خورشید با طلیعه سرخ فام خود بر پهنه آسمان میدمید که گام در راه سفر به جنوب نهادم؛ دیاری که نامش همواره با واژههایی چون پایمردی، خون، و حماسه گره خورده است.
سفر به *خوزستان* و شهرهای نام آشنای *اهواز*، *شادگان* و *خرمشهر*، برای من نه یک ماموریت اداری، که زیارتی دوباره از بارگاه ایثار و مقاومت بود.
خاکی که هنوز بوی پیراهنهای خاکی رزمندگان را در نسیم صبحگاهی خود حفظ کرده و نخلهای بی سر آن، گواهان زنده و ایستاده روزهای تهاجم و دفاع هستند.
برنامه سفر از فضایی آغاز شد که عطر احترام و تکریم در آن موج میزد.
در شورای سالمندان خوزستان، جایی که سپیدی موی حاضران گواه انباشت سالها تجربه بود، گردهم آمدیم. استاندار محترم به همراه معاونان و اعضای شورای سالمندان و همچنین آقای داغری رییس مجمع نمایندگان استان و شهردار اهواز در این محفل صمیمی حضور داشتند.
در این جمع، سیاست های تحولی در حوزه سالمندان و نیز طرح "سلام محله" و خصوصا کانون های مهر و گفتگوی سالمندان، شهر دوستدار سالمند، داشبورد مدیریتی هوشمند سالمندان، اقتصاد و اشتغال نقره ای، طرح توانمندی سالمندان تنها و بانک زمان را تشریح کردم.
طرحی هایی که در تار و پود آن، محله محوری و فعالیت های اجتماع محور که رییس جمهور پزشکیان همواره به عنوان یک راهبرد اساسی در حکمرانی مردم محور از ان یاد می کنند، موج می زد.
هر سخن و تصمیم در این جلسه، همچون پیوندی میان نسل گذشته و آینده بود؛ نسلی که میراث دار خون پاک شهیدان و مجاهدتهای بیدریغ ایثارگران است.
پس از این جلسه به پایگاه "سلام محله" اهواز رفتیم آنجا فعالیت های خوب اجتماع و محله محور همکاران cbr، همیاران سلامت روانی اجتماعی گروههای محب، مانا، خاتم، گروههای همیار خرد مالی و شبکه داوطلبان و میز خدمت را از نزدیک دیدم و خستگی طراحی و اجرای طرح "سلام" با دیدن نتایج آن از تنم بیرون آمد.
پس از آن، راهی "شادگان" شدیم؛ شهری با تالابهای افسانهای، خانههای نی ساز و نخلستانهای پهناور که گویی هر شاخهی نخل آن، داستانی از رنج و شکوه مردم نجیب این دیار را در سینه دارد.
در محل فرمانداری شادگان و در شورای اداری، میزبانِ دغدغههای پاک مردم بودیم.
حضور نماینده محترم، جناب آقای دکتر خنفری، فرماندار، اعضای شورای اداری، فرماندهان نظامی و انتظامی که همواره پاسداران امنیت این مرز و بوم بودهاند، مغتنم بود.
با ایشان پیرامون "به زیستی" مردمان این دیار به گفتگو نشستیم.
آنجا که سخن از نیازها و گرهگشایی از کار مردم شادگان به میان آمد، همگان با همدلی و یک صدایی آستین همت بالا زدند.
تصمیماتی که در این نشست اتخاذ شد، امکان ایجاد مرکز جامع توانبخشی، تقویت اورژانس اجتماعی، توانمند سازی و فرصت آفرینی در حوزه اشتغال، مسکن، ازدواج، آموزش و مهارت آموزی مددجویان، بیمه اجتماعی زنان سرپرست خانوار و...، بارقهای از امید را در دلها زنده کرد.
در این سفر، توفیق داشتم به اتفاق نماینده محترم مجلس، فرماندار و تعدادی از مسؤلان محلی با حضور در منزل چهار نفر از مددجویان عزیزمان پای درد دل آنها بنشینیم.
برنامه بعدی واگذاری ۹۹واحد مسکونی به مددجویان بهزیستی بود، مأمنی برای حفظ کانون گرم خانواده که تقدیم شد، تقدیم خانوادههایی که سرمایههای اصلی این نظام و میهن هستند؛ مردمی که در دوران دفاع مقدس، نخستین سپر در برابر هجوم دشمن بودند.
با پایان برنامه های شادگان، شبانه به اهواز برگشتیم.
