سفر به سرزمینی که آن را به درستی «رنگینکمان اقوام ایران» مینامند، فرصتی بود برای دیدن از نزدیک واقعیتی چندلایه؛ استانی که همزمان هم زیبایی طبیعت را در آغوش دارد و هم دغدغههای معیشتی مردمانی را که با نجابت در این سرزمین زندگی میکنند.
گلستان جایی است که بخش مهمی از غذای سفره ایرانیان از خاک حاصلخیز آن به دست میآید؛ دشتهایی گسترده، زمینهایی بارور و مردمانی که نسلهاست با زمین و طبیعت پیوند خوردهاند.
اما این سرزمین سرسبز، در دل خود روایت دیگری نیز دارد؛ روایتی که در میان آمارهای اقتصادی و تجربههای زیسته مردم قابل مشاهده است.
_در حالی که برکت طبیعت، سخاوتمندانه در این استان گسترده شده، فقر نیز در برخی نقاط آن دامن گستر است و همین واقعیت، ضرورت توجه ویژه در حوزه رفاه اجتماعی و بویژه خدمات بهزیستی را بیش از پیش آشکار میکند._
در این سفر، به شهرهای "گنبد کاووس"، "مینودشت"، "علیآباد کتول" و "گرگان" سر زدم؛ شهرهایی که هر کدام روایت خاص خود را از زندگی در گلستان دارند.
دیدار با مردم، گفتوگو با مددجویان و بازدید از مراکز خدمات اجتماعی، تصویری ملموستر از وضعیت اجتماعی استان پیش چشمم گذاشت
در کنار آن، نشستهایی با مسئولان محلی و نمایندگان ارزشمند این خطه داشتم.
آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکرد، یکپارچگی و همدلی میان مسئولان استان بود؛ همدلی ای که برای عبور از چالشها سرمایهای بزرگ به شمار میآید.
گلستان از نظر اقتصادی استانی با ظرفیتهای فراوان است. زمینهای حاصلخیز، تولید گسترده محصولات کشاورزی، موقعیت جغرافیایی مناسب و تنوع قومی و فرهنگی میتواند بنیان یک توسعه پایدار را شکل دهد.
با این حال، ساختار اقتصادی استان هنوز تا حد زیادی به کشاورزی سنتی وابسته است؛ کشاورزی ای که با وجود تلاش فراوان کشاورزان، در بسیاری موارد ارزش افزوده کافی برای تولید کنندگان ایجاد نمیکند.
بخش قابل توجهی از محصولات خام از استان خارج میشود و فرآیندهای اصلی تبدیل و ارزشآفرینی در نقاط دیگر کشور انجام می شود.
همین مسئله سبب شده است گلستان با وجود آنکه یکی از مهمترین تأمینکنندگان مواد غذایی کشور است، نتواند به همان نسبت از ثمره اقتصادی این ظرفیت بهرهمند شود.
از سوی دیگر، شاخصهای اقتصادی نشان میدهد بخش قابل توجهی از خانوارهای استان در دهکهای پایین درآمدی قرار دارند و درآمد سرانه در این منطقه فاصلهای محسوس با میانگین کشور دارد.
این وضعیت تنها یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه پدیدهای چند بعدی است که به آموزش، اشتغال، سرمایه اجتماعی و حتی توزیع جغرافیایی خدمات نیز گره خورده است.
در برخی مناطق روستایی و حاشیهای، فرصتهای شغلی محدود است و بسیاری از خانوادهها در چرخهای گرفتار شدهاند که جامعهشناسان از آن به عنوان «تله فقر» یاد میکنند؛ چرخهای که در آن درآمد پایین، امکان پسانداز و سرمایهگذاری را از بین میبرد و همین امر به تداوم فقر در نسلهای بعدی میانجامد.
در کنار این چالشها، مسئله نابرابری فضایی نیز خود را نشان میدهد. فاصله میان برخی مناطق شهری و روستایی در دسترسی به خدمات و فرصتهای اقتصادی هنوز محسوس است.
این در حالی است که گلستان از منظر منابع طبیعی، زمینهای حاصلخیز و ظرفیتهای انسانی یکی از مستعدترین استانهای کشور به شمار میآید.
به تعبیر بسیاری از کارشناسان، این استان نمونهای از «پارادوکس منابع» است؛ جایی که وفور منابع طبیعی لزوماً به رفاه اجتماعی گسترده منجر نشده است.
با این همه، آنچه در این سفر بیش از هر چیز امیدبخش بود، ظرفیتهای انسانی و مدیریتی استان است.
دیدار با مسئولان محلی نشان داد ارادهای جدی برای بهبود شرایط وجود دارد.
_حضور "حضرت آیتالله نورمفیدی"، بعنوان شخصیتی مورد اعتماد و تأثیرگذار در استان، فرصتی بیبدیل برای همگرایی و همدلی میان نهادهای مختلف فراهم کرده است._
در کنار آن، استاندار پرتلاش استان با رویکردی توسعهگرا در حال پیگیری برنامههای مختلف برای ارتقای وضعیت اقتصادی و اجتماعی گلستان است.
در حوزه خدمات اجتماعی نیز مدیرکل فعال و مشارکتجوی سازمان بهزیستی استان و همکاران پرتلاش ما در آن دیار، با وجود محدودیت منابع، تلاش میکنند تا دامنه خدمات حمایتی را گسترش دهند و به نیازهای متنوع جامعه پاسخ دهند.
_گستردگی تقاضا برای خدمات بهزیستی در این استان، نشان میدهد نقش این نهاد در کاهش آسیبهای اجتماعی و حمایت از اقشار آسیبپذیر تا چه اندازه حیاتی است.
به همین دلیل، در جریان این سفر تصمیم گرفتم کارگروه ویژهای برای رسیدگی به مسائل استان گلستان در سازمان بهزیستی تشکیل شود تا شاخصهای اجتماعی و رفاهی این استان با دقت بیشتری بررسی و راهکارهای عملی برای بهبود شرایط تدوین شود.
باور دارم توجه هدفمند به استانهایی مانند گلستان میتواند نه تنها به کاهش فقر و نابرابری کمک کند، بلکه زمینهساز شکوفایی ظرفیتهای عظیمی شود که در این سرزمین نهفته است.
در پایان این سفر، وقتی بار دیگر به دشتهای سبز و جنگلهای انبوه گلستان نگاه میکردم، بیش از پیش به این اندیشیدم که سرنوشت این استان را نمیتوان تنها با شاخصهای اقتصادی سنجید. _گلستان سرزمین مردمانی است که با صبوری و امید زندگی میکنند؛ مردمانی که اگر فرصتها و زیرساختهای لازم در اختیارشان قرار گیرد، میتوانند آیندهای روشنتر برای این خطه بسازند._
امید دارم با همت مسئولان، همراهی مردم و برنامهریزی دقیق، روزی فرا برسد که این سرزمین نهتنها به خاطر سرسبزی طبیعت و اندیشمندان و شهیدان بی شمارش، بلکه به دلیل رفاه و کیفیت زندگی مردمانش نیز درخشان باشد.












نظر شما