باید از شمارش روزها و برنامهها گذشت و به آدمها رسید. به انسانهایی که هر کدام، قصهای دارند. قصه مادری که نگران آینده فرزند دارای معلولیت خود است، زنی که برای ساختن دوباره زندگیاش تلاش میکند، سالمندی که بیش از هر چیز به دیده شدن و شنیده شدن نیاز دارد، کودکی که حق دارد فرصت رشد و شکوفایی داشته باشد و خانوادهای که در میانه یک بحران اجتماعی، به یک دست یاری و یک صدای امیدبخش نیازمند است.
هفته بهزیستی در مازندران، روایت همین آدمها بود. روایت مجموعهای که تلاش کرد در این هفته، بیش از همیشه از پشت میزها فاصله بگیرد و به متن جامعه نزدیک شود. از شهر و روستا تا محله، از مرکز و موسسه تا خانه مردم، از میز ارتباطات مردمی تا کاروان خدمت، از گفتگوی مستقیم با شهروندان تا شنیدن صدای کارشناسان و فعالان اجتماعی.
شاید بتوان گفت هفته بهزیستی امسال، بیش از آنکه هفته «برگزاری برنامهها» باشد، هفته «حضور» بود. حضور در کنار مردم، حضور در کنار جامعه هدف و حضور در کنار کسانی که سالهاست بیصدا، بار سنگین خدمت اجتماعی را بر دوش میکشند.
این هفته با یاد شهدا و فرهنگ ایثار آغاز شد. با حضور در گلزارهای شهدا، ادای احترام به مقام شامخ شهیدان، دیدار با خانواده معظم شهدا و حضور در کنار جانبازان سرافراز. در واقع، خانواده بزرگ بهزیستی در آغاز هفته خدمت، به ریشههای عمیق فرهنگ خدمتگزاری ادای احترام کرد. به انسانهایی که برای عزت و امنیت این سرزمین از جان خود گذشتند و نشان دادند که بزرگترین سرمایه یک جامعه، انسانهایی هستند که برای دیگران زندگی میکنند.
در ادامه این مسیر، حضور استاندار مازندران در برنامههای هفته بهزیستی، جلوهای از همراهی مدیریت ارشد استان با ماموریتهای اجتماعی و انسانی بهزیستی بود. بازدید استاندار از شیرخوارگاه، فرصتی برای دیدار نزدیک با کودکان تحت مراقبت و آشنایی با روند ارائه خدمات به آنان بود؛ کودکانی که بیش از هر چیز، نیازمند امنیت، محبت، آرامش و فرصت رشد در محیطی سرشار از حمایت و توجه هستند.
حضور استاندار در نشست شورای اداری بهزیستی استان نیز فرصتی برای گفتگو درباره مسائل، ظرفیتها و مسیرهای پیشروی بهزیستی و تاکید بر ضرورت همافزایی دستگاههای اجرایی و اجتماعی برای ارتقای کیفیت خدمات به جامعه هدف بود. در این نشست، اهمیت نگاه مسئلهمحور، تقویت همکاریهای بینبخشی و استفاده از همه ظرفیتهای استان برای پاسخگویی به نیازهای اجتماعی مورد توجه قرار گرفت.
کاشت نهال در شیرخوارگاه نیز تصویری نمادین از امید به آینده بود. نهالی که در کنار کودکان این مجموعه کاشته شد تا در گذر زمان، ریشه بدواند، رشد کند و به درختی تنومند تبدیل شود. درست مانند کودکانی که امروز در سایه حمایت و مراقبت، مسیر رشد خود را طی میکنند و باید فردایی روشن و سرشار از فرصت در انتظارشان باشد. شاید این نهال، بیش از آنکه یک حرکت نمادین باشد، یادآور مسئولیتی مشترک برای ساختن آیندهای باشد که در آن هیچ کودکی از حق داشتن زندگی شایسته و فرصت شکوفایی محروم نماند.
و در کنار این حضورها، توجه به مفهوم «شهر بدون مانع» نیز یکی از روایتهای مهم این هفته بود. مفهومی که فراتر از مناسبسازی چند ساختمان و معبر، به دنبال ساختن شهری است که همه شهروندان بتوانند بدون مانع و با حفظ استقلال، امنیت و کرامت انسانی در آن زندگی و حضور اجتماعی داشته باشند.
«شهر بدون مانع» یعنی شهری که در آن، فرد دارای معلولیت، سالمند، کودک و هر شهروندی که به دسترسی آسانتر نیاز دارد، بتواند آزادانه در محیط شهری تردد کند، از خدمات بهرهمند شود و در فعالیتهای اجتماعی مشارکت داشته باشد. شهری که در آن، موانع فیزیکی و محیطی، مانعی برای حضور انسانها نباشد و دسترسی، نه یک امتیاز، بلکه یک حق شهروندی تلقی شود.
این نگاه، در حقیقت، بخشی از همان رویکردی است که بهزیستی در تمام این سالها دنبال کرده است. ساختن جامعهای فراگیر که در آن، تفاوتها مانعی برای حضور و مشارکت نباشند و همه انسانها بتوانند از فرصتهای برابر برای زندگی، رشد و شکوفایی برخوردار شوند.
در ادامه همین نگاه به فرهنگ ایثار و پاسداشت نام و یاد شهیدان، کلنگ احداث یادمان شهید خوشنام در اداره کل بهزیستی استان نیز به زمین زده شد. اقدامی که تنها آغاز ساخت یک بنا نیست، بلکه تلاشی برای زنده نگه داشتن یاد و نام شهیدی است که فرهنگ ایثار و فداکاری را برای نسلهای امروز و فردا به یادگار گذاشته است.
یادمان شهید خوشنام میتواند نمادی از پیوند میان فرهنگ ایثار و مسئولیت اجتماعی باشد. یادآوری این حقیقت که خدمت به مردم، پاسداشت کرامت انسانها و تلاش برای ساختن جامعهای بهتر، ریشه در همان فرهنگ فداکاری و ازخودگذشتگی دارد که شهیدان، والاترین جلوههای آن را به نمایش گذاشتند.
و پس از آن، مسیر به میان مردم رسید..
سهشنبههای مردمی و دیدارهای مستقیم با شهروندان، فرصتی بود برای شنیدن آنچه گاهی در نامهها و پروندهها دیده نمیشود. دغدغههایی که باید از زبان خود مردم شنید و مشکلاتی که برای فهمیدن عمقشان، باید روبهروی صاحبانشان نشست.
در مصلای ساری نیز بهزیستی، بخشی از ظرفیتها و دستاوردهای خود را در معرض دید مردم قرار داد. اما آنچه در این حضور اهمیت داشت، فقط معرفی خدمات نبود.
نمایشگاه دستاوردها و توانمندیهای جامعه هدف، روایت انسانهایی بود که میخواهند با تواناییهایشان دیده شوند، نه با محدودیتهایشان.
هر اثر، هر محصول و هر دستاورد، پشت خود داستانی داشت. داستان انسانی که شاید روزی نیازمند حمایت بوده، اما امروز میخواهد توانمند باشد، کار کند، تولید کند و سهم خود را در ساختن جامعه ایفا کند.
این همان نقطهای است که مفهوم واقعی توانمندسازی شکل میگیرد. جایی که حمایت، پایان مسیر نیست، بلکه آغازی است برای بازگشت انسان به استقلال، اعتمادبهنفس و مشارکت اجتماعی.
در کنار این نمایشگاه، میز ارتباطات مردمی و میزهای آگاهسازی خدمات اجتماعی و اورژانس اجتماعی نیز برپا شد تا مردم بدانند بهزیستی فقط یک نام یا یک ساختمان نیست. شبکهای از خدمات تخصصی است که در لحظات دشوار زندگی میتواند در کنار آنان قرار گیرد.
معرفی خدمات اورژانس اجتماعی ۱۲۳، خدمات مشاورهای و ۱۴۸۰ صدای مشاور بهزیستی، مراکز مشاوره، مراکز مثبت زندگی و دیگر ظرفیتهای تخصصی، فرصتی بود برای اینکه یک پیام مهم دوباره به گوش جامعه برسد:
گاهی پیشگیری از یک آسیب، با یک تماس آغاز میشود؛ گاهی نجات یک خانواده، با شنیدن یک صدا و گاهی بازگشت یک انسان به زندگی، با مداخلهای بهموقع و تخصصی.
در میان رویدادهای این هفته، حضور دکتر سیدحسن موسویچلک، معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در مازندران، فرصت ارزشمندی برای گفتگو درباره یکی از مهمترین دغدغههای امروز جامعه بود؛ سلامت اجتماعی و سلامت روان مردم.
این حضور، فرصتی بود تا بار دیگر بر ضرورت تقویت خدمات تخصصی، افزایش تابآوری فردی و اجتماعی، توجه به سلامت روان، پیشگیری از آسیبها و استمرار حمایتهای روانی ـ اجتماعی در شرایط بحرانی تأکید شود.
اما اهمیت این سفر، تنها در دیدارها و نشستها خلاصه نمیشد. حضور معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در کنار مدیران، کارشناسان و فعالان این حوزه، یادآور این واقعیت بود که مسائل اجتماعی را نمیتوان از پشت میز شناخت و برای آنها نسخه پیچید. برای فهم یک آسیب باید به جامعه رفت، به خانوادهها نزدیک شد، محلهها را دید و صدای مردم را شنید.
همین نگاه بود که محلهمحوری را به یکی از محورهای مهم فعالیتهای بهزیستی مازندران تبدیل کرد. رویکردی که میخواهد مسئله اجتماعی را پیش از آنکه به بحران تبدیل شود، در بطن محله شناسایی کند و از ظرفیت خود مردم برای حل آن بهره بگیرد.
در این نگاه، محله فقط یک محدوده جغرافیایی نیست. محله، نقطه آغاز شناخت مسئله و پیدا کردن راهحل است.
از همین رو، توجه به ۱۲۵ محله و حرکت به سمت شناسایی آسیبها و ظرفیتها در دل محلات، تلاشی برای نزدیکتر شدن سیاستهای اجتماعی به واقعیت زندگی مردم است؛ تلاشی برای اینکه مردم از مخاطب خدمات، به شریک حل مسائل اجتماعی تبدیل شوند.
و اگر محلهمحوری، بهزیستی را به دل جامعه میبرد، کاروان خدمت نیز این مسیر را به شکل ملموستری به تصویر کشید.
در روستاها و مناطق مختلف استان، از جمله روستای چورت، کاروان خدمت بهزیستی مازندران تلاش کرد فاصله میان مردم و خدمات را کمتر کند، در میان مردم حاضر شود، مسائل آنان را بشنود و نشان دهد که خدمت اجتماعی، زمانی اثربخشتر است که خود را به زندگی واقعی مردم نزدیک کند.
کاروان خدمت، در حقیقت تصویری از یک بهزیستی میدانمحور بود. بهزیستیای که منتظر نمیماند همه مردم برای دریافت خدمت به ساختمانهای اداری مراجعه کنند، بلکه خود راه میافتد و به سراغ مردم میرود.
در ادامه همین مسیر، حضور سیدمحمدجواد حسینی، معاون مشارکتهای مردمی سازمان بهزیستی کشور در مازندران، جلوه دیگری از هفته بهزیستی بود؛ حضوری که اهمیت سرمایه اجتماعی و نقش مردم در حل مسائل جامعه را برجسته کرد.
بهزیستی بدون مردم، خیران، نیکوکاران، مؤسسات و مراکز غیردولتی، گروههای داوطلب و شرکای اجتماعی، نمیتواند به تنهایی بار سنگین مسائل اجتماعی را بر دوش بکشد.
بسیاری از خانههایی که ساخته شدهاند، فرصتهای شغلی که ایجاد شدهاند، خدماتی که به جامعه هدف رسیدهاند و مراکزی که توسعه یافتهاند، حاصل همین همدلی و مشارکت است. مشارکت مردمی، در واقع سرمایهای است که از دل جامعه میجوشد و دوباره به خود جامعه بازمیگردد.
در هفته بهزیستی، این همراهیها بیش از همیشه دیده شد. همراهی خیرانی که بینام و نشان گرهی از کار خانوادهای باز میکنند، موسساتی که در کنار بهزیستی خدمات تخصصی ارائه میدهند، داوطلبانی که وقت و توان خود را وقف دیگران میکنند و مردمی که باور دارند ساختن جامعهای سالمتر، مسئولیت همه ماست.
در همین هفته، ۱۳۵ پروژه نیز در استان به بهرهبرداری رسید؛ پروژههایی که در حوزههای مختلف، بخشی از مسیر توسعه خدمات و حمایت از جامعه هدف را دنبال میکنند.
اما پشت هر عدد، یک انسان قرار دارد. پشت یک واحد مسکونی، خانوادهای ایستاده که به دنبال آرامش است. پشت یک فرصت شغلی، انسانی قرار دارد که میخواهد مستقل باشد؛ پشت یک مرکز، خانوادهای قرار دارد که برای دریافت خدمات تخصصی به آن امید بسته است. برای همین است که پروژهها را نمیتوان فقط با عدد سنجید. ارزش واقعی آنها را باید در تغییری دید که در زندگی انسانها ایجاد میکنند.
مسکن یعنی امنیت. اشتغال یعنی استقلال.
توانبخشی یعنی فرصت دوباره برای حضور در جامعه، سلامت روان یعنی امکان ادامه دادن و حمایت اجتماعی یعنی اینکه هیچکس احساس نکند در سختترین روزهای زندگی، تنها مانده است.
در کنار همه این رویدادها، هفته بهزیستی فرصتی بود برای بازتاب گسترده فعالیتهای این مجموعه در رسانهها.
حضور در برنامههای رادیویی و تلویزیونی، گفتگو با خبرگزاریها و رسانههای مکتوب، نشست و تور رسانهای، تولید محتوای تخصصی و روایت دستاوردها، کمک کرد تا بخشی از خدماتی که شاید هر روز در سکوت و دور از هیاهو ارائه میشوند، بیشتر دیده شوند.
و اینجا، نقش رسانه فقط اطلاعرسانی نیست. رسانه میتواند نگاه جامعه را تغییر دهد؛ میتواند به جای ترحم، احترام را بنشاند. به جای برجسته کردن محدودیتها، توانمندیها را روایت کند و به جامعه یادآوری کند که افراد دارای معلولیت، زنان سرپرست خانوار، سالمندان، کودکان و دیگر گروههای هدف، پیش از آنکه «دریافتکننده خدمت» باشند، انسانهایی با حق انتخاب، استعداد و ظرفیت مشارکتاند.
در این میان، خانواده بزرگ بهزیستی نیز در این هفته بیش از همیشه دیده شد؛ کارکنان، مددکاران، روانشناسان، کارشناسان، مدیران مراکز و مؤسسات غیردولتی، مربیان، مراقبان و همه کسانی که هر روز، بیآنکه نامشان در صدر خبرها باشد، در کنار انسانهایی میایستند که به حمایت نیاز دارند.
آنان، شاید قهرمانان بینام این قصه باشند. کسانی که گاهی یک روز کاری برایشان با شنیدن درد یک خانواده آغاز میشود و با پیدا کردن راهی برای بازگرداندن امید به یک انسان به پایان میرسد.
هفته بهزیستی، فرصت قدردانی از همه آنان نیز بود.
از همه کسانی که در این مسیر، سهمی از مسئولیت اجتماعی را پذیرفتهاند؛ از مدیران و کارکنان تا خیران و نیکوکاران، از مراکز و مؤسسات غیردولتی تا گروههای مردمی و داوطلبان، از اصحاب رسانه تا خانوادههایی که با صبر و امید، در کنار عزیزان خود ایستادهاند.
اما همه اینها، در نهایت، یک معنا داشت:
بهزیستی میخواهد کنار مردم باشد؛ نه فقط در یک هفته، بلکه در تمام روزهای سال.
کنار خانوادهای که نگران است؛
کنار کودکی که باید فرصت رشد داشته باشد؛
کنار فرد دارای معلولیتی که حق دارد مستقل و عزتمندانه زندگی کند؛
کنار سالمندی که نیازمند توجه و احترام است؛
کنار زنی که برای ساختن آیندهای مستقل تلاش میکند؛
کنار انسانی که درگیر آسیب شده و میخواهد دوباره به زندگی بازگردد؛
و کنار محلهای که برای حل مسائلش، به یک همراه نیاز دارد.
هفته بهزیستی تمام شد؛ اما آنچه در این هفته روایت شد، پایان یک راه نیست.
این تازه ادامه همان مسیری است که باید در تمام روزهای سال دنبال شود؛
دیدن، پیش از آنکه دیر شود؛
شنیدن، پیش از آنکه صدایی خاموش شود؛
حمایت، پیش از آنکه یک بحران عمیقتر شود؛
توانمندسازی، پیش از آنکه وابستگی دائمی شود؛
و حضور، پیش از آنکه مردم احساس کنند تنها ماندهاند.
شاید معنای واقعی «بهزیستی کنار مردم» همین باشد؛
اینکه خدمت، فقط در یک ساختمان اتفاق نیفتد؛
که به محله برسد، به روستا برسد، به خانه مردم برسد.
اینکه جامعه هدف، فقط در آمارها دیده نشود؛
که توانمندیهایش دیده شود، صدایش شنیده شود و جایگاهش در جامعه به رسمیت شناخته شود.
اینکه خیر و مردم، فقط مخاطب دعوتهای مناسبتی نباشند؛
که شریک واقعی حل مسائل اجتماعی باشند.
و اینکه هفته بهزیستی، فقط فرصتی برای گفتن از آنچه انجام شده نباشد؛
بلکه فرصتی باشد برای عهدی دوباره با آینده.
عهدی برای ساختن جامعهای که در آن هیچ انسانی به حال خود رها نشود؛ هیچ خانوادهای در بحران تنها نماند؛ هیچ استعدادی پشت دیوار محدودیتها پنهان نماند و هیچ محلهای از نگاه نظام حمایت اجتماعی دور نماند.
و شاید زیباترین روایت از این هفته همین باشد:
مازندران، هفته بهزیستی را با مردم آغاز کرد، با مردم ادامه داد و با یک باور مشترک به پایان رساند؛ اینکه بهزیستی، وقتی معنا پیدا میکند که واقعاا کنار مردم باشد.
کنار مردم؛
در تمام روزها،
در تمام محلهها،
در تمام قصهها.
رقیه رحمانی
مدیرکل بهزیستی مازندران












نظر شما