در آغاز روز دوم ماموریت، در شورای اداری بهزیستی استان با حضور معاون استاندار، مدیرکل و شورای معاونین و رؤسای ادارات شهرستانها، موضوعات مهمی مورد بررسی قرار گرفت؛ از آسیبهای اجتماعی تا مسئله خودکشی، از توسعه مشارکتهای مردمی تا ضرورت خانواده محوری در برنامههای اجتماعی و از هوشمند سازی تا خانواده محوری.
این جلسه با گفتگوی صمیمانه با همکاران بیش از دو ساعت به طول کشید.
یکی از بخشهای ارزشمند این سفر، نشست با اعضای هیئت علمی جامعه شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز بود.
دانشگاه، خانه اندیشه است و اگر اندیشه دانشگاهی با تجربه میدانی دستگاههای اجرایی پیوند بخورد، تصمیمها عمیقتر و اثرگذارتر خواهند شد.
دانشگاه شهید چمران نیز خود بخشی از هویت خوزستان است؛ دانشگاهی که در دفاع مقدس نیز چراغ علم را در این خطه روشن نگه داشت.
در این نشست، موضوعات مطرحشده در حوزه اجتماعی، آسیبها، خانواده، مشارکتها و شیوههای نوین مداخله و حمایت و خصوصا سلامت اجتماعی محله محور مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
استادان دانشگاه با نگاه علمی و پژوهشی خود نشان دادند برای حل مسائل اجتماعی باید از ظرفیت علم، داده، تجربه و پژوهش بهره برد.
در این جلسه، تأکید شد آسیب اجتماعی، تنها یک عدد در گزارشها نیست؛ پشت هر عدد، انسانی ایستاده است، خانوادهای نگران است، محلهای درگیر است و آیندهای در معرض خطر قرار دارد.
بنابراین، مواجهه با آسیبها باید دقیق، انسانی، علمی و میدانی باشد.
این پیوند میان علم و اجرا، دانشگاه و جامعه برای آینده استان بسیار تعیین کننده است.
بخش بعدی سفر حضور در خرمشهر، شهر همه مردم ایران بود.
برای من گام نهادن به خرمشهر، همواره با تپش قلب همراه است؛ مگر میشود در خیابانهای این شهر راه رفت و صدای تکبیر یاران جهانآرا را نشنید؟ خرمشهر، با شلمچهای در مجاورت خود که قطعهای از بهشت روی زمین است، خاک مقدسی است که خون پاک ترین فرزندان این مرز و بوم بر آن جاری شده.
اینجا، زمین هنوز بوی خیمههای سوخته، پیشانی بندهای یا زهرا (س) و پیکرهای مطهر و پاکی را میدهد که از خاکریزها به معراج رفتند.
سفر به خرمشهر، تجدید میثاق با آرمانهای والای تفحص، ایثار و شهادت بود.
نگریستن به کارون و اروند یادآور قایقهای شکستهای است که پیکر مطهر غواصان و شهدای مظلوم را به آغوش ابدیت می برند.
در هر گوشه از این شهر روح بلند شهدایی که با نثار جان خود مانع از اشغال حتی یک وجب از این خاک شدند، حس میشود.
ما با نگاه به این پیشینه تاریخی و حماسی، مسئولیت سنگینتری را روی شانههای خود برای خدمت به مردم این دیار احساس کردیم.
لذا در نشست فرمانداری با حضور استاندار، فرماندار و نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی و سایر مسئولین در خصوص توانمندسازی زنان سرپرست خانوار، کمک به آموزش مهارت آموزی دانش آموزان و دانشجویان، اشتغال و مسکن و ازدواج مددجویان، تقویت اورژانس اجتماعی و مراکز مثبت زندگی، تحت پوشش قرار دادن مددجویان و خانواده های پشت نوبت، برقراری حق پرستاری بویژه گروه ضایع نخاعی، کمک به درمان و معیشت خانوارهای دارای فرزند چند قلو با اجرای طرح مراقب همراه، تقویت و گسترش طرح سلام محله و برنامه های اجتماع محور و پیشگیری از آسیب هایی اجتماعی، تصمیات اثربخشی اتخاذ شد.
مرکز اورژانس اجتماعی افتتاح شد. اورژانس اجتماعی، تنها یک مرکز اداری نیست؛ پناهگاهی است برای لحظههایی که انسان در سختترین وضعیت زندگی خود قرار میگیرد.
در این مرکز، باید صدای کودکی شنیده شود که پناه میخواهد، زن یا مردی که در بحران گرفتار آمده، خانوادهای که نیازمند مداخله فوری و تخصصی است و انسانی که میان ترس و امید، دستی برای نجات میجوید.
افتتاح چنین مرکزی در حقیقت گشودن دری تازه به سوی حمایت، مداخله بموقع و بازگرداندن آرامش به زندگی افراد آسیب دیده است.
این سفر دو روزه، با همه فشردگیها، نشستها، بازدیدها، افتتاحها و گفتوگوهایش، سرانجام به ایستگاه پایانی رسید.
بازگشت ما از فرودگاه آبادان بود؛ شهری که خود نامی بلند در تاریخ ایران دارد.
آبادان، با پالایشگاه، با مقاومت، با محاصره، با مردم وفادار و با خاطرات تلخ و شیرین سالهای دفاع مقدس، همیشه نمادی از ایستادگی ملی بوده است.
در مسیر بازگشت، وقتی هواپیما از باند فرودگاه آبادان برخاست، همه تصاویر سفر دوباره در ذهنم مرور شد.
استقبال صمیمانه در فرودگاه اهواز، شورای سالمندان، نگاههای پر امید مردم شادگان، درخشش چشمان صاحبان ۹۹واحد مسکونی، خیابانهای پرخاطره خرمشهر، گفتوگوهای جدی در شورای اداری، نظرات علمی اساتید دانشگاه شهید چمران و افتتاح مرکزی برای نجات و حمایت در لحظههای بحران(اورژانس اجتماعی ۱۲۳).
مجموع ۸ساعت پرواز و رفتوآمد جاده ای در هوای گرم خوزستان ، اگرچه خستگی جسم را به همراه داشت، اما جان را سنگینتر از مسئولیت و روشنتر از امید کرد. خوزستان، تنها یک استان نیست؛ خلاصهای از ایران است.
در آن، رود هست و برکت؛ نخل هست و نجابت؛ نفت هست و نیاز؛ حماسه هست و حقیقت و مردمی که شایسته بهترین خدمت و صادقانهترین همراهیها هستند.
این خاک، انسان را رها نمیکند. خرمشهر با نام شهیدانش، شادگان با تالاب و نخلهایش، اهواز با کارون و مردمان پر توانش و آبادان با خاطره مقاومتش، هرکدام بخشی از دل آدم را نزد خود نگه میدارند.
این سفر، بار دیگر به من آموخت که خدمت، وقتی معنا دارد که به متن زندگی مردم برسد، به خانهای که افتتاح میشود، به سالمندی که تکریم میشود، به خانوادهای که حمایت میشود، به جوانی که از آسیب دور میماند، به کودکی که در بحران تنها نمیماند و به شهری که پس از سالها مقاومت، همچنان چشم انتظار توجه و آبادانی است.
در پایان این سفر، _لازم میدانم از مدیرکل پرتلاش استان آقای دکتر کریمیان و معاونین ایشان که مدیریت اثربخش تیمی آنان در حوزه های گوناگون ملموس بود و نیز از جناب آقای دکتر موالیزاده استاندار ارزشمند، معاونان سیاسی، اجتماعی و امنیتی، مدیرکل اجتماعی فرهنگی، دستیار مسئولیت اجتماعی استاندار، مدیرکل تعاون، کار و رفاه اجتماعی، مدیران کل فنی و حرفه ای، تأمین اجتماعی و نیز نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی آقایان داغرزاده، خنفری و مطورزاده و همچنین رؤسای ادارات شهرستانها که در تمامی مراحل همراهی صمیمانه داشتند، قدردانی کنم._
خوزستان سرزمین آب و آفتاب، خاک و خون، نخل و حماسه است؛ سرزمینی که دیروز، سنگر ایران بود و امروز، میدان خدمت ماست.
خوزستان، استانی با ظرفیتهای عظیم انسانی، اقتصادی، فرهنگی و تاریخی است؛ اما در کنار این ظرفیتها با مسائل اجتماعی پیچیدهای نیز رو به روست.
برای حل این مسائل، نمیتوان تنها به نسخههای اداری بسنده کرد. باید خانواده را محور قرار داد، مردم را شریک کرد، دانشگاه را به میدان آورد، نهادهای حمایتی را هماهنگ ساخت و برای هر منطقه، متناسب با فرهنگ و واقعیت های همان منطقه برنامهریزی کرد.
نظر شما