به گزارش خبرگزاری فارس از آبیک، بتول محمدپور متولد سال ۱۳۵۵، اصالتاً اهل روستای کهوانک شهرستان آبیک است. او ۲۷ سال است که در روستای ناصرآباد (میرپنجی) همین شهرستان زندگی میکند.بتول در سهسالگی دچار تب و تشنج شد و به فلج اطفال مبتلا گشت. در سالهای جنگ و اوضاع آن زمان کشور، پدر و مادرش بارها او را برای درمان به تهران و قزوین بردند. او به یاد میآورد که در هفت یا هشتسالگی، در آخرین مراجعه به پزشک، به پدرش گفتند: دختر شما مبتلا به فلج اطفال شده و پوست و گوشت و استخوانش یکی شده است. به دنبال جراحی نباشید چرا که به موفقیت نمیرسد. بگذارید زندگیش را کند.پزشک کفش طبی تجویز کرد، اما او نتوانست راه برود و تا ۳۵ سالگی با عصا حرکت میکرد. با افزایش سن، معلولیتش شدت یافت و ویلچرنشین شد، حالتی که خودش از آن به عنوان وضعیتی راحت و شادیبخش یاد میکند.تحصیلات او تا پایه پنجم ابتدایی ادامه یافت و به دلیل کمبود امکانات نتوانست بیشتر درس بخواند.
آغاز خیاطی در ۱۲ سالگی
از دوازدهسالگی به دنبال یادگیری خیاطی افتاد. ابتدا نزد یک بانوی روستایی آموزش اولیه دید. پس از نقل مکان به ناصرآباد، با حمایت اداره بهزیستی در کلاسهای فنی و حرفهای شرکت کرد و موفق به دریافت مدرک خیاطی شد. سپس با دریافت وام از بهزیستی، یک چرخ خیاطی صنعتی خرید.طی این سالها، او به بیش از ۶۰ نفر خیاطی آموخته است. اکنون پنج سال است که به دلیل گسترش کار، چهار بانو در کنار او مشغول به کار هستند: یک راستهدوز، یک سردوز، یک اتوکش و یک دکمهزن. کارگاه تولیدی بتول که هم شخصیدوزی و هم تولیدی است، در خانهاش و به مساحت ۴۰ مترمربع قرار دارد. او به همراه همکارانش، لباسها و مانتوهای بانوان شاغل در ادارات و شرکتها را میدوزد.بتول معتقد است نخ و سوزن به او زندگی بخشیدهاند و این عشق و علاقه، روحیهاش را قوی و دیدگاهش را به زندگی زیباتر کرده است. او با همین روحیه، توانسته با استفاده از وام، درآمد و پسانداز خود، برای چند بانوی دارای شرایط مشابه، چرخ خیاطی بخرد تا آنان نیز در خانههای خود مشغول کار شوند. برخی از شاگردانش اکنون خود دارای تولیدی شدهاند و برای دیگران اشتغالزایی کردهاند.بتول بسیار شاکر خداوند است و میگوید: خانواده بسیار خوبی دارم و همیشه در کنارم بوده و از من حمایت کردهاند و سبب شدهاند به تمام آرزوهایم برسم.جالب است بدانید پذیرش سفارش بزرگ و تأیید از پایتخت، کیفیت کار بتول را به حدی مورد توجه قرار داد که یک سفارش عمده برای دوخت رختخواب و رویههای تختخواب از سوی فعالان بازار تهران به او محول شد. وی مسوولیت اجرای این سفارش را در کارگاه خانگی خود بر عهده گرفت و پس از اتمام، کیفیت محصول مورد تأیید کامل طرف قرارداد در تهران قرار گرفت.
حتی پیشنهاد کار و انتقال به پایتخت نیز به او ارائه شد،اما بتول به دلیل نداشتن شرایط سکونت در تهران، این پیشنهاد را نپذیرفت.
کارنامهای درخشان و تخصصی منحصر به فرد این هنرمند
با ۳۷ سال سابقه کار، در ۴۹ سالگی کارنامهای شامل دوخت بیش از ۲۰ هزار لباس را از خود برجای گذاشته است. وی در کنار خیاطی، تخصص ویژهای در لحافدوزی دارد و مشتریان زیادی برای دوخت سرویسهای کامل جهیزیه عروس و داماد (شامل لحاف، تشک و بالش) به او مراجعه میکنند.این خیاط حرفهای، خود را مدیون مادر و مددکاران دلسوز بهزیستی میداند و میگوید: باید هدف و فکر خوب داشت؛ زندگی شیرینتر از آن چیزی است که تصورش را میکنید.حالا دیگر همان زنی که روزی پزشکان امیدی به راه رفتنش نداشتند، با عشق به نخ و سوزن، نه تنها زندگی خود را دگرگون کرده، که برای دهها نفر دیگر نیز اشتغال و امید آفریده است. خیاط توان یاب و موفق روستای ناصرآباد، از نگرش خود به زندگی و دغدغهاش برای جامعه سخن گفت.
رضایت از زندگی و نگاه مثبت
او با بیان اینکه هرگز زندگی خود را با دیگران مقایسه نکرده است، میافزاید: من راضیام به همین فردی که هستم. خوشحالم که خداوند من را در خانوادهمان به عنوان معلول انتخاب کرده و به وجود ۷ خواهر و برادرم افتخار میکنم. زندگی من یک زندگی عادی است، آشپزی میکنم، خانه را تمیز میکنم، کارگرانم را دارم و هیچ کمبودی ندارم؛ خدا را هزار مرتبه شکر میکنم.بیان این نکته خالی از لطف نیست که این خیاط آبیکی در مسابقات بومی و محلی بابلسر و ویلچررانی کشور شرکت کرده و در هر دو مسابقه، مقام چهارم را کسب کرده است.
هنر بر قضاوت اولیه غلبه میکند
این هنرمند که اکنون به عنوان یک الگوی خودکفایی شناخته میشود، به تأثیر نگاه اولیه جامعه بر افراد دارای معلولیت اشاره کرد و آن را با قدرت هنر خود خنثی کرده است: در نگاه اول نگاه مردم جا میخوردند، اما وقتی کیفیت کار را میبینند، خوشحال میشوند. به خصوص وقتی یک خانم لباس میدوزد و خودش آن را در آینه میبیند و لذت میبرد، این بهترین پاداش است.وی همچنین به یادآوری خاطرات گذشته و اشتباهات اولیه در حرفه خیاطی اشاره کرد و گفت: بله، سه باری پارچه خراب کردم؛ این بخشی از تجربه است تا دست راه بیفتد و هر کاری از تجربه کردن شکل میگیرد.
درخواست از مسوولان
وی خواستار توجه بیشتر مسوولان به زیرساختهای مربوط به افراد دارای معلولیت شد و تأکید کرد که علیرغم حمایتهای کلی، در بُعد دسترسی فیزیکی در محیطهای شهری، کمبودهای جدی وجود دارد.بتول به مشکلاتی مانند نبود آسانسور یا رمپ مناسب در ساختمانهایی مانند مطبهای پزشکان و دندانپزشکان اشاره کرد و گفت: وقتی یک فرد دارای معلولیت (مانند من که نمیتوانم به راحتی بالا بروم) میخواهد به مطبی در طبقه سوم مراجعه کند و آنجا آسانسور وجود ندارد، مراجعه به یک کار ساده پزشکی به یک چالش بزرگ تبدیل میشود.او از مسوولان خواست تا توجه بیشتری به این جزئیات در محیطهای شهری داشته باشند و ورودیها و ساختمانها را برای استفاده عموم شهروندان دارای معلولیت،به ویژه استفادهکنندگان از ویلچر، مناسبسازی کنند.مهمترین پیام این استادکار به افراد دارای معلولیت این بود که خودشان را محدود نکنند! هر آرزویی و هر هدفی دارند، برای رسیدن به آن تلاش کنند. بدانند که افرادی هستند که حامیشان باشند. ننشینند در خانه و افسرده شوند؛ این اصلاً خوب نیست. من حتی لباسهای برخی افراد بیبضاعت را بدون دریافت دستمزد دوختم و کمکشان کردم، چون هدفم کمک به همنوعانم بود.












نظر شما