودکشی، شیوه های عمل و ارتکاب خودکشی و حتی وجهه نظرات و نگرش های جامعه نسبت به آن تغییر کرده است. امروزه اغلب صاحب نظران در باب تعدد عوامل دخیل در خودکشی اجماع و اتفاق نظر دارند.
این خود در دیدگاه ها و نظریه های جامعه شناخت، روانشناختی، مردم شناختی، زیست شناختی و روان پزشکی خودکشی منعکس است به طوری که نقش و تاثیر عوامل محتلف در پدیدة خودکشی از سوی دیدگاه های متفاوت مطرح گردیده است. از این نظر می توان مدعی شد که خودکشی پدیدة پیچیده ای است که به تعداد زیادی عامل وو متغیر با وزن نسبی متفاوت بستگی دارد.
مطالعه و بررسی پرونده های مراجعین پذیرش شده در مراکز اورژانس اجتماعی که دارای افکار و اقدام به خودکشی طی سال 1404 و سه ماهه اول 1405 به تعداد 155 پرونده نشان میدهد که افکار و رفتارهای خودکشی معمولاً در یک خلأ اجتماعی و روانی شکل نمیگیرند؛ بلکه در نقطه تلاقی مجموعهای از عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی پدیدار میشوند. . افسردگی و اختلالات روانی، بیماری جسمی اعضای خانواده، تعارضات و اختلافات خانوادگی، خشونت، بیکاری، فقر مالی، فقدان حمایت خانوادگی و سایر فشارهای اجتماعی هر کدام می توانند بخشی از این زنجیره باشند. اهمیت جامعه شناختی این یافته ها در آن که این عوامل را نباید به صورت متغیرهای منفرد و جدا از یکدیگر دانست.
از «فرد در بحران » تا « فرد کسسته از پیوندهای اجتماعی»
میتوان خودکشی را در بسیاری از موارد بهعنوان نشانهای از تضعیف یا گسست پیوندهای فرد با خود، خانواده و جامعه تحلیل کرد. در این نگاه، بیکاری فقط «نداشتن شغل» نیست؛ می تواند به کاهش منزلت اجتماعی، احساس بی فایدگی، کاهش تعامللات اجتماعی و تضعیف نقش فرد در خانواده منجر می شود. فقر نیز صرفاً فقدان مالی نیست بلکه می تواند دامنه انتخاب های فرد ر محدود کرده و احساس نابرابری و بی آیندگی را افزایش دهد.
یافته های پرونده های مراکز اورژانس اجتماعی را به جای یک فهرست ساده از عوامل خطر، به شکل «نقاط گسست» تحلیل کرد:
گسست اقتصادی
فقر، بیکاری، فقدان امنیت معیشتی
گسست خانوادگی
اختلافات خانوادگی، فقدان حمایت خانواده و خشونت های خانگی
گسست روانی
افسردگی، احساس بی ارزشی، ناامیدی و ناتوانی در حل مسئله
گسست اجتماعی
انزوای اجتماعی، کاهش شبکه حمایت و احساس بی تعلقی
گسست معنایی
از دست دادن احساس هدف، نقش و آینده
گسست از نظام حمایت
ناتوانی یا عدم تمایل به درخواست کمک به دلیل انگ، بی اعتمادی یا نبود دسترسی مناسب به خدمات
در این چارچوب، خودکشی را می توان در نقطه ای تصور کرد که چند عوامل بطور همزمان روی یکدیگر انباشته می شوند و فرد را به سمت اقدام به خودکشی هدایت می کند.
روایت را تغییر دهیم؛ «از فرد محوری به رابطه محوری»
با توجه به شعار همایش روز جهانی خودکشی با موضوع «روایت را تغییر دهیم» امکان بازخوانی خودکشی را فراهم می کند. تغییر روایت یعنی تغییر این تصور که « یک فرد بیمار است و باید خودش را درمان کند » به سمت این نگاه که « یک انسان در بحران ست و باید ببینیم چه چیزیدر فرد، خانواده و جامعه او را در این نقطه قرار داده و چه پیوندهایی می توانند او را دوباره به زندگی متصل کنند». در چارچوب شعار بر عبور از سکوت، انگ و سوءبرداشت و حرکت به سوی گفتگوی باز، همدلی، حمایت و تغییرات نظام مند تأکید کرده اند.
