این وضعیت میتواند در نتیجه یک رویداد ناگهانی مانند جنگ، زلزله، تجاوز یا حوادث خشونتبار ایجاد شود، یا در اثر قرار گرفتن طولانیمدت در معرض شرایط آسیبزا مانند فقر، تبعیض، خشونت خانگی، کودکآزاری، بیثباتی عاطفی یا سرکوب سیاسی بهتدریج ساخته شود. بنابراین تروما صرفاً حاصل یک حادثه منفرد نیست، بلکه نتیجه تعامل پیچیده میان تجربه زیسته، معنا، روابط انسانی و ساختارهای اجتماعی است.
در سالهای اخیر، نگاه علمی و انسانی به تروما از تمرکز صرف بر فرد فاصله گرفته و به سوی درک اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن حرکت کرده است. این رویکرد نشان میدهد که **آسیب روانی** تنها در ذهن و بدن یک فرد رخ نمیدهد، بلکه در بافتی گستردهتر شکل میگیرد که شامل خانواده، جامعه، فرهنگ، تاریخ و مناسبات قدرت است. رنج روانی انسانها اغلب بازتاب شرایطی است که در آن زندگی میکنند. هنگامی که ناامنی، بیعدالتی، خشونت یا تحقیر به تجربهای عادی در یک جامعه تبدیل میشود، تروما نیز به پدیدهای فراگیر و جمعی بدل میگردد.
خشونتهایی مانند کودکآزاری، آزار جنسی و خشونت خانگی نمونههای روشنی از پیوند میان تروما و ساختارهای اجتماعی هستند. این آسیبها اگرچه در فضای خصوصی خانواده یا روابط نزدیک رخ میدهند، اما ریشهها و پیامدهای آنها به سطح کلان جامعه گره خورده است. سکوت فرهنگی، نابرابری جنسیتی، فقر، فقدان حمایت قانونی و عادیسازی خشونت، زمینهساز تداوم این تجربههای آسیبزا هستند. در سوی دیگر، خشونتهای عمومی مانند جنگ، ترور، سرکوب سیاسی و تبعیض ساختاری، با وجود تفاوت در مقیاس، واکنشهای روانی بسیار مشابهی در انسانها ایجاد میکنند.
مطالعات روانشناسی تروما نشان میدهد که میان پیامدهای روانی خشونتهای خصوصی و عمومی الگوهای مشترک عمیقی وجود دارد. احساس ناامنی مزمن، بیاعتمادی به دیگران، گسست در هویت فردی، اختلال در تنظیم هیجانات، شرم عمیق و ناتوانی در معنا دادن به تجربه، در هر دو نوع تروما دیده میشود. این شباهتها نشان میدهد که ذهن انسان به تجربه تهدید و بیقدرتی به شکلی ساختاری واکنش نشان میدهد، فارغ از آنکه منبع تهدید یک فرد نزدیک باشد یا یک نظام اجتماعی و سیاسی.
با پذیرش این پیوستگی، تروما دیگر صرفاً یک اختلال فردی قابل درمان در اتاق درمان نیست، بلکه بهعنوان یک مسئله انسانی و اجتماعی مطرح میشود. این تغییر نگاه، چارچوب فهم سلامت روان را دگرگون میکند. در این رویکرد، اضطراب، افسردگی، فرسودگی روانی و اختلال استرس پس از سانحه، تنها نشانههای ضعف فردی تلقی نمیشوند، بلکه بهمثابه پیامهایی از شرایط آسیبزای اجتماعی فهم میشوند. رنج روانی در این معنا، زبان بدن و روان برای بیان اختلال در نظم اجتماعی است.
یکی از مفاهیم کلیدی در این حوزه، تراکم یا انباشت تروماهای جمعی است. جوامعی که بهطور مکرر با جنگ، سرکوب، فقر، مهاجرت اجباری یا فجایع طبیعی مواجه شدهاند، اغلب فرصت کافی برای پردازش، سوگواری و ترمیم این تجربهها نداشتهاند. این تروماهای حلنشده در حافظه جمعی انباشته میشوند و بهصورت بیننسلی از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابند. این انتقال الزاماً از طریق روایتهای آشکار صورت نمیگیرد، بلکه در سکوتها، ترسها، سبکهای فرزندپروری، الگوهای رابطه و حتی واکنشهای بدنی قابل مشاهده است.
فرهنگ نقشی تعیینکننده در نحوه تجربه و بیان تروما دارد. در بسیاری از فرهنگها، بیان درد روانی با شرم همراه است و افراد تشویق میشوند احساسات خود را پنهان کرده و به زندگی ادامه دهند. این الگو اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به بقا کمک کند، در بلندمدت به تشدید آسیبهای روانی و انتقال آنها به نسلهای بعدی منجر میشود. زمانی که جامعه زبان مناسبی برای نامگذاری رنج نداشته باشد، تروما در لایههای پنهان روان فرد و جمع باقی میماند و خود را در قالب علائم جسمی، مشکلات ارتباطی یا رفتارهای پرخطر نشان میدهد.
سیاست نیز یکی از بسترهای اصلی شکلگیری تروماست. جنگ، سرکوب، تبعیض سیستماتیک و محرومیت اقتصادی نمونههایی از شرایط سیاسی آسیبزا هستند. همچنین انکار رسمی رنج قربانیان، تحریف واقعیت و جلوگیری از بیان آزادانه تجربهها، به تداوم تروما دامن میزند. در مقابل، بهرسمیتشناختن رنجهای جمعی، ایجاد فضا برای روایت، حقیقتیابی و تلاش برای عدالت میتواند نقش مهمی در ترمیم زخمهای روانی جامعه ایفا کند.
در این چارچوب، مفهوم تابآوری نیز نیازمند بازتعریف است. تابآوری به معنای تحمل بیپایان رنج یا عادت کردن به خشونت نیست. تابآوری فرایندی پویاست که در تعامل میان فرد و محیط شکل میگیرد. فرد زمانی میتواند تابآور باشد که امنیت نسبی، شبکههای حمایتی، معنا و امید در دسترس او قرار داشته باشد. استفاده ابزاری از مفهوم تابآوری برای نادیده گرفتن شرایط ناعادلانه، به چیزی تبدیل میشود که میتوان آن را «تابآوری سمی» نامید.
نگاه اجتماعی به تروما ما را به مسئولیتی گستردهتر فرامیخواند. در این نگاه، سلامت روان به کیفیت روابط اجتماعی، عدالت، امنیت و کرامت انسانی گره میخورد. همانگونه که بیماری جسم نشانه اختلال در یک سیستم زیستی است، رنج روانی گسترده نیز میتواند نشانه اختلال در سیستم اجتماعی باشد. توجه به این نشانهها فرصتی برای بازاندیشی در ساختارهایی فراهم میکند که رنج را بازتولید میکنند.
در جمعبندی، درک تروما بهعنوان مسئلهای انسانی و اجتماعی امکان همدلی عمیقتر و مداخلات پایدارتر را فراهم میسازد. این نگاه، فرد آسیبدیده را از انزوای «مشکل شخصی» خارج میکند و رنج او را در زمینهای وسیعتر به معنایی اجتماعی پیوند میزند. ترمیم تروما زمانی ممکن است که هم فرد دیده شود و هم جامعه سهم خود را در ایجاد یا کاهش رنج بپذیرد. تروما در روان انسان زندگی میکند، اما ریشههای آن در جهانی قرار دارد که بهطور جمعی ساخته میشود.
به بیان دکتر محمدرضا مقدسی، مدیر و مؤسس خانه تابآوری تابآوری مفهومی نیست که بتوان آن را جدا از زمینههای تروما، رنج و نابرابری بدرستی فهم کرد. سالهاست که در ادبیات عمومی، تابآوری بهاشتباه بهعنوان «تحمل بیشتر»، «قویبودن» یا «ادامه دادن به هر قیمتی» معنا شده است. این برداشت، بهویژه در بستر تروما، آسیبزا است. زیرا تروما تجربهای است که در آن، انسان با فقدان امنیت، کنترل و معنا مواجه میشود و انتظارِ بازگشت سریع به وضعیت عادی، نوعی انکار واقعیت روانی فرد است.
در بستر تروما، تابآوری به معنای عادت کردن به خشونت، سرکوب یا رنج مزمن نیست. تابآوری واقعی، فرایندی پویا و رابطهمند است که در تعامل میان فرد، شبکههای حمایتی، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی شکل میگیرد. فردی که در شرایط ناامن و ناعادلانه صرفاً «دوام میآورد»، الزاماً تابآور نیست؛ گاهی این وضعیت، شکل خاموشی از بقاست که هزینههای روانی سنگینی را در خود پنهان میکند.
از این منظر، تابآوری بیش از آنکه یک ویژگی فردی باشد، شاخصی از کیفیت محیط انسانی است. دسترسی به امنیت روانی، امکان بیان تجربیات، شنیدهشدن رنج، وجود حمایت اجتماعی و بهرسمیتشناختن درد، از ارکان اساسی تابآوری هستند. بدون این مؤلفهها، تأکید افراطی بر تابآوری میتواند به «تابآوری سمی» مینامم تبدیل شود؛ یعنی مفهومی که مسئولیت رنج را بر دوش فرد میگذارد و ساختارهای آسیبزا را از نقد معاف میکند.
بازتعریف تابآوری در بستر تروما ما را به مسئولیتی جمعی فرامیخواند. تابآوری ابزار انکار تروما نیست، تابآوری مسیر ترمیم تدریجی، بازسازی معنا و اصلاح شرایطی است که رنج را بازتولید میکنند. تابآوری زمانی معنا دارد که هم فرد مجال التیام داشته باشد و هم جامعه متعهد به کرامت، عدالت و کاهش خشونت باشد.
دکتر محمدرضا مقدسی، مدیر و مؤسس خانه تابآوری : تروما یا آسیب روانی به تجربهای گفته میشود که در آن فرد یا گروه با تهدیدی شدید، مداوم یا غیرقابلپیشبینی نسبت به جان، کرامت، هویت یا تمامیت روانی خود مواجه میشود؛ بهگونهای که توان طبیعی ذهن برای پردازش، معنا دادن و یکپارچهسازی تجربه از کار میافتد. تروما زمانی شکل میگیرد که انسان احساس میکند کنترلی بر موقعیت ندارد، صدایش شنیده نمیشود و امکان فرار، مقاومت یا دریافت حمایت مؤثر از او سلب شده است.
کد خبر 168492












نظر شما