شهرقدس| جایگاه زن در ساختار خانواده با تاکید بر مفهوم قدرت

خانواده یک نهاد اجتماعی اولیه و حیاتی است که تثبیت و تضمین سلامت فرد و بقای جامعه در این کانون شکل می گیرد.

به گزارش روابط عمومی بهزیستی استان تهران به نقل از پایگاه تحلیلی جامعه شناسان جوان، حسین عباسی اقدم در ادامه مطلب خود، آورده است: فرد نه تنها از نظر جسمی و زیستی، بلکه از نظر عاطفی، روانی و شخصیتی نیز تحت تاثیر خانواده قرار دارد؛ به واقع، خانواده جایگاهی است که فرد می تواند با تکمیل شخصیت خویش آماده پذیرش نقش های اجتماعی گردد.

یونگ و لانگ بر این باورند که در یک رابطه زناشویی صمیمی، زوجین باید یاد بگیرند که چگونه با هم ارتباط برقرار کنند؛ یکی از مسائلی که در حیطه مسائل زناشویی و روابط بین همسران مطرح می گردد، بحث حاکمیت یا ساختار قدرت در خانواده است.

با این وصف، موضوع توزیع قدرت در خانواده به یکی از مهم ترین موضوعات مطالعه در جامعه شناسی خانواده تبدیل شد.

اگر قدرت به منزله قابلیت تاثیر در دیگران برای انجام خواسته های فرد در نظر گرفته شود، در این صورت از یک منظر قدرت با تفکیک نقش های اجتماع، گره خورده است.

از منظری دیگر ساختار قدرت در خانواده بر پایه قدرت مافوق مرد پایه ریزی شده است و از نظر تعامل گرایان، سلطه نسبی مرد از طریق روابطی که همسران با یکدیگر به گونه کنش و واکنش نشان می دهند، شکل می گیرد؛ خانواده یکی از بنیادی ترین و فراگیرترین جریانات ناشی از صنعتی شدن و تخصصی شدن امور در جوامع جدید است.

در نتیجه گسترش این جریان، سازمان های تخصصی گوناگون بخش مهمی از مسئولیت های خدماتی خانه و خانواده را به خود اختصاص داده اند؛ از سوی دیگر، توسعه صنعتی، ساختار سنتی خانواده را از لحاظ اقتدار حاکم بر آن سُست کرده است و پدر خانواده دیگر همان رئیس مرسوم در جوامع کشاورزی محسوب نمی شود.

یکی دیگر از علل مهم اُفت اقتدار خانواده را می توان جهان بینی های دموکراتیک جوامع صنعتی مرتبط دانست که به طورمعمول تاکید بیشتری به حقوق فردی دارد؛ بدین ترتیب، روند دموکراسی به همان سان که نقش های سنتی نهادهای سیاسی، اقتصادی و آموزشی را دگرگون ساخت، نقش خانواده را نیز تغییر داد.

با تغییر در ساختار اقتصادی و اجتماعی جوامع پس از انقلاب صنعتی، یکی از اثرات درخور توجه این دگرگونی های کلان اجتماعی، تغییر در نقش جنسیت است؛ نقش هایی که مردان و زنان به شکل سنتی ایفا می کردند، دچار تحول شد.

قاعده کلی مبنی بر اینکه مردان در حکم نان آور خانه و صاحب قدرت باشند و زنان در حکم خانه دار، بچه دار و شوهردار و فرودست در خانه به هم خورد.

گفتنی است که نقش زنان به مراتب بیشتر از نقش مردان دچار دگرگونی شد، تا آنجا که تغییر نقش جنسیت با تغییر نوع فعالیت و وظایف زن در جامعه مترادف شد؛ یکی از دلایل عمده این امر این است که با آمدن تغییر بزرگ، نقش مردان کمتر، اما نقش کیفی زنان به مراتب بیشتر دگرگون شد.

تغییرات اجتماعی ناشی از انقلاب صنعتی با ایجاد تغییر در نقش های اجتماعی زنان و مردان به دگرگونی در ساختار قدرت در خانواده ها نیز انجامیده است.

شرایط موجود، نظام مردسالاری سنتی را مطرود دانسته و در جستجوی هر چه بیشتر برابری قدرت میان زن و مرد است؛ این خواسته تا حدی برآورده شده است و پیشرفته است.

همچنین نظام «دموکراتیزه شدن» روابط خانواده، بیشتر به سوی سنتی مردسالاری رو به تضعیف نهاده است.

قدرت متغیر اجتماعی مهمی است که در بررسی هر ساختار اجتماعی، نهاد و حتی روابط بین افراد باید مورد توجه قرار گیرد و خانواده نیز از این امر مستثنی نیست و می توان نوع روابط قدرت در آن را مورد بررسی قرار داد.


در روابط خانوادگی، قدرت مفهومی است که از راه رفتارهای عینی اعضا قابل مشاهده است.

آنچه که در این مقاله مطمح نظر است، در واقع بررسی جایگاه و نقش زن در کانون خانواده به لحاظ قدرت به عنوان یک عنصر اساسی می باشد. لذا، مسئله مورد بحث این است که آیا قدرت در کانون خانواده وجود داشته و ضروری است و نحوه اِعمال و توزیع قدرت در ساختار خانواده چگونه است و نقش و جایگاه زن، با توجه به اعمال قدرت در ساختار خانواده چیست؟

 با توجه به در نظر گرفتن مفاهیم کلیدی منابع، قدرت، تصمیم گیری و مطالعه یافته های پژوهشی برخی از پژوهشگران و شناسایی متغیرهای اثرگذار بر ساختار قدرت در نهاد خانواده، به گونه ای برگرفته از ساخت جنسیتی است.

ساخت جنسیتی باعث تبعیض و نابرابری در توزیع قدرت می شود؛ از میان متغیرهای در نظر گرفته شده، متغیر های درآمد ، سطح تحصیلات و منزلت شغلی به کرار دیده شده است.

نکته قابل توجه این است که متغیرهای فوق به عنوان منابع قدرت در جنس زن در ساختار خانواده حائز اهمیت است؛ بنیاد نظریه منابع برای توزیع قدرت در خانواده، برحسب منابعی است که هر یک از زن و شوهر در ازدواج به خانواده آورده اند.

این منابع ارزشمند به طور اخص، تحصیلات، شغل و قدرت مالی هر یک از زن و شوهر، سن، و طول مدت ازدواج می باشد که به میزان برخورداری از این منابع، دارای قدرت تصمیم گیری در خانواده هستند.

لذا چارچوب نظری مقوله مورد بررسی حول محور مفاهیم منابع، قدرت و تصمیم گیری در جهت تحلیل نابرابری و تبعیض در توزیع قدرت بین زن و مرد در کانون خانواده می چرخد.

بنابراین، به منظور تحلیل نظری این مفاهیم، می توان در قالب سه دیدگاه جامعه شناختی از نقطه نظرات برخی جامعه شناسان مورد ارزیابی و بررسی قرار داد.

اولین نظریه ارائه شده در تبیین این موضوع که تحقیقات بسیاری بر پایه آن انجام شده است، نظریه منابع است.

در حقیقت مباحث نظری در مورد ساختار قدرت در خانواده تقریبا به دهه 1960 میلادی باز می گردد که بلاد و ولف اولین نظریه در این زمینه را با عنوان نظریه منابع ارائه دادند.

این نظریه بر اساس رهیافت مبادله، توزیع قدرت بین زن و شوهر را در تصمیم گیری ها تبیین می کند.

اصطلاح منابع به طور کلی بر پایه این فرض قرار دارد که هر چه منابع با ارزشی که شخص برای ازدواج فراهم می کند بیشتر باشد، در خانواده از قدرت بیشتری نیز برخوردار است.

بلاد و ولف دو نظریه پرداز منابع هستند که تعادل و توازن در تصمیم گیری ها به نفع کسی است که منابع و امکانات بیشتری را به خانه می آورد.

هر چه منابعی که فرد در اختیار دارد بیشتر باشد، از قدرت بیشتری برخوردار است و چنین فردی حق دارد تصمیمات مهمی را که بر کل خانواده تاثیر می گذارد، اتخاذ کند.

آنها بر این اعتقادند که افزایش سطح تحصیلات مرد، پایگاه شغلی، درآمد و دارایی او منابعی هستند که مرد می تواند از آن جهت کسب قدرت بیشتر در روابط خانوادگی استفاده نماید.

به علاوه، بلاد بر این عقیده است که تعادل قدرت بین زن و شوهر تا حدی از نقش های ازدواج تاثیر می پذیرد.

رفتارها خصوصاً در ابتدای ازدواج به وسیله پیش فرض هایی که در مورد تصمیم گیری وجود دارد، تاثیر می پذیرد.

در دراز مدت فاکتورهای واقع گرایانه بر تعادل قدرت تاثیر می گذارد و این شامل منابعی است هر یک از زوجین با خود به ازدواج آورده است؛ برخی افراد نیازمند سلطه هستند و برخی دیگر تحت سلطه می روند.

وقتی چنین افرادی وارد ازدواج شوند، گاهی اوقات تعادل قدرت از ویژگی های فردی نشات نمی گیرد، بلکه مربوط به موقعیت می باشد.

مثال اگر یک مرد برابری خواه با زن قدرتمند زندگی کند، ممکن است همین مرد، در کنار یک فرد ملایم نقش زورگو بازی کند. اینجا این زورگویی به ویژگی فردی ارتباطی ندارد، بلکه به خاطر تلفیق و ترکیب او با چنین فرد ملایمی است.


نتایج متفاوت با این نظریه را می توان در پژوهش انجام گرفته توسط رادمن با عنوان قدرت زناشوئی در فرانسه، یونان، یوگسلاوی و ایالات متحده نشان داده شد که با افزایش درآمد، تحصیلات و پایگاه شغلی شوهر، میزان قدرت وی در خانواده کاهش یافته است.

به تعبیری دیگر، در این جوامع در خانواده هایی که مردان از نظر سطح تحصیلات و پایگاه شغلی از مرتبه بالاتری برخوردار بودند، تعدیلی در هنجارهای مردسالارانه مشاهده شد، این اختلاف مشاهده شده در نتایج تحقیقات، باعث مطالعات بیشتری شد.

رادمن با مقایسه نتایج به دست آمده در کشورهای مختلف، درباره نظریه منابع به این نتیجه رسید که آنچه باعث توازن قدرت زناشوئی می شود، علاوه بر منابع، انتظارات فرهنگی جامعه در مورد توزیع قدرت است. او با نتایج به دست آمده، تئوری منابع را در زمینه فرهنگی ارایه کرد.


دیدگاه نظری دیگری که در خصوص حوزه منابع می توان به آن اشاره داشت نظریه مبادله است.

رهیافت نظریه مبادله از دیدگاه های مهم دیگری است که در جامعه شناسی  به موضوع قدرت توجه دارد.

اساس این نظریه بر این است که نابرابری در منابع تولید باعث تمایز و تفاوت در قدرت مبادله در بین کنشگران می شود.

مهم ترین اثری که در این زمینه از این تئوری ارایه شده است، کتاب مبادله و قدرت در زندگی اجتماعی نوشته پیتر بلا است.

بلا همانند هومنز ماهیت قدرت و ریشه آن را در ارایه خدمات ارزشمند یکطرفه می داند، به طوریکه نتیجه این مبادله عدم توازن است.  

بر اساس دیدگاه و نظریه فمینیست ها چگونگی توزیع منابع مالی در خانواده را بستگی به روابط قدرت بین زن و شوهر می دانند.

روابط قدرت به این امر بر می گردد که چه کسی حق تصمیم گیری دارد که چگونه و کجا پول خانواده صرف شود؟

قدرت متغیر اجتماعی مهمی است که در بررسی هر ساختار اجتماعی، نهاد و حتی روابط بین افراد باید مورد توجه قرار گیرد و خانواده نیز از این امر مستثنی نیست و می توان نوع روابط قدرت در آن را مورد بررسی قرار داد در روابط خانوادگی، قدرت مفهومی است که از راه رفتارهای عینی اعضا قابل مشاهده است.

قدرت خانوادگی، نیز مفهومی چند بُعدی است که غیرمستقیم از طریق فعالیت های رفتاری اندازه گیری می شود و میزانی از قدرت شخص است که در ساختارهای خانوادگی و زوجی آشکار می شود.

میزان جدال برای قدرت بین دو نفر از طریق راه حل هایی مشخص می شود که زوج به صورت متقابل و مشترک و یا به صورت منفرد به وجود می آید.

از طرفی خانواده نهادی اجتماعی است، چون همانند آینه ای عناصر اصلی جامعه را در خود دارد و انعکاسی از نابسامانی ها و نابرابری های اجتماعی است و هرگز هیچ جامعه ای نمی تواند به سلامت، برابری و آزادی برسد، مگر آنکه از خانواده هایی سالم برخوردار باشند.

ماکس وبر جامعه شناس آلمانی قدرت را این گونه تعریف می کند: فرصتی که یک انسان یا شماری از انسان ها دارند تا اراده شان را حتی با وجود مقاومت دیگران، بر کنش جمعی تحمیل کنند؛ در کنار مفهوم قدرت، مفاهیم اقتدار و سلطه مطرح است.

اقتدار برابر است با برخورداری از قدرت و سلطه عبارت از فرصتی است که بتوان به مدد آن گروه مفروضی از افراد را به اطاعت از فرمانی با محتوای معین وادار کرد.

اقتدار قدرتی ست که افراد یک گروه یا جامعه آن را به رسمیت شناخته اند . قدرت چه خودکامه و چه استبداد رای، بدون اقتدار غیرقابل تصور است؛ برعکس، وجود اقتدار بدون قدرت امری ممکن است.

در واقع مشروعیت بخشیدن به قدرت و جهت دادن به آن، تنها یکی از موارد کاربرد اقتدار است.

سلطه فقط به وجود واقعی فردی بستگی دارد که با موفقیت فرمان هایی را به دیگری صادر می کند و لزوماً به مفهوم وجود کارکنان اداری یا گروه صنفی نیست.

سرپرست یک خانواده بدون داشتن کارکنان اداری، سلطه خود را اعمال می کند و پدرسالاری مهمترین نوع سلطه است که مشروعیت آن بر مبنای سنت ها قرار دارد.

وبر سه نوع سلطه یا اقتدار را بر اساس سنخ شناسی ، با عنوان مشروعیت از یکدیگر باز می شناسد: سنتی، قانونی – عقلانی و کاریزمائی که او این اقسام سلطه را بر اساس سه نوع توجیه درونی یا مشروع سازی سلطه مبتنی می داند.

آنچه که از محتویات سنخ شناسی اقتدار یا سلطه از دستگاه نظری وبر برمی آید، مشروعیت اقتدار به عنوان بخشی از قدرت است.

از طرفی نوع اعمال نفوذ بر یک نفر یا یک گروهی از افراد در جامعه می باشد که در خانواده نیز به عنوان کوچکترین بخش جامعه این چنین اقتداری رواج دارد.

با در نظر گرفتن ساخت جنسیتی، این نوع اقتدار شامل مردان بوده و از بیشترین ظرفیت سلطه در ساختار خانواده برخوردار هستند.

نکته قابل توجه اینکه دو نوع سلطه سنتی و کاریزماتیکی از نقطه نظر وبر از یک جهت به هم شباهت دارند و آن غیر بوروکراتیک بودن و عدم حاکمیت دیوان سالاری است و بر پایه احساسی، شخصی و سنتی و به گونه ای عاطفی بودن استوار است که نهاد خانواده چنین خصوصیتی را داراست.

بیشتر پژوهشگران بر اساس نوع روابطی که بین زن و شوهر در خانواده وجود دارد، آرایش الگوهای تصمیم گیری را به چهار وجه تقسیم می کنند:1- تشریک مساعی زن و شوهر در حل مسائل؛ زن و شوهر هر یک درباره تصمیم های اصلی با یکدیگر گفتگو می کنند و به راه حل مشترک می رسند. 2- حوزه مستقلانه هر یک از زن و شوهر؛ هر یک مستقلاً در برخی ابعاد نظارت دارند، به ویژه در تصمیم گیری های مربوط به نقش هایشان بر اساس جنسیت عمل می کنند.3- حاکمیت زن 4- حاکمیت مرد (مهدوی و صبوری، 1382)


قدرت معمولاً از طریق فرآیند تصمیم گیری، اندازه گیری می شود. براساس این نظریه، سطح تحصیلات، درآمد، پایگاه شغلی، سن، در طول مدت ازدواج از متغیرهایی هستند که بر روی توزیع قدرت در خانواده تاثیر می گذارد.

آنچه از مطالعه نظریه پردازان درباره قدرت در خانواده بر می آید، این است که آنان قدرت را در سه بُعد مورد مطالعه قرار می دهند: 1) ساخت قدرت 2) شیوه اعمال قدرت 3) حوزه و قلمروی قدرت

منطور الگوهای روابط حاکم بر خانواده است که به دو بخش متقارن و نامتقارن تقسیم می شود. در متقارن تشریک مساعی بین زن و شوهر در تصمیم گیری وجود دارد، ولی در نامتقارن وجوه سلطه یا حاکمیت زن و شوهر مورد توجه قرار دارد.

بسیاری از پژوهشگران خانواده بیان می کنند که ازدواج های متقارن با نوعی از عواطف، همدلی و صمیمیت باعث کیفیت خوب و ثبات ازدواج می شود.

به راهبرد برخورد زن و شوهر در تصمیم گیری ها اشاره دارد که شامل این موارد است راهبرد زور و اجبار، راهبرد منابع پاداش، و راهبرد منابع اطلاعاتی.

چگونگی و شیوه تصمیم گیری در خانواده را می توان در وجوه ترغیب، تحریک، اجبار و فعال کردن تعهد افراد دید. این وجوه را می توان ضمانت اجرای هر عمل یا تصمیم به شمار آورد.

تصمیم گیری در خانواده می تواند هر یک از این شکل ها را به خود بگیرد و بر این اساس ساختار خانواده به اقتدارگرایانه و دموکراتیک تقسیم شود.

 حوزه قلمروی قدرت زن وشوهر که این مفهوم را می رساند که حوزه های نفوذ زن و شوهر از هم جداست که در ارتباط با جنسیت است. این مسئله که توزیع قدرت در درون خانواده و میزان برخورداری هر یک از زوجین و فرزندان از آن چگونه است و الگوهای تصمیم گیری (حاکمیت پدر، حاکمیت مادر) به چه صورت است؟ ساخت قدرت در خانواده را مشخص می کند.

تصمیم گیری در خانواده را در سه مقوله دسته بندی کرده اند: 1) خانواده هایی که در آنها پدر بیشترین قدرت تصمیم گیری را داراست.

2) خانواده هایی که در آنها مادر بیشترین قدرت تصمیم گیری را داراست.

3) خانواده هایی که در آنها قدرت تصمیم گیری به طور یکسان بین پدر و مادر تقسیم شده است.

بر اساس نحوه تصمیم گیری در خانواده می توان تصمیم گیری در خانواده را به اقتدارگرایانه و دموکراتیک تقسیم بندی کرد و آن را به صورت طیفی در نظر گرفت که در یک سر آن نقطه صد خانواده هایی قرار دارند که قدرت تصمیم گیری در آنها به طور یکسان بین پدر و مادر تقسیم شده است و ما شاهد الگوی مشارکتی هستیم

و در سر دیگر آن نقطه (صفر) خانواده هایی قرار دارند که بیشترین قدرت تصمیم گیری به صورت نابرابرانه در قالب سلطه شوهر یا زن قرار دارد.

مفاهیم قدرت، منابع، تصمیم گیری و همچنین برخی پارامترهای تاثیرگذار بر فرایندنظر تصمیم گیری با در  داشتن قدرت، توزیع یا اِعمال قدرت با توجه ساخت جنسیتی از مباحث عمده ای در نوشتار حاضر به حساب می آید.

از مجموع پژوهش های مورد مطالعه با سه متغیر اصلی و مهم تحت عنوان منابع مواجه گردید که می تواند در فرایند تصمیم گیری با توجه به اشکال مورد نظر اثرگذار باشد، که هر یک از زن و مرد با دارا بودن منابع می توانند به گونه ای در ساختار خانوار اعمال قدرت نمایند.

یکی از فرایند اِعمال قدرت در نحوه تصمیم گیری آنان در فعالیت ها و امورات زندگی خانوادگی در ساخت خانواده اعم از تربیت و آموزش فرزندان، خرید خودرو، خرید واحد مسکونی، داشتن شغل و فعالیت های اقتصادی جهت تامین معیشت، سفرهای داخلی یا خارجی و … می باشد که در چهار شکل مورد نظر امکان پذیر خواهد بود. همگی فرایند مورد تحلیل در ساختار خانواده قابل توجیه می باشد .

نکته بسیار مهمی که حائز اهمیت می باشد در ساخت خانواده با در نظر گرفتن شکل سنتی و مدرن اِعمال قدرت و نحوه توزیع قدرت در بین زنان و مردان متفاوت به نظر می رسد.

در پژوهشی که توسط سید بیوک محمدی انجام گرفته است، طی مصاحبه هایی که با برخی افراد پاسخگو به عمل آورده بود، برخی از افراد با توجه به دگرگونی و تحولات در ساخت خانواده و تغییر از شکل گستردگی به هسته ای آن، به رغم قرار گرفتن در شرایط امروزی و مدرن، همچنان نگرش های سنتی در ساختار خانواده حاکم بود و تصمیم گیری در کلیه امورات خانواده همچنان بر عهده مردان بوده است و این خود مصداقی از جنسیت زدگی و ساخت جنسیتی در سطح جامعه به طور کلی و خانواده به طور جزیی می باشد.

بنابراین، توزیع قدرت علیرغم تحولات پیش آمده در ساختار جامعه و خانواده بر اساس اشکال تصمیم گیری متفاوت خواهد بود.

کد خبر 32718

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

دسترسی سریع به سامانه های الکترونیک