داستان دلگرم‌کنندۀ یک فرزندخواندگیِ موفق

در دل شب‌های بی‌فرزندی، روزی فرا رسید که زندگی ما با آمدن یک کودک معصوم، رنگ و بوی تازه‌ای گرفت.

به گــزارش روابـط‌عمـومی اداره‌کـل بهـــزیستی استـان کرمانشـــاه؛

«دلارام»، فرشته‌ای که دنیای‌مان را پر از عشق و امید کرد، همان گمشده‌ای بود که مدت‌ها در دل‌مان به دنبال آن می‌گشتیم.

به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، در یکی از روزهای سرد بهمن‌ماه ۱۴۰۱، وقتی دنیای پریسا و همسرش سیروس با خبرهای خوشی که هیچ‌وقت تصورش را نمی‌کردند، پر از نور شد، این تغییر بزرگ برای آن‌ها همچون یک رؤیا رقم خورد.
 
در این گزارش، در گفت‌وگو با پریسا، داستان زیبا و پر از احساس او و همسرش از شروع زندگی مشترک تا روزی که زندگی‌شان با آمدن دلارام، (فرزندخوانده‌شان)، به‌کلی دگرگون شد را روایت می‌کنیم...

شروع مسیر متفاوت
پریسا و سیروس در سال ۱۳۸۷ زندگی مشترک خود را آغاز کردند. زندگی آن‌ها پر از شادی و آرامش بود.

پریسا با لبخندی آرام، می‌گوید: زندگی‌مان شاد و پر از انرژی بود. اما یک چیزی همیشه برایمان کم بود، یک احساس که نمی‌توانستیم تکمیل شویم. سال‌ها از زندگی‌مان می‌گذشت و هیچگاه نتوانسته بودیم بچه‌دار شویم. در دل‌هایمان جای خالی یک کودک احساس می‌شد. در طول سال‌ها، پس از تلاش‌های فراوان و مشاوره‌های پزشکی و سقط چند جنین، در نهایت متوجه شدیم که نمی‌توانیم به طور طبیعی بچه‌دار شویم.

گام‌های امید
پریسا در این مورد می‌گوید: زمانی که متوجه شدیم بچه‌دار نمی‌شویم، به‌هیچ‌وجه احساس نکردیم که باید از آرزوی داشتن فرزند دست بکشیم. این حس که خانه‌مان بی‌فرزند است، همیشه با ما بود. تصمیم گرفتیم فرزندخوانده داشته باشیم.

فرزندخواندگی برای ما یک انتخاب نبود، بلکه یک نیاز روحی بود. ما همیشه عاشق بچه‌ها بودیم و در تمام این سال‌ها، کمک‌های نقدی و غیرنقدی‌مان را به پرورشگاه‌ها می‌بردیم. اما هیچ‌وقت نمی‌دانستیم که روزی خودمان هم یک بچه را از آنجا خواهیم آورد.

خلاصه این تصمیم ما ماند تا سال ۱۳۹۶، پس از زلزله مهیب سرپل‌ذهاب که تعدادی از کودکان را بی‌سرپرست کرد. به فکر جدی‌تر فرزندخواندگی افتادیم و تا اینکه سال ۱۴۰۰ تصمیم نهایی خود را گرفتیم و در سامانه فرزندخواندگی ثبت‌نام و پذیرفته شدیم.

روزی که زندگی‌شان تغییر کرد
بعد از گذراندن تمام مراحل اداری و مشاوره‌ها و همکاری خوب اداره‌کل بهزیستی استان کرمانشاه، در بهمن‌ماه ۱۴۰۱ از بهزیستی تماس گرفتند که بالاخره به‌عنوان والدین یک فرزند انتخاب شده‌اید. وقتی به ما خبر دادند که شما برای فرزندخواندگی انتخاب شده‌اید، باورم نمی‌شد. با تمام وجود گریه کردم و تا پرورشگاه فقط دویدم.

پریسا چشم‌هایش پر از اشک می‌شود: وقتی دلارام را دیدم، احساس کردم که در دل من همیشه جایی برای او بوده است. یادم نمی‌رود که چه لحظه‌ای بود، وقتی که او را در بغلم گرفتم. اصلاً نمی‌توانستم از او جدا شوم. 

بالاخره ۲۰ بهمن سال ۱۴۰۱، پس از سال‌ها انتظار مادر شدن... اولین شب که دلارام چهارماهه در کنار ما خوابید، به همسرم گفتم: این بچه مال ماست. مال همین خانه‌ است. تنها شبی بود که دوست نداشتم صبح شود می‌ترسیدم این لحظه قشنگ، این احساس آرامش خواب باشد. از آن لحظه به بعد، دلارام دیگر فقط یک کودک نیست، او دنیای جدیدی برای ما بود.

پریسا با احساس مادر شدن، ادامه می‌دهد: پس از ۶ ماه و بازدیدهای بهزیستی از خانه و وضعیت دلارام، بالاخره شناسنامه دلارام شفیعی در ۲۰ مردادماه ۱۴۰۲ صادر شد.
آن لحظه که شناسنامه دلارام را دریافت کردیم، انگار تمام دنیا برایمان متوقف شد. وقتی به دلارام نگاه می‌کردم، باوجوداینکه هیچ‌گاه مادر نبودم، احساس می‌کردم هرگز هیچ‌چیز نمی‌تواند محبت مادرانه را از انسان دور کند. شناسنامه دلارام نه‌تنها یک برگه رسمی بود، بلکه تأییدیه‌ای بود برای ما که او بخشی از خانواده ماست.

دلارام چهل و یکمین نوه خانواده همسرم است
پریسا با چشمان پر از محبت به حرف‌هایش، ادامه می‌دهد: دلارام به‌قدری سریع در دل خانواده ما جا گرفت که هیچ‌کس هیچ تفاوتی بین او و دیگر اعضای خانواده نمی‌دید. همه اعضای خانواده ما، به‌ویژه خانواده همسرم که خانواده‌ای پرجمعیت با ۴۰ نوه هستند، به دلارام به چشم چهل و یکمین نوه نگاه می‌کند.

با دلارام زندگی‌مان کاملاً متحول شد. دلارام شادی آورده به زندگی ما، یک احساس جدید از هدف‌مند بودن در زندگی به ما داده. هر روز که از خواب بیدار می‌شویم، می‌فهمیم که زندگی به معنای واقعی‌اش چقدر زیباست. 

فرزندخواندگی برای ما تنها یک انتخاب نبود. بلکه یک هدیه بود. هدیه‌ای که به زندگی ما معنای جدیدی داد. دلارام نه‌تنها به خانه‌مان آمد، بلکه به دلمان راه پیدا کرد و شادی و محبت را به زندگی‌مان بخشید.

پریسا با احساس عمیقی می‌گوید: برای کسانی که نمی‌توانند بچه‌دار شوند، می‌خواهم بگویم که فرزندخواندگی فقط یک گزینه نیست. این یک هدیه است. به نظر من، آوردن یک کودک از پرورشگاه به خانه، به معنای دادن زندگی جدیدی به اوست، همان‌طور که او به شما زندگی و محبت می‌دهد. فرزندخواندگی یک تجربه منحصربه‌فرد است که می‌تواند زندگی شما را از نو بسازد. از ته دل، امیدوارم همه کسانی که توانایی فرزندخواندگی دارند، این فرصت را تجربه کنند.

با این اقدام ما ۶ زوج از اقوام و اطرافیانمان ترغیب به فرزندخواندگی شده‌اند و یکی از آن‌ها در آستانه تحویل فرزند است.

این گزارش، واقعیتی از عشق، امید، و تغییر است. واقعیتی که نشان می‌دهد فرزندخواندگی نه تنها یک فرآیند اداری است، بلکه یک تجربه عاطفی و روحی است که دنیای جدیدی را برای والدین و کودکان می‌سازد.

داستان پریسا و سیروس، گواهی است بر این حقیقت که هر زندگی که با عشق و پذیرش همراه باشد، به شکلی زیبا و معنادار تکمیل می‌شود.


بـرای پیوستـن به کانـال اداره‌کل بهـــزیستی استـان کرمانشــاه در پیام‌رسان ایتــا، اینجــــا را لمس کنیـد.

کد خبر 130686

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 10 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد