تأملی نظری بر یک تجربه مشارکتی در مدیریت شهری اراک
امیر مولوی
امروز با همراهی جمعی از کارشناسان شهرداری اراک، کارشناسان مناسبسازی اداره کل بهزیستی استان و نمایندگان تشکلهای مردمنهاد حوزه معلولیت از بوستان آفتابگردان و نمازخانه منطقه گردشگری گردو بازدید کردیم. بازدیدی کارشناسی به منظور ارزیابی میزان انطباق با ضوابط مناسبسازی دو پروژهای که به تازگی تکمیل شده و در مسیر بهرهبرداری قرار گرفتهاند.
این یادداشت با تأکید بر اهمیت اینگونه بازدیدها به دنبال آن است که استدلال کند بازدیدهای فنی میتواند به رویدادی برای بازاندیشی در فلسفه شهرسازی تبدیل تبدیل شود؛ مشروط بر آنکه این بازدید نه در افق تنگ "بررسی انطباق با ضوابط"، بلکه در چشمانداز وسیعتر "نهادینهسازی یک گفتمان تازه در مدیریت شهری" قرار گیرد.
شهر مدرن، در دیرینهپنداریهای طراحی خود، بر قامت "انسان معیار" قد کشیده است؛ انسان جوان، سالم مذکر با توانایی کامل حرکتی و حسی. این "بدن معیار" - که در ادبیات شهرسازی انتقادی از آن به عنوان "انسان میانگین" یا "بدن هنجار" نیز یاد شده است - نه فقط یک فرض سادهکننده، بلکه ,به عنوان یک سیاست فضایی، تفاوتهای جسمانی، حسی و سنی را به حاشیه رانده و آنها را به مثابه "استثنا" در برابر "قاعده" قرار میدهد.
مناسبسازی در این پارادایم، همواره یک اقدام واکنشی و الحاقی بوده است: ابتدا شهر برای اکثریت برخوردار از قوای جسمی و حسی ساخته میشود، سپس برای اقلیتی که از فضا حذف، طرد و رانده شدهاند، رمپ، آسانسور یا سرویس بهداشتی ویژه پیشبینی میشود. اما رویکرد فعلی شهرداری اراک، در صورت استمرار، میتواند نشانه گذار از این نگاه اصلاحی به نگاه بنیادین باشد؛ گذار از "رفع موانع برای اقلیتها" به "طراحی بنیادین فضا برای تفاوتها".
پارادایمی که از آن به عنوان طراحی فراگیر یا پارادایمی برای "همه" یاد میشود.
نظریهای که در دهه ۱۹۹۰ توسط رونالد میس و گروهی از معماران و طراحان در دانشگاه کارولینای شمالی صورتبندی شد. بر این اساس محیط ساختهشده باید از ابتدا بهگونهای طراحی شود که برای بیشترین دامنه ممکن از سوی عموم شهروندان، بدون نیاز به انطباق خاص، قابل استفاده باشد. رویکردی که در نقطه مقابل "طراحی برای میانگین" قرار دارد و تنوع انسانی را نه یک مسئله، بلکه به عنوان یک واقعیت بنیادین در فرآیند طراحی مورد شناسایی قرار میدهد.
طراحی فراگیر شامل محورهای "استفاده برابر" و "انعطافپذیری در کاربرد" تا "ابعاد و فضای مناسب برای رویکرد و استفاده" است که نه فقط معیارهای فنی، بلکه هنجارهایی اخلاقی برای سنجش عدالت فضایی هستند. شهری که این اصول را در طراحی خود جاری کند، شهری فراگیر است.
از این منظر، رعایت ضوابط مناسبسازی در بوستان آفتابگردان را نمیتوان صرفاً یک موفقیت فنی تلقی کرد؛ بلکه میتوان آن را گامی در جهت جابهجایی گفتمان از "شهر برای اکثریت" به "شهر برای همگان" ارزیابی کرد. ارزش این اقدام، نه فقط در اصلاح چند نقص احتمالی، بلکه در پذیرش منطق طراحی فراگیر بهعنوان مبنای تولید فضای شهری است.
که نتیجه منطقی بازتعریف "شهروند" تحت تأثیر یکی از مهمترین چرخشهای نظری در مطالعات معلولیت در نیمقرن اخیر و گذار از مدل پزشکی (فردمحور) به مدل اجتماعی (ساختاری) بوده است. در مدل اجتماعی، که ریشه در جنبش معلولیت در دهه ۱۹۷۰ و کار نظریهپردازانی چون مایک الیور و ویک فینکلشتاین دارد، معلولیت نه یک ویژگی فردی، بلکه برساختی اجتماعی است که در تعامل فرد با موانع محیطی، نهادی و نگرشی تولید میشود. دقیقا در جایی که موانع فیزیکی و نگرشی به مثابه دیواری بلند در برابر او قد برافراشته و مفهوم "حق به شهر" را به چالش میکشند. مفهومی که اولین بار توسط هانری لوفور در سال ۱۹۶۸ در کتابی با همین عنوان مطرح شد.
این مفهوم در دهههای اخیر به یکی از بنیادیترین مفاهیم در نظریهپردازی شهری تبدیل شده است و با دو مؤلفه اساسی پیوند دارد؛ حق استفاده از فضای شهری و حق مشارکت در تولید فضای شهری. به تعبیر دیوید هاروی، حق به شهر، بیش از حق دسترسی فردی به منابع شهری است؛ این حق تغییر خویشتن از طریق تغییر شهر است.
از این منظر، حضور نمایندگان افراد دارای معلولیت در بازدید از بوستان آفتابگردان را باید بخشی از تحقق حق مشارکت و حق تملک فضا دانست. آنها نه به عنوان "مهمان" یا "ابژه علم"، بلکه به عنوان سوژه فعال و صاحبان صلاحیت در ارزیابی کیفیت فضای شهری در فرآیند حضور یافتهاند.
این حرکت، در صورت نهادینه شدن، میتواند به بازتعریف عدالت فضایی در اراک بیانجامد. عدالت فضایی، در تعریف ادوارد سوجا، به معنای توزیع عادلانه منابع و فرصتها در فضا و همچنین حق گروههای حاشیهنشین برای شکلدهی به فضای خود است. شهری که در طراحی و ارزیابی فضاهای عمومی، صدای شهروندان دارای معلولیت را بشنود، در واقع گامی در جهت تحقق همین عدالت فضایی برداشته است.
یکی از مفاهیم کلیدی، در ادبیات مطالعات شهری و برنامهریزی مشارکتی، "دانش بومیِ ساکنان" یا "دانش موقعیتمند" است. این مفهوم که ریشه در سنت پدیدارشناختی و همچنین پژوهشهای فمینیستی در علم دارد، بر این نکته تأکید میکند که کسانی که یک فضا را زیست میکنند، بهطور منحصربهفردی به ابعادی از آن فضا دسترسی دارند که برای ناظر بیرونی نامرئی است.
در حوزه دسترسیپذیری، این اصل معنایی عینی مییابد؛ یک کارشناس فنی ممکن است شیب رمپ، عرض مسیر یا فضای سرویس بهداشتی را اندازهگیری کند؛ اما تنها فردی که با ویلچر حرکت میکند میتواند تجربه کند که آیا آن رمپ یا آن فضا در عمل قابل استفاده است یا خیر. تنها یک فرد نابینا میتواند کیفیت واقعی مسیریابی، هشدارهای لمسی و نورپردازی را ارزیابی کند. این همان چیزی است که در نظریههای برنامهریزی ارتباطی از آن به عنوان "دانش مبتنی بر تجربه زیسته" یا :دانش موقعیتمند" یاد میشود.
از اینمنظر حضور افراد دارای معلولیت در فرآیند ارزیابی، صرفاً یک اقدام نمادین نیست؛ بلکه ورود یک منبع معرفتی مغفولمانده به فرآیند تصمیمگیری است. مدیریت شهری با پذیرش این حضور، بهطور ضمنی میپذیرد که چکلیستهای فنی بهتنهایی برای سنجش کیفیت دسترسی کافی نیستند و تجربه زیسته شهروندان، بخشی جداییناپذیر از نظام کنترل کیفیت پروژههای شهری است.
نکته دیگری که در پسزمینه این بازدید نهفته است، کیفیت همکاری میان شهرداری اراک، بهزیستی استان و سازمانهای مردمنهاد است. این همکاری، صرفاً یک تعامل اجرایی نیست؛ بلکه میتواند در چارچوب حکمرانی شهری مشارکتی مورد تحلیل قرار گیرد.
در ادبیات حکمرانی شهری، "مشارکت" از سه سطح اطلاعرسانی، مشورت و تصمیمسازی و همتولیدی است.
بازدید امروز، اگرچه در سطح مشورت تعریف میشود، اما پتانسیل حرکت به سمت همتولیدی را دارد - به شرط آنکه نمایندگان افراد دارای معلولیت در مراحل طراحی اولیه نیز حضور یابند و نظرات آنان در نقشهها و ضوابط اجرایی گنجانده شود.
به بیان دیگر دسترسیپذیری معلولین باید از همان مرحله طرح و نقشه مدنظر قرار گیرد و رویکرد پیشگیرانه بر رویکرد اصلاحی ارجحیت یابد. زیرا اصلاح پس از ساخت، همواره پرهزینهتر و کماثرتر از طراحی پیشگیرانه است.
از سوی دیگر موقعیت بوستان آفتابگردان واقع در ورودی منطقه گردشگری گردو و حاشیه کمربندی جنوبی، به این پروژه کارکردی فراتر از یک فضای محلی میدهد. این مجموعه، بخشی از چهره عمومی اراک را برای مسافران و گردشگران به نمایش میگذارد. بنابراین، کیفیت دسترسیپذیری آن، پیامی درباره هویت شهری اراک ارسال میکند.
از منظر نشانهشناسی شهری، یک رمپ مناسب، یک مسیر همسطح، یک سرویس بهداشتی قابل استفاده برای افراد کمتوان و سالمندان، و یک فضای عبوری بیمانع، نه فقط عناصر فیزیکی، بلکه نشانههایی از رعایت اخلاق مدنی هستند. آنها به مخاطب میگویند: "در این شهر، تفاوتهای انسانی دیده میشود" و "حضور همه شهروندان" بدون تبعیض، به رسمیت شناخته شده است.
به همین دلیل، رعایت قابل قبول ضوابط در بوستان آفتابگردان - علیرغم برخی موارد جزئی که نیازمند اصلاح است - را باید یک موفقیت مدیریتی قلمداد کرد. اما موفقیت واقعی، نه در نتیجه این پروژه، بلکه در تکرار و نهادینهسازی این فرآیند در سایر پروژههای شهری است.
هر چند مناسبسازی برای شهرداریها یکالزام قانونی است اما تفاوت میان الزام قانونی و اخلاق مدنی در نوع نگاه به شهروند نهفته است. نهادی که صرفاً برای جلوگیری از تخلف، اقدام به مناسبسازی میکند، در نهایت به "حداقلهای قانونی" بسنده خواهد کرد. اما نهادی که رعایت حقوق معلولان را بخشی از هویت حرفهای و مسئولیت اجتماعی خود میداند، در پی "حداکثر دسترسیپذیری" خواهد بود.
اخلاق مدنی یعنی جامعه در طراحی و اداره امور عمومی، مطالبات اعضای کمتوان خود را به رسمیت بشناسد. از این منظر، مناسبسازی یکی از شاخصهای بلوغ اخلاقی و اجتماعی یک شهر است. شهری که مسیرهایش برای فرد دارای معلولیت، سالمند، کودک، زن باردار یا والد دارای کالسکه قابل استفاده است، فقط شهر فنیتری نیست؛ بلکه شهر عادلانهتر و انسانیتری است.
بازدید امروز از بوستان آفتابگردان، در صورت استمرار، میتواند به نقطه عطفی در فلسفه مدیریت شهری اراک تبدیل شود. نه به این معنا که کار به پایان رسیده است، بلکه به این معنا که یک رویه جدید در حال شکلگیری است؛ رویهای که در آن، فرد دارای معلولیت دیگر "موضوع مطالعه" و ابژه علم نیست، بلکه شهروندی صاحب حق و مشارکتکنندهای اثرگذار در فرآیند تولید فضای شهری است.
اراک برای تبدیل شدن به شهری دسترسپذیر، مسیری طولانی در پیش دارد. اما گاهی یک رویهی مدیریتی کوچک - اما معنادار - میتواند آغاز یک تغییر بزرگ باشد. تغییر از "مناسبسازی برای معلولان" به "طراحی شهر برای همه انسانها"؛ تغییر از "رعایت حداقل ضوابط" به "تحقق حداکثری عدالت فضایی"؛ و در نهایت، رسیدن به آرمان "شهر برای همه".












نظر شما