به گزارش روابط عمومی و امور بینالملل سازمان بهزیستی کشور، سیدجواد حسینی دبیر ستاد مناسبسازی کشور در یادداشتی نوشت:
اگر قرار باشد میزان بلوغ یک جامعه را از رفتار واقعی(نه رفتار شعاری)با ضعیفترین، کم دفاع ترین و کم صدا ترین اعضای خود بسنجیم، مدرسه یکی از نخستین میدانهای داوری است.
مدرسهای که برای کودکان دارای معلولیت، کودکان طیف اوتیسم یا دانشآموزی با محدودیتهای شناختی، قابل ورود، قابل استفاده و قابل فهم نباشد، به هر میزان هم از نظر فیزیکی نوساز و زیبا باشد، هنوز به معنای دقیق *"فراگیر"* نشده است. _مدرسه فراگیر، مدرسهای است که علاوه بر داشتن رمپ، دانش آموز بتواند وارد آن شود، بماند، یاد بگیرد، مشارکت کند و پیشرفت او سنجیده شود._
بحث مدرسه فراگیر، صرفأ بحث فنی، اداری یا عمرانی نیست؛ این موضوع در قلب یک آرمان بزرگتر قرار دارد؛ جامعه دوست دار انسان._جامعه ای که آرمان بشر و برای همه است._این جامعه، فراگیر، در دسترس، عاری از خطر و تلفیقی ست.
جامعهای که در آن، تفاوت نه مایه حذف، بلکه مبنای طراحی عادلانه نهادها، خدمات و فرصتهاست. _بدون تردید راه رسیدن به چنین جامعهای از مسیر مدرسه ممکن است._
اگر بناست جامعهای برای همه ساخته شود، مدرسه نیز باید برای همه باشد. اگر جامعه باید عاری از خطر، دسترس پذیر و فراگیر باشد، مدرسه نیز لاجرم باید عاری از خطر، دسترس پذیر، با نشاط، یادگیرنده، یاددهنده و فراگیر باشد.
از این رو، هر قید و هر پسوندی که مدرسه را از معنای اصیل خود، یعنی "مدرسهای برای همه" دور کند، باید مورد بازنگری جدی قرار بگیرد.
مدرسه، مدرسه است و باید برای همه باشد؛ هر صفتی غیر از این، هر طبقهبندی و هر گونه تفکیکی که به جداسازی ساختاری کودکان و نوجوانان منجر شود، در نسبت با فلسفه عدالت آموزشی و جامعه فراگیر، محل سؤال است.
مدرسه شاهد، مدرسه تیزهوشان، مدرسه استثنایی، مدرسه هیأتامنایی و انواع دیگر مدارس، هرگاه به چند پاره سازی نظام آموزش، تضعیف انسجام تربیتی، اختلال در اداره آموزشی و بازتولید نابرابریها منجر شود، باید با نگاه انتقادی و اصلاحگرانه مورد بررسی قرار بگیرند.
مدرسه برای همه است و هر مدرسهای که نتواند همه را به رسمیت بشناسد، از ایده "مدرسه انسانی و فراگیر" فاصله میگیرد.
این نگاه امروز دیگر یک خواست اخلاقی صرف نیست، بلکه در چارچوب روشن حقوق بینالملل آموزش و حقوق افراد دارای معلولیت تعریف شده است.
بیانیه سالامانکا که در سال ۱۹۹۴با حضور نمایندگان ۹۲دولت و ۲۵سازمان بینالمللی تدوین شد، نقطه عطفی در گذار جهان از آموزش جدا ساز به آموزش فراگیر بود.
این سند تأکید میکرد که مدارس عادی، اگر بدرستی حمایت شوند، بهترین بستر برای پاسخگویی به تنوع یادگیرندگان هستند.
بعدها یونسکو و یونیسف این مسیر را بسط دادند و بر مفاهیمی چون آموزش فراگیر، طراحی همگانی برای یادگیری، تسهیلات معقول و دسترس پذیری محیط و محتوا پافشاری کردند.
در همین راستا، یونیسف در گزارش Seen, Counted, Included در سال ۲۰۲۱نشان داد کودکان دارای معلولیت در مقایسه با کودکان بدون معلولیت ۴۹درصد بیشتر احتمال دارد که هرگز به مدرسه نرفته باشند و ۴۲ درصد کمتر احتمال دارد مهارتهای پایه خواندن و حساب را کسب کرده باشند.
این آمارها صورت بندی دقیق یک نابرابری پایدار هستند که از مدرسه آغاز میشود و تا آینده اجتماعی و اقتصادی کودک ادامه پیدا میکند.
در ایران نیز پشتوانه حقوقی این مسیر روشن است؛ جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت ملحق شد و مفاد این کنوانسیون برای کشور لازم الاجرا ست.
در قوانین داخلی ایران هم، قانون حمایت از حقوق معلولان و بویژه ماده ۲، دستگاهها را به مناسبسازی و دسترس پذیری اماکن و خدمات عمومی مکلف کرده است.
افزون بر این، سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و زیر نظامهای مرتبط خصوصا زیر نظام فضا، تجهیزات و فناوری، بر متناسب سازی فضاهای آموزشی و تربیتی با نیازهای ویژه تصریح دارند.
یعنی از نظر قانون و سیاست، مسئله نه مبهم است و نه بی پشتوانه؛ آنچه باقی مانده، اجرای منسجم، زماندار و قابل پایش است.
_سخن گفتن با زبان مباحث عمرانی درباره مناسب سازی مدارس، تقلیل دادن موضوع است._دسترسپذیری مدرسه حداقل هفت لایه دارد.
*نخست*، _کالبد فیزیکی و محیطی._
مسیر خانه تا مدرسه، ورودی، کلاس، دفتر، نمازخانه، کتابخانه، آزمایشگاه، حیاط، سالن ورزشی و سرویس بهداشتی باید برای همه دانشآموزان قابل استفاده باشد.
رمپ استاندارد، عرض مناسب در و راهرو، دستگیره، آسانسور، کفپوش غیر لغزنده، علائم دیداری و لمسی، نور و آکوستیک و ایمنی در شرایط بحران، اجزای بدیهی این لایه هستند.
تجربه جهانی نشان داده است "قابل ورود بودن" کافی نیست؛ مدرسه باید "قابل استفاده" باشد.
افزون بر این، مدرسه باید عاری از خطر باشد؛ یعنی محیط آن نه. تنها برای تردد ایمن، بلکه برای زیست روزمره همه کودکان، بویژه کودکان دارای نیازهای ویژه، مطمئن، آرام و امن باشد.
*دوم*، _محتوای آموزشی و کتاب درسی_برای دانشآموز نابینا کتاب های بریل و صوتی، برای کم بینا درشت خط، برای بخشی از دانشآموزان دارای ناتوانی یادگیری، محتوای ساده تر و چند سطحی و برای همه نسخههای دسترسپذیر الکترونیکی لازم است. تصویر و نمودار اگر بدون توضیح متنی عرضه شوند، برای بخشی از دانش آموزان عملاً بیفایده است.
الگوی درست در اینجا همان Universal Design for Learning است.
ارائه محتوا از راههای متنوع، امکان پاسخگویی با شیوههای مختلف و حفظ مشارکت و انگیزش یادگیرنده.
*سوم*، _فرآیند یاد دهی-یادگیری و مدرسه پذیرا_
حتی بهترین ساختمان و کاملترین کتابها، بدون معلم توانمند، نتیجه مطلوب نمیدهند.
آموزش معلمان و مدیران مدارس عادی برای کار با دانش آموزان دارای نیازهای ویژه باید جدی، منظم و مهارت محور باشد.مثلأ در خصوص کودکان اختلال طیف اتیسم خفیف و کودکان دارای اختلال هوشی رشدی در حد خفیف یا مرزی، حضور ایشان در مدارس عادی دارای معلم آموزش دیده و با همراهی مربی کمکی، امکان پذیر است و صرفا ملاحظات آموزشی، جهت افزایش تمرکز و استفاده از تکنیک های بروز آموزشی مورد نیاز است
برنامه درسی باید انعطاف پذیر و زمان بندی قابل انطباق باشد و مدرسه بتواند از حمایتهای تخصصی مانند گفتار درمانی، کار درمانی و مشاوره بهره بگیرد.
مهمتر از همه، فرهنگ مدرسه باید از ترحم به سمت حق مشارکت و احترام حرکت کند.
یونیسف بدرستی یادآوری میکند که موانع نگرشی و تبعیض، گاه به اندازه موانع ساختمانی، مانع حضور و پیشرفت کودک میشوند.
_مدرسه مطلوب، مدرسهای است که هم یاد دهنده باشد و هم یادگیرنده؛_ یعنی نهادی که نه تنها به دانشآموز آموزش میدهد، بلکه خود نیز از تنوع، تفاوت و تجربههای زیسته کودکان میآموزد و پیوسته خود را اصلاح میکند.
*چهارم*، _فناوری و ابزارهای کمکی_
صفحه خوان، بزرگنمایی، تبدیل متن به گفتار و گفتار به متن، زیرنویس، تقویت کننده صوت و سامانههای کمک شنیداری، رایانه و تبلت دسترس پذیر و محتوای آموزشی الکترونیک، امروز بخشی از زیرساخت عدالت آموزشی هستند.
(خوشبختانه سازمان بهزیستی و آموزش و پرورش استثنایی در این خصوص اقدامات خوبی انجام می دهند)
همچنین، در کنار این ابزارها، وب سایتها، سامانههای آموزشی، اپلیکیشنها و محتوای الکترونیکی آموزش و پرورش نیز باید برای دانشآموزان دارای معلولیت دسترس پذیر باشند.
در کشوری با گستره جغرافیایی ایران، قطعأ فناور ابزار جبران نابرابری است.
*پنجم*، _حملونقل و مسیر دسترسی_اگر کودک نتواند با سرویس مناسب و پیادهرو ایمن به مدرسه برسد، مناسب سازی مدرسه ناقص میماند.
اینجا همکاری شهرداریها، فرمانداریها و آموزش و پرورش تعیین کننده است. مدرسه در دسترس، فقط مدرسهای نیست که ورودی آن مناسب باشد؛ مدرسهای است که مسیر رسیدن به آن نیز برای همه هموار و امن باشد.
*ششم*، _خدمات پشتیبان و مشارکت خانواده_
خانواده، مدرسه، آموزش و پرورش استثنایی و بهزیستی باید در یک زنجیره منسجم عمل کنند.
کودک دارای نیاز ویژه با شبکهای از حمایتها رشد میکند.
آموزش همسالان و خانوادهها برای کاهش انگ اجتماعی نیز بخشی از همین سازوکار است.
_مدرسه فراگیر، مدرسهای است که خانواده بجای تماشاگر در آن شریک است_ و دانش آموز در آن، صاحب حق است نه مورد ترحم.
*هفتم*، _داده، اولویتبندی و پایش_
هیچ سیاست بزرگی بدون داده به مقصد نمیرسد؛ لازم است سامانهای مشترک میان آموزش و پرورش، آموزش و پرورش استثنایی، بهزیستی و سازمان نوسازی مدارس شکل بگیرد تا مدارس بر اساس درجه دسترس پذیری، نیازمند مداخله فوری و اولویتدار برای تجهیز و بازسازی، دستهبندی شوند.
در تجربه بینالمللی، از یونیسف تا یونسکو و سازمان جهانی بهداشت، یک پیام مشترک تکرار میشود؛ _آموزش فراگیر فقط یک سیاست آموزشی نیست، بلکه بخشی از عدالت اجتماعی و سلامت اجتماعی است._
سازمان جهانی بهداشت در گزارشهای اخیر خود، محرومیت از آموزش را از عوامل مهم نابرابری در سلامت افراد دارای معلولیت دانسته است.
یعنی مدرسه دسترسپذیر، فقط به معنای مدرسهای بهتر برای کودکان دارای معلولیت نیست؛ معنای جامعهای سالمتر، منسجمتر و کارآمدتر برای همه است. در همین چارچوب، باید تأکید کرد که مدرسه فقط محل انتقال محفوظات نیست؛ مدرسه باید جذاب، با نشاط، شاداب و الهامبخش باشد.
مدرسهای که کودک در آن احساس امنیت، کرامت، تعلق و امید کند، مدرسه موفقتر ، مدرسهای نیست که صرفاً برنامه درسی را اجرا میکند؛ مدرسه ای است فراگیر، مدرسهای است که بجای، پذیرش میآفریند؛ بجای جداسازی، همزیستی میآموزد و بجای برچسبزنی، فرصت رشد را برای همگان مهیا میکند.
اگر جامعه دوستدار انسان میخواهیم، باید از مدرسهای...
حسینی استثنایی: آغاز کنیم که در آن، *همه* واقعاً به معنای "همه" باشد.
علاوه بر آنچه گفته شد؛ برای آنکه *مدرسه برای همه* باشد؛ بسیار ضروری ست تا به دو موضوع توجه خاص شود.
*✓* _کودکان دارای معلولیت بازمانده از تحصیل._
این گروه، با همان مداخلاتی که برای سایر کودکان بازمانده از تحصیل پیش بینی میشود، قطعأ قابل بازگشت به مدرسه نیستند و لازم است تا به نوع و شدت معلولیت ایشان، وضعیت خانواده، وجود مدرسه دسترس پذیر، مشکلات حملونقل، خدمات توانبخشی و حمایتی، موانع نگرشی و...توجه جدی شود.
*✓* با تأکید بر لزوم وجود قطعی مدرسه فراگیر، باید به این موضوع هم توجه داشت که "حق آموزش" برای همه کودکان لزومأ به معنای حضور فیزیکی و مستمر در مدرسه نیست؛ چرا که ممکن است برخی کودکان دارای معلولیت به دلایل فردی یا شرایط محیطی، امکان حضور مستمر در مدرسه را نداشته باشند.
لذا باید برای این گروه، امکان استفاده از مدلهای مکمل و جایگزین مانند آموزش در منزل، آموزش برخط یا ترکیبی، آموزش فرد محور و استفاده از ظرفیت خدمات توانبخشی و آموزشی متناسب با شرایط کودک، مورد توجه قرار بگیرد.
بنابراین هدف اصلی باید _"تضمین دسترسی کودک به آموزش متناسب با نیاز او"_ باشد و مدرسه یکی از مهمترین(اما نه تنها)مسیرهای تحقق این حق، تلقی شود.
ایران از نظر قانون، سند و تجربه اجرایی، نقطهٔ صفر نیست؛ گزارشهایی از مناسب سازی صدها فضای آموزشی منتشر شده و در دستگاههای مختلف، از وزارت آموزش و پرورش تا سازمان نوسازی مدارس و سازمان بهزیستی، تلاشهایی انجام شده است.
اما مسئله اصلی همچنان فاصله میان ضابطه و واقعیت است؛ مدارس فرسوده، مدارس مناطق محروم و محیطهای پیرامونی مدارس، بطور جدی نیازمند تحول هستند.
بنابراین گفتوگو درباره مناسبسازی باید از سطح پروژههای پراکنده عبور و به تعهد ملی با زمان بندی، شاخص و مسئول مشخص، تبدیل شود.
اگر قرار باشد این بحث به جمعبندی عملی برسد، سه مطالبه روشن باید در صدر قرار بگیرد.
• تدوین استاندارد ملی مدرسه دسترس پذیر و فراگیر.
• ایجاد سامانه مشترک داده و پایش.
• اجرای برنامه مرحلهای برای مناسب سازی مدارس موجود با اولویت مناطق محروم و مدارس پذیرا.
اگر این مطالبات دقیق پیگیری و اجرا شوند، میتوان به کم شدن فاصله میان حق و واقعیت، خوشبین بود.
در کنار این سه مطالبه، یک اصل راهنما نیز باید همواره پیش چشم سیاستگذاران، مدیران آموزشی و جامعه باشد؛ *مدرسه برای همه است. نه برای گروه و طبقه ای خاص، نه برای، نه برای کودک "برگزیدهتر"* مدرسه برای همه است.
هر چه بیشتر بتوانیم از قیدها، مرزبندیها و صورت بندیها فاصله بگیریم به همان میزان به مدرسه انسانی، عادلانه و آیندهساز نزدیکتر شدهایم.
_مدرسهای که برای همه قابل دسترس باشد، نشانهای است از اینکه جامعه تفاوت را به رسمیت شناخته و برای آن راهحل ساخته است._
چنین مدرسهای نه تنها مدرسهای برای کودکان دارای معلولیت بلکه مدرسهای برای آینده است و در مقیاسی بزرگتر، نشانهای است از حرکت به سوی همان آرمان بزرگ؛ *جامعهای دوستدار انسان؛ جامعهای برای همه.*
نظر شما