جنایت آشکار آمریکای جنایتکار، این بار نه در یک میدان نظامی، که در دل یک پروژه عمرانی و زیرساختی در روستای «نیمهکار» رخ داد.
بنا به گفته پدر شهیدان، حدود ساعت ۱۲ شب بیستوششم تیرماه، صدای مهیبی پیدرپی به گوش رسید؛ بمباران پل روستای نیمهکار آغاز شده بود. در آن شب تاریک ، دو برادر روشندل ؛ همایون ۳۲ ساله و مازیار ۱۱ ساله، در مسیری که معلوم نیست چه نیازی آن ساعت از شب آنها را به آنجا کشانده بود، در حال عبور از پل بودند که ناگهان مورد اصابت موشکهای آمریکایی قرار گرفتند و هر دو همزمان، در کنار یکدیگر، به درجهی رفیع شهادت نائل آمدند.
دو فرشتهای که اگرچه نور چشمهایشان را در قفسههای این جهان خاکی جا گذاشته بودند، اما قلبهایشان از فروغ ایمان و عشق به وطن چنان تابناک بود که تاریکی را در هم شکست. محدودیت جسمانی هرگز نتوانست ایمان و عشق به وطن را در وجودشان محدود کند. آنها ثابت کردند که معلولیت بینایی، هرگز مانع از بصیرت و بزرگی روح نیست؛ روحهایی که این بار در شب، به آسمانیترین مقام دست یافتند.
اما در دل این فاجعه انسانی، صحنههای دیگری از جنس تعهد، عشق و مسئولیتپذیری شکل گرفت که امید را در دل ماتم زنده نگه داشت. روایت از همان دقایق اولیه آغاز شد؛ جایی که تماس تلفنی حامد مبارکزاده، رئیس اداره بهزیستی شهرستان خمیر، اولین حلقه از زنجیره همدلی را تشکیل داد. ایشان با دلی آکنده از درد، خبر را به گوش مدیرکل بهزیستی استان رساندند تا حرکت بزرگ مدیریت بحران عاطفی آغاز شود.
بلافاصله، تماس تلفنی سرکار خانم جهانشاهی، مدیرکل دلسوز و خستگیناپذیر بهزیستی هرمزگان، همه معادلات اداری را کنار زد. صدای ایشان در گوش خانواده داغدار، نویدبخش حضور و همراهی تا پایان راه بود؛ حضوری که نشان میداد مدیریت بهزیستی، مدیریتی صرفاً پشت میز نیست، بلکه مدیریتی در میدان و در کنار مردم است.
و در گامی فراتر و هوشمندانه، مدیرکل بهزیستی هرمزگان بلافاصله پس از دریافت این خبر ناگوار، با سرعت و دقتی مثالزدنی، مراتب را به ریاست محترم سازمان بهزیستی کشور رساندند. این انتقال سریع و بهموقع خبر در بالاترین سطح، نشان از درک عمیق ایشان از اهمیت موضوع و التزام به حفظ کرامت جامعه هدف در سختترین لحظات دارد؛ اقدامی که زمینهساز انعکاس ملی این رویداد و هماهنگیهای سطح کشوری شد.
اما فراتر از یک تماس اداری، آنچه این رویداد را متمایز کرد، ارسال فوری گزارش خبری از سوی روابطعمومی بهزیستی هرمزگان بود که با سرعت برق، انعکاس این فاجعه را به گوش مسئولان کشوری رساند. این سرعت عمل، نشان از نهادینه شدن فرهنگ پاسخگویی و شفافیت در بدنه این نهاد انسانی دارد.
و اینگونه بود که انتشار این خبر ناگوار از سوی روابطعمومی، بازتابی گسترده و چشمگیر در رسانههای ملی و استانی پیدا کرد. موج بیسابقهای از واکنشها، پیامهای همدلی و انعکاس خبری در فضای مجازی و رسانههای رسمی شکل گرفت که نشان از حساسیت بالای افکار عمومی نسبت به این رویداد تلخ داشت. بدنبال آن، تماسهای مکرر و پیاپی از سوی خبرنگاران و رسانههای مختلف با روابطعمومی بهزیستی هرمزگان برقرار شد که نشان از اعتماد رسانهها به روایت دقیق و شفاف این نهاد داشت؛ اتفاقی که بار دیگر ثابت کرد روابطعمومی بهزیستی، پل ارتباطی مطمئن میان سازمان و جامعه است.
در اوج آن لحظات ملتهب، تماس تلفنی صمیمانه دکتر سعید خادمی مدیرکل روابطعمومی و امور بینالملل سازمان بهزیستی کشور با اینجانب (غلامحسین رازمند)، نقطه عطف دیگری در این روایت بود. ایشان نه به عنوان یک مقام، که به عنوان یک همراه دلسوز، پای درد دل نوشتند، وضعیت را جویا شدند و بیدرنگ، فرآیند هماهنگیهای ملی را برای تسلیت و پیگیریهای بعدی کلید زدند.
نتیجه این زنجیرهی مدیریتی عاشقانه، چیزی نبود جز پیام تسلیت بلیغ ریاست محترم سازمان بهزیستی کشور و نهایتاً تماس گرم و تسلیتگوی تلفنی ایشان با خانواده معظم شهدا، که مرهمی بود بر زخم کهنه این حادثه.
و اما برجستهترین و ماندگارترین صحنه این روایت، در روز بعد از حادثه رقم خورد؛ جایی که مدیرکل بهزیستی استان هرمزگان، سرکار خانم جهانشاهی، به نمایندگی از طرف ریاست محترم سازمان بهزیستی کشور، همراه با مدیر حراست و اینجانب (مدیر روابطعمومی)، همپای مردم عزادار، خود را به روستای دورافتاده «نیمهکار» در شهرستان خمیر رساندند.
ایشان در این سفر معنوی، مأموریتی خطیر و انسانی را بر دوش داشتند؛ ابلاغ پیام تسلیت و همدردی ریاست سازمان بهزیستی کشور به خانواده داغدار این دو شهید والامقام. این حضور، نشان از اهتمام ویژه بالاترین سطح مدیریتی سازمان بهزیستی به جامعه هدف و خانوادههای آنان داشت و ثابت کرد که نگاه سازمان بهزیستی، نگاهی فرابخشی و فراتر از وظایف اداری است.
آنها نه برای یک بازدید تشریفاتی و اداری، که برای دلجویی از خانواده داغدار و شرکت در مراسم تشییع پیکر پاک این دو برادر شهید، سختی راه را به جان خریدند و با حضور خود، نشان دادند که بهزیستی هرمزگان در غم جامعه هدف خود، شریک و سهیم است. این حضور میدانی، ترجمان عملی پیام تسلیت ریاست سازمان بود؛ پیامی که از پایتخت تا دورافتادهترین روستای هرمزگان، توسط مدیرکل دلسوز استان به سرمنزل مقصود رسید.
اما آنچه در این دیدار، قلبها را به لرزه درآورد و اشک را در چشمان همه حاضران جاری ساخت، بیقراری مادر شهیدان هنگام دیدار با خانم جهانشاهی بود. مادری که یکشبه دو فرشتهاش را از دست داده بود، وقتی چهرهی همدل و دلسوز مدیرکل را دید و پیام تسلیت ریاست سازمان را از زبان ایشان شنید، دیگر طاقت نیاورد؛ اشکهای سیلآسا و نالههای سوزناکاش، فریاد مادرانهای بود که آسمان را به هم ریخت. خانم جهانشاهی نیز با چشمانی پر از اشک، این مادر صبور را در آغوش گرفت و ساعتها در کنارش نشست؛ بیآنکه حرفی از تشریفات یا آمار و ارقام بگوید، فقط گوش داد، همدلی کرد و نشان داد که بهزیستی، نهادی است که دل در گروِ دلهای زخمخورده دارد.
دیدن اشکهای مدیرکل در کنار مادر سوگوار این دو شهید، و دیدار او با پدری که دو نور چشم خود را در یک لحظه از دست داده بود، تصویری ماندگار از انسانیت و همدلی را در اذهان ثبت کرد؛ تصویری که ثابت کرد مدیریت بهزیستی، مدیریتی از جنس مردم است.
تقدیر و تشکر ویژه
اینجانب، غلامحسین رازمند، به عنوان مدیر روابطعمومی اداره کل بهزیستی استان هرمزگان، بر خود فرض میدانم که از عمق جان، از حساسیت، تیزبینی، دلسوزی و پیگیریهای شبانهروزی دکتر سعید خادمی، این مدیر خستگیناپذیر و مرد میدان عمل، صمیمانه تقدیر و تشکر کنم.
دکتر خادمی ثابت کردند که مدیریت موفق، فقط در تصمیمگیریهای کلان خلاصه نمیشود، بلکه در لحظات بحرانی، با یک تماس تلفنی، یک دلجویی و یک پیگیری بهموقع، میتوان مسیر حرکت یک نهاد بزرگ را تغییر داد و روحیه خدمترسانی را در بدنه سازمان نهادینه کرد. همچنین از زحمات همکارانم در حراست و روابطعمومی که در این سفر معنوی و دلسوزانه، کنار مدیرکل بودند، قدردانی مینمایم.
ما در بهزیستی هرمزگان، به داشتن چنین مدیرانی که دلشان برای جامعه هدف و کارکنان میتپد و در سختترین شرایط، خود را به دورترین نقاط محروم میرسانند، افتخار میکنیم و اطمینان داریم که این مسیر پرافتخار، با چنین رویکرد جهادی و انسانی، همواره روشن و استوار خواهد ماند.
روحشان شاد و راهشان پررهرو باد.












نظر شما