«صدای دریا، تپش امید؛ روایت باران در دل آتش»

در روزهایی که آسمان نیلگون هرمزگان، زیر سایه‌ی سنگینِ «سومین جنگ تحمیلی» غبارآلود شده بود و دلهره، مهمان ناخوانده‌ی خانه‌ها، در رگ‌های این استان صبور، جریانی از جنس متانت و همدلی آغاز شد. آنجا که صدای انفجار می‌خواست سکوت ترس را حاکم کند، گروهی ایستادند که نامشان «همیار» بود و کارشان، مرهم گذاشتن بر زخم‌های نامرئی روح.

افسانه پورمحمود، رییس اداره اورژانس اجتماعی بهزیستی استان هرمزگان ، با غروری آمیخته به بغض از روزهایی می‌گوید که همیاران سلامت روان، نه فقط یک تشکل، که «نماد تپنده‌ی غیرت» شدند. او روایت می‌کند که چگونه در محلات آسیب‌خیز، جایی که فقر و جنگ دست‌به‌دست هم داده بودند تا لبخند را بدزدند، سفره‌های «افطاری همدلی» پهن شد تا نان گرم و مهربانی، تلخی روزگار را بشوید.

تصور کنید؛ در میانه‌ی شب‌هایی که تجمعات مردمی بوی اضطراب می‌داد، میزهای پذیرایی همیاران، پناهگاهی بود برای لحظه‌ای آرامش. دستانِ سخاوتمندی که برای رزمندگان نان می‌پختند، همان دستانی بودند که برای کودکان وحشت‌زده از صدای آژیر، ایستگاه نقاشی برپا می‌کردند تا دنیای خاکستری جنگ را با مداد رنگی‌های امید، دوباره زنده کنند.

از آموزش «تاب‌آوری» که بذر ایستادگی را در دل خانواده‌ها می‌کاشت، تا جست‌وجوی شبانه‌روزی برای یافتنِ داروهای نایاب بیماران نیازمند؛ همیاران ثابت کردند که در جبهه‌ی سلامتِ اجتماعی، هیچ بن‌بستی وجود ندارد. آن‌ها بسته‌های معیشتی را نه به عنوان کمک، که به عنوان «نشان برادری» تقدیم کردند و با کمک‌هزینه‌های مالی، چراغِ خانه‌هایی را روشن نگه داشتند که طوفان جنگ قصد خاموشی‌شان را داشت.

امروز، تاریخ هرمزگان این روزها را فراموش نخواهد کرد. روزهایی که همیاران سلامت روان، فراتر از وظیفه، با سلاحِ «همدلی» به جنگ ناامیدی رفتند و ثابت کردند که حتی در سخت‌ترین بحران‌ها، می‌توان با بوی نان تازه، طعم داروی کمیاب و رنگ نقاشی یک کودک، پیروز میدان انسانیت بود.

این، روایت آدم‌هایی است که در فصل اصابت سنگ، «آینه» ماندند.

روابط عمومی و اطلاع‌رسانی اداره کل بهزیستی استان هرمزگان

کد خبر 181004

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 16 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد