مهمان کوچک روزهای جنگ

در دل روزهایی که صدای جنگ، آرامش شهر را تکه‌تکه کرده بود، خانه خانم سبزی—کارمند آرام و دلسوز شیرخوارگاه همدان—به پناهگاهی کوچک اما روشن تبدیل شد؛ جایی که «کوثر»، نوزاد چهارماهه مبتلا به سندروم داون، با حضور بی‌صدایش حال‌وهوای یک خانواده شلوغ را دگرگون کرد. از همان لحظه‌ای که وارد خانه شد، نه‌تنها دختر و نوه خانم سبزی، که همه اهل خانه دلشان به خنده‌های ریز و نگاه گرم او بند آمد؛ مهمانی کوچک که آمدنش مثل برکت، آرامش را دوباره به خانه آورد و روزهای سخت را کمی قابل‌تحمل‌تر کرد.

آغاز میزبانی در روزهای جنگ

با شروع روزهایی که صدای جنگنده و خبرهای نگران‌کننده فضای شهر را پُر کرده بود، دلِ خانم سبزی—کارمند باتجربه شیرخوارگاه همدان—بیشتر از همیشه برای کودکان بی‌پناه آنجا می‌تپید. او در خانه‌ای زندگی می‌کرد که از قبل هم گرم و شلوغ بود؛ با یک پسر ده‌ساله، دختری ۲۲ساله و نوه‌ای کوچک. در اوج نگرانی‌ها پیشنهاد داده بود بچه‌های شیرخوارگاه را به خانه مادرش منتقل کنند، بلکه امنیت بیشتری داشته باشند.

اما درست در همان روزها، اتفاق تازه‌ای مسیر او را تغییر داد؛ نوزادی چهارماهه به نام «کوثر»، مبتلا به سندروم داون، آرام و کم‌صدا، اما نیازمند مراقبت ویژه. نگاه اول کافی بود تا خانم سبزی حس کند قرار است این کودک، مهمانی باشد که خانه‌اش در روزهای سخت به او پناه دهد—مهمانی که سرنوشت خودش انتخاب کرده بود.

خانه‌ای شلوغ، اما پر از آرامش

از نیمه فروردین ماه تا همین امروز، کوثر وارد خانه‌شان شد؛ درست زمانی که دختر خانم سبزی و نوزادش هم برای امنیت بیشتر به آنجا آمده بودند. خانه حالا پر از صداهای کودکانه بود؛ شلوغی‌ای که به‌جای خستگی، دلگرمی می‌آورد.

خانم سبزی می‌گوید: «انگار بچه خودم شده… همه خانواده‌ام بهش حساس شدن و مراقبشن.»

در روزهای عید، هر مهمانی که وارد خانه می‌شد، ناخودآگاه نگاهش به کوثر می‌افتاد و دلش می‌خواست او را در آغوش بگیرد. آرامش کوثر، مثل نسیمی آرام در خانه می‌پیچید و حال‌وهوای خانواده را دگرگون می‌کرد.

او فرزند کوچکی بود که بدون آنکه کلامی بگوید، حضورش انگار نور تازه‌ای به خانه می‌ریخت؛ نوزادی که آمدنش در روزهای سخت، معنای «پناه» را برای همه اعضای خانواده دوباره زنده کرد.

کوثر و حالِ خوبِ خانه

مشکل بلع، شیر خوردن سخت و گریه‌های بی‌قرار شبانه—اینها بخشی از مسیر دشواری بود که کوثر پشت سر می‌گذاشت. اما خانم سبزی و همسر همراهش، با صبر شبانه‌روزی مراقبش بودند. کم‌کم نشانه‌های بهتر شدن ظاهر شد؛ گونه‌هایش گل می‌انداخت، بدنش تپل‌تر می‌شد و نگاهش روشن‌تر.

خانم سبزی با لبخندی آرام می‌گوید: «این روزها خیلی بهتر شده… خداروشکر تپل‌تر هم شده.»

همسرش هم از حضور این مهمان کوچک دلگرم بود؛ مهمانی که آمدنش نه دردسر، که آرامش و خیر به خانه آورد.

خانم سبزی این تجربه را در یک جمله خلاصه می‌کند: «ورود کوثر خوش‌یُمن بود… انگار خانواده‌مان پرجمعیت‌تر و پرنورتر شد.»

کوثر، با تمام کوچکی‌اش، توانست خانه‌ای را که روزهای جنگ آن را سنگین کرده بود، دوباره سبک کند؛ نوزادی که حضور کوتاهش ثابت کرد گاهی یک مهمان کوچک، می‌تواند مرکز گرمای یک خانه بزرگ باشد.
 

شکیبا کولیوند

مدیر روابط عمومی بهزیستی استان همدان

کد خبر 176750

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 7 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد