از نگاه من، اگر بخواهم همه فعالیتهای پراکنده روابط عمومی ـ از نوشتن خبر و برگزاری نشستها گرفته تا مدیریت شبکههای اجتماعی ـ را در یک مفهوم خلاصه کنم، مهمترین وظیفه روابط عمومی «مدیریت اعتماد» است.
به زبان ساده، اگر سازمان را یک «انسان» فرض کنیم، روابط عمومی باید کاری کند که این انسان «خوشنام» باشد، نه فقط «خوشصحبت».
خوشصحبتی میتواند نوعی فریب باشد، اما خوشنامی یعنی ساختن اعتماد؛ اعتمادی که بهراحتی به دست نمیآید و بهآسانی هم از بین میرود.
وقتی به گذشته نگاه میکنم، احساس میکنم با فرد دیگری روبهرو هستم؛ همان جوانی که ۲۵ سال پیش با شور و انگیزه فراوان، اما با نگاهی محدود، وارد دنیای روابط عمومی در اداره بهزیستی شد.
آن روزها تصورم از روابط عمومی بسیار ساده و تا حدی سطحی بود. فکر میکردم اگر بنرها درست نصب شوند، پرچمها منظم و هماهنگ کنار هم قرار بگیرند و بروشورها به دست مردم برسند، یعنی وظیفهمان را انجام دادهایم. در ذهن من، روابط عمومی بیشتر به معنای «نمایش ظاهری سازمان» بود؛ نوعی رنگ و لعاب اداری برای نشان دادن فعالیت و حضور سازمان.
اما گذر زمان و تجربههای کاری، آرامآرام این نگاه محدود را تغییر داد.
فعالیت در بهزیستی، جایی که با آسیبها، دغدغهها و عمیقترین مسائل انسانی سروکار داشتیم، به من آموخت که روابط عمومی یک «ابزار تزئینی» نیست، بلکه یک «زبان مشترک» میان مردم و سازمان است.
فهمیدم نصب یک بنر شاید نگاهها را جلب کند، اما تنها یک ارتباط یکطرفه است؛ در حالی که روابط عمومی واقعی یعنی شنیدن صدای مردم و رساندن آن صدا به مدیران برای یافتن راهحل.
امروز باور دارم روابط عمومی در بهزیستی، یعنی مدیریت امید در دل ناامیدیها؛ یعنی ساختن پلی از اعتماد میان سازمان و مردمی که بیش از هر چیز، نیاز دارند شنیده شوند، درک شوند و احساس حمایت کنند.
حسین واحدینیا
رابط حوزه روابط عمومی شهرستان رزن












نظر شما