تعلق اجتماعی؛ یک عامل محافظتی کلیدی
انسان فقط به منابع مادی نیاز ندارد؛ احساس اینکه «کسی هست که مرا میبیند، میشنود، اهمیت میدهد و در زمان بحران کنار من میایستد»بخشی از امنیت اجتماعی و روانی اوست.. تعلق اجتماعی یعنی فرد خود را بخشی از یک «ما» بداند؛ خانواده، گروه دوستان، محیط کار، مدرسه، دانشگاه، محله یا جامعه ای که در آن زندگی می کند. چنین تعلقی میتواند در شرایط بحران نقش یک شبکه محافظتی ایفا کند؛ زیرا فرد را از تجربه «تنهایی مطلق» دور میکند و امکان دریافت حمایت عاطفی، اجتماعی و حتی اقتصادی را افزایش میدهد..
البته باید میان «داشتن رابطه» و «احساس تعلق» تمایز قائل شد. ممکن است فردی در میان خانواده و اطرافیان زندگی کند، اما احساس کند دیده نمیشود، شنیده نمیشود و جایگاهی معنادار در زندگی دیگران ندارد. بنابراین کیفیت رابطه، امنیت رابطه و حمایت واقعی اهمیت بیشتری از صرفِ تعداد روابط دارد.
خانواده؛ نخستین شبکه تعلق و نخستین شبکه مداخله
خانواده میتواند هم عامل خطر و هم عامل محافظت باشد، خانوادهای که در آن خشونت، تحقیر، کنترل افراطی، طرد یا بیتوجهی وجود دارد، ممکن است احساس امنیت و تعلق فرد را کاهش دهد.
در مقابل، خانوادهای که در آن گفتوگو، پذیرش، حمایت و امکان بیان رنج وجود دارد، میتواند در لحظه بحران نقش یک شبکه نجات را ایفا کند. بنابراین هدف پیشگیری صرفاً نباید این باشد که به خانواده آموزش دهیم چگونه «فرد دارای افکار خودکشی»را کنترل کند؛ بلکه باید به خانواده کمک کنیم چگونه رابطهای ایجاد کند که فرد احساس کند هنوز به آن تعلق دارد.
اگر تعلق اجتماعی را یک عامل محافظتی بدانیم، پیشگیری باید علاوه بر شناسایی فرد در معرض خطر، به شناسایی و تقویت شبکه حمایت نیز توجه کند. پرسشهای مهم عبارتاند از: آیا فرد کسی را دارد که بدون ترس با او صحبت کند؟ آیا در خانواده جایگاهی دارد که احساس ارزشمندی کند؟ آیا در محیط کار، تحصیل یا محله احساس عضویت دارد؟ آیا در زمان بحران میداند از چه کسی کمک بخواهد؟ و آیا تجربه کرده است که درخواست کمک او با قضاوت و سرزنش پاسخ داده نمیشود؟
برنامه های پیشگیری می توانند از « فردمحوری در مداخله» به سمت «شبکه محوری در حمایت» حرکت کنند؛ یعنی خانواده، دوستان، مدرسه، محیط کار، خدمات اجتماعی و نظام سلامت روان در یک زنجیره حمایتی قرار گیرند. اگر یافته های پرونده های مراکز اورژانس اجتماعی در چارچوب شعار « روایت را تغییر دهیم» بازخوانی کنیم ، می توان به یک گزاره کلیدی رسید؛ «خودکشی را نباید فقط روایت مرگ یک فرد دانست؛ باید آن را روایت رابطه فرد با جامعه، خانواده، حمایت، تعلق، فرصت و امید نیز دانست».
تغییر روایت یعنی به جای پرسیدن صرفِ اینکه «چه مشکلی در این فرد وجود داشت که به خودکشی فکر کرد؟» » بپرسیم: چه اتفاقی در زندگی فرد، خانواده و محیط اجتماعی او رخ داده که پیوند او با زندگی تضعیف شده است؟ و جامعه چگونه میتواند این پیوندها را دوباره برقرار کند؟
در این نگاه، تعلق اجتماعی یک متغیر حاشیهای نیست؛ یکی از محورهای مهم پیشگیری است. جامعهای که افراد در آن احساس دیدهشدن، شنیدهشدن، ارزشمندی و تعلق بیشتری داشته باشند، جامعهای با شبکههای محافظتی بیشتر در برابر بحرانهای فردی و اجتماعی خواهد بود.
پیشگیری از خودکشی فقط تلاش برای تغییر تصمیم یک فرد در لحظه بحران نیست؛ تلاش برای ساختن روابط خانواده ها و جوامعی است که فرد در لحظه بحران احساس نکند تنهاست؛ و این نگاه به معنای نادیده گرفتن اختلالا روانی یا عوامل زیستی نیست؛ بلکه آنها را در چارچوب زیستی- روانی و اجتماعی قرار می دهد. خودکشی پدیده ای چند عاملی است و هیچ عامل منفردی نمی تواند به تنهایی آن را توضیح دهد.












نظر شما