۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۲
لبخندهایی که از یاد نمی‌روند، کودکانی که آینده را می‌سازند

یادداشت رقیه رحمانی مدیرکل بهزیستی مازندران به مناسبت هفته ملی کودک.

کودکی را نمی‌توان تنها یکی از فصل‌های زندگی دانست؛ کودکی، نقطه آغاز شکل‌گیری تمام فصل‌های بعدی زندگی است. آنچه کودک در سال‌های نخست می‌آموزد، تجربه می‌کند و از جهان پیرامون خود دریافت می‌کند، در شکل‌گیری شخصیت، اعتماد، تاب‌آوری و نگاه او به آینده اثر می‌گذارد. به همین دلیل، هر جامعه‌ای که درباره آینده خود می‌اندیشد، ناگزیر باید از کودکانش آغاز کند؛ از امنیت آنان، از سلامت جسم و روانشان، از خانواده‌ای که در آن رشد می‌کنند، از مدرسه‌ای که در آن می‌آموزند و از جامعه‌ای که قرار است نخستین تصویر آنان از جهان را بسازد.

شعار امسال هفته ملی کودک، «لبخند کودکان، الفبای وطن»، از همین حقیقت ساده اما عمیق سخن می‌گوید. لبخند کودک، فقط نشانه شادی نیست؛ نشانه آن است که کودک خود را در جهانی امن احساس می‌کند، صدایش شنیده می‌شود، نیازهایش دیده می‌شود و برای آینده‌اش امید دارد. اگر کودکی بتواند بی‌هراس بازی کند، بیاموزد، سوال بپرسد، رویا داشته باشد و از فردا سخن بگوید، یعنی جامعه توانسته بخشی از مسئولیت خود را در قبال او به انجام برساند. از این منظر، کیفیت کودکی امروز، یکی از مهم‌ترین معیارهای سنجش کیفیت فردای یک جامعه است.

اما در کنار این لبخندها، باید از لبخندهایی یاد کنیم که از یاد نمی‌روند؛ لبخند کودکانی که قرار بود آینده را بسازند، اما خشونت و جنگ، فرصت ادامه زندگی را از آنان گرفت. در میان تلخ‌ترین تصاویر جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، چهره کودکان و دانش‌آموزانی قرار دارد که قربانی خشونت شدند؛ کودکانی که در جنگ نقشی نداشتند اما سهمشان از جنگ، از دست دادن جان، خانه، امنیت و رویاهایشان بود.

شهدای دانش‌آموز مدرسه شجره طیبه میناب، یکی از ماندگارترین تصاویر این مظلومیت‌اند. آنان باید در کلاس درس، الفبای دانستن را می‌آموختند، در حیاط مدرسه با دوستانشان می‌دویدند، برای امتحان‌هایشان آماده می‌شدند، از آرزوهایشان می‌گفتند و آرام‌آرام برای ساختن آینده خود و کشورشان آماده می‌شدند؛ اما جنگ، پیش از آنکه دفتر زندگی آنان به فصل‌های بعدی برسد، آن را ناتمام گذاشت. آنان تنها چند نام در یک فهرست نیستند؛ هر کدام، یک جهان از رویا، استعداد، محبت و آینده بودند؛ آینده‌ای که می‌توانستند برای خانواده، جامعه و وطن خود بسازند.

یاد آنان، یاد همه کودکانی است که در جریان جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران جان باختند؛ کودکانی که قربانی خشونتی شدند که انتخابشان نکرده بودند. کودک، هیچ‌گاه نباید هزینه جنگ را بپردازد. کودکی، حق زندگی، آرامش، آموزش، بازی، محبت و آینده است و هرگاه این حقوق در معرض تهدید قرار گیرد، همه ما در برابر آن مسئولیم. بزرگداشت کودکان شهید، تنها زنده نگه داشتن یک خاطره تلخ نیست؛ یادآوری این مسئولیت تاریخی و انسانی است که باید جهانی امن‌تر برای کودکان بسازیم؛ جهانی که در آن صدای زنگ مدرسه از صدای انفجار بلندتر باشد و دفتر مشق کودک، پیش از دفتر خاطرات فقدان او گشوده شود.

در این میان، سخن گفتن از کودک، بدون توجه به کودکان با نیازهای ویژه و کودکان دارای معلولیت، تصویری ناقص از کودکی است. جامعه‌ای که می‌خواهد برای کودکان خود آینده‌ای شایسته بسازد، باید همه کودکان را در این تصویر ببیند؛ کودک دارای معلولیت نیز به همان اندازه حق دارد که دیده شود، آموزش ببیند، بازی کند، استعدادهایش را شکوفا کند، در جامعه حضور داشته باشد و با کرامت و استقلال زندگی کند. تفاوت جسمی، ذهنی یا حسی، نباید به معنای محدود شدن افق زندگی یک کودک باشد. آنچه می‌تواند مسیر زندگی او را تغییر دهد، بیش از هر چیز، کیفیت حمایت خانواده و جامعه، دسترسی به خدمات تخصصی، فرصت آموزش و توانبخشی و میزان پذیرش اجتماعی اوست.

کودک با نیازهای ویژه، پیش از آنکه «معلول» یا «نیازمند خدمت» باشد، کودک است؛ کودکی با حق خندیدن، تجربه کردن، یاد گرفتن، دوست داشتن و دوست داشته شدن. بنابراین، نگاه درست به این کودکان، نگاه ترحم‌آمیز نیست؛ نگاه مبتنی بر کرامت، حق، توانمندی و فرصت برابر است. وظیفه ما این نیست که صرفا محدودیت‌های آنان را جبران کنیم؛ باید کمک کنیم توانایی‌هایشان دیده شود و شرایطی فراهم شود که بتوانند حداکثر ظرفیت خود را برای زندگی مستقل و حضور موثر در جامعه به کار بگیرند. این تغییر نگاه، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بلوغ اجتماعی یک جامعه است.

در چنین منظومه‌ای، نقش سازمان بهزیستی نیز معنایی فراتر از ارائه خدمات حمایتی پیدا می‌کند. بهزیستی، نهادی اجتماعی برای صیانت از کیفیت زندگی و کرامت انسان است؛ نهادی که ماموریتش از پیشگیری آغاز می‌شود، با شناسایی بهنگام و مداخله تخصصی ادامه پیدا می‌کند و در مسیر حمایت، توانبخشی و توانمندسازی به نتیجه می‌رسد. در حوزه کودک، این ماموریت یعنی تلاش برای آنکه آسیب‌ها پیش از عمیق شدن شناسایی شوند، خانواده‌ها پیش از رسیدن به مرحله بحران حمایت شوند، کودکان دارای نیازهای ویژه به خدمات تخصصی و توانبخشی دسترسی داشته باشند و کودکانی که به دلایل مختلف در معرض آسیب قرار گرفته‌اند، در زمان مناسب مورد حمایت و مداخله تخصصی قرار گیرند.

از سوی دیگر، حمایت از کودک بدون حمایت از خانواده امکان‌پذیر نیست. خانواده نخستین محیطی است که کودک در آن امنیت، اعتماد، ارتباط و مهارت‌های زندگی را تجربه می‌کند و هر اندازه خانواده از نظر اقتصادی، اجتماعی، روانی و مهارتی توانمندتر باشد، ظرفیت آن برای حمایت از کودک نیز افزایش پیدا می‌کند. به همین دلیل، رویکرد بهزیستی در قبال کودکان، نمی‌تواند صرفا کودک‌محور باشد؛ بلکه باید خانواده‌محور و اجتماع‌محور نیز باشد. تقویت خانواده، آموزش والدین، پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی، دسترسی به خدمات مشاوره‌ای و تخصصی و ایجاد شبکه‌های حمایت اجتماعی، در نهایت همه به یک هدف بازمی‌گردد: اینکه کودک در محیطی امن و توانمند فرصت رشد پیدا کند.

در استان مازندران نیز نگاه ما در بهزیستی بر همین اساس استوار است که هیچ کودکی نباید به دلیل شرایط خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی یا معلولیت، از فرصت رشد و شکوفایی محروم بماند. حمایت از کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست، کودکان در معرض آسیب، کودکان دارای معلولیت و کودکان با نیازهای ویژه، تنها بخشی از یک وظیفه اداری نیست؛ بخشی از مسئولیت اجتماعی استان در قبال آینده‌ای است که امروز در حال شکل گرفتن است. در این مسیر، ظرفیت خانواده‌ها، متخصصان، مراکز تخصصی، خیران، سازمان‌های مردم‌نهاد، رسانه‌ها و همه دستگاه‌های مسئول باید در کنار یکدیگر قرار گیرد؛ زیرا ساختن محیطی امن برای کودک، مأموریت یک سازمان به تنهایی نیست، بلکه یک مسئولیت جمعی است.

هفته ملی کودک، بنابراین فرصتی برای یک تبریک ساده یا برگزاری چند برنامه مناسبتی نیست؛ فرصتی است برای اینکه دوباره به این پرسش اساسی بازگردیم که چه آینده‌ای برای کودکانمان می‌سازیم؟ آیا کودکی که امروز در خانواده‌ای آسیب‌پذیر زندگی می‌کند، از حمایت کافی برخوردار است؟ آیا کودک دارای معلولیت می‌تواند بدون مانع در جامعه حضور پیدا کند؟ آیا کودکی که در معرض آسیب قرار دارد، پیش از آنکه آسیب به بخشی از سرنوشتش تبدیل شود، دیده و حمایت می‌شود؟ آیا خانواده‌ها به اندازه‌ای توانمند هستند که بتوانند نیازهای فرزندانشان را بشناسند و پاسخ دهند؟ پاسخ صادقانه به این پرسش‌ها، مسیر مسئولیت اجتماعی ما را روشن می‌کند.

در کنار همه این پرسش‌ها، یاد کودکان شهید نیز همچون یک هشدار اخلاقی در برابر ماست؛ هشدار اینکه امنیت کودک نباید امری بدیهی و فراموش‌شده تلقی شود. کودکان شهدای مدرسه شجره طیبه میناب و همه کودکان شهیدی که قربانی جنگ شدند، به ما یادآوری می‌کنند که امنیت، نخستین شرط کودکی است و هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند از آینده سخن بگوید، بی‌آنکه از حق کودکان برای زیستن در امنیت دفاع کند. اگر قرار است «لبخند کودکان، الفبای وطن» باشد، باید برای ماندگار شدن این لبخندها تلاش کنیم؛ نه اینکه بعدها تنها در قاب عکس‌ها، خاطرات خانواده‌ها و حافظه تاریخی ملت به دنبال آنها بگردیم.

امروز، بیش از هر زمان دیگری، باید کودک را نه به عنوان مخاطب برنامه‌های مناسبتی، بلکه به عنوان صاحب حق و سرمایه انسانی کشور ببینیم. کودکی که امروز از امنیت، آموزش، سلامت، حمایت و فرصت برابر برخوردار می‌شود، فردا شهروندی توانمندتر، مسئول‌تر و تاب‌آورتر خواهد بود. و کودکی که امروز در حاشیه قرار می‌گیرد، فردا ممکن است با زخم‌هایی وارد جامعه شود که هزینه آن را همه ما خواهیم پرداخت. بنابراین، سرمایه‌گذاری برای کودک، هزینه نیست؛ یکی از بنیادی‌ترین سرمایه‌گذاری‌های اجتماعی برای آینده کشور است.

در هفته ملی کودک، در برابر لبخندهای امروز و خاطره لبخندهایی که از یاد نمی‌روند، مسئولیتی مشترک بر دوش همه ماست: کودکی را امن‌تر، خانواده را توانمندتر و جامعه را پذیراتر کنیم. برای کودکان دارای نیازهای ویژه، به جای ترحم، فرصت بسازیم؛ برای کودکان در معرض آسیب، پیش از بحران مداخله کنیم؛ برای خانواده‌ها، پشتوانه باشیم و برای همه کودکان، حق برخورداری از زندگی شایسته را به یک واقعیت تبدیل کنیم.

زیرا وطن، پیش از آنکه در ساختمان‌ها و خیابان‌ها و مرزهایش معنا پیدا کند، در نسلی معنا پیدا می‌کند که قرار است فردای آن را بسازد. هر لبخند کودک، یک واژه از آینده ایران است؛ هر کودک، یک روایت نانوشته از فردای این سرزمین.

و چه مسئولیت بزرگی است که امروز، این روایت را با امنیت، امید، عدالت و کرامت بنویسیم.

کودکان، تنها آینده‌سازان وطن نیستند؛ آنان سازندگان فردای ایران‌اند.

کد مطلب 210817

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 6 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد