۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۴۳
    مقایسه

در امتداد مسیر، عطر گل یاس و خانه ای چوبی، با دو درب مرا به طرف خود می کشاند. دختری بود که از خطوط درهم بهترین نقاشی ها را می کشید هر وقت به مدرسه می رفت تمام انگشتانش کبود بود ولی او با این کبودی ها عشق می کرد به طوری که معلم ها به او لقب پیکاسو ثانی را داده بودند دو سال بعد درست زمانی که می‌خواستند جایزه نفرات برتر نقاشی در شهر سمنان را اهدا کنند راضیه مهدیان پور از مشهد به سمنان در حال حرکت بود که در جاده دچار سانحه رانندگی می شود و از کمر به پایین فلج می شود در این لحظه گویی زمین و زمان ایستاده اند و دنیا برایش قفسی را مهیا می سازد در اینجا که میله هایش از جنس سنگ است و دیوارهایش بوی نم می دهد و سکوت جایگزین عشق شده و رنگ خاکستری بر بوم زندگی اش نمایان گشته است راضیه روز به روز منزوی تر و تکیده تر می شود تا اینکه یک روز به اصرار خاله اش از خانه بیرون آمده و به دل طبیعت می زند در مسیر، ماشین برای مدت کوتاهی خراب می شود مجبور می شوند برای مدت محدودی در یک بیابان توقف کنند راضیه که از این توقف ناراضی بود، مدام غر می زد به ناگه با صحنه ای روبرو شد که دهانش از تعجب وا مانده بود از میان آن همه تَرک، و وسط دمای ۴۰ درجه؛ گُلی هفت رنگ را دید با دیدن این گل زیبا جوانه امید در دلش زنده شد به گونه ای که سعی کرد بجنگد تا تقدیر را به زانو درآورد، و دنیا بر مدار آرزوهایش بچرخد در همین راستا تلاش کرد گالری بگذارد و درس بخواند و توانایی خود را در ورزش محک بزند. ولی در کلاس هیچ کدام از همکلاسی هایش با او هم گروه نمی شدند و مدام هویت فردی اش را نادیده می انگاشتند و همیشه خودشان را در قیاس با وی قرار می دادند. راضیه که پوستی روشن و چشمانی درشت و موهای

کد خبر 187536

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد