به گزارش خبرنگار ایرنا، هر کودک کاری که از آموزش، بازی و امنیت محروم میشود، تنها یک قربانی فردی نیست؛ هشداری است درباره آینده جامعهای که نتوانسته از کودکی محافظت کند.
کودکان کار، پیش از آنکه کارگر باشند، کودکاند؛ کودکانی که باید سهمشان از زندگی، مدرسه، بازی، امنیت، تغذیه مناسب و رویاپردازی باشد اما خیلی زود وارد جهانی میشوند که حتی برای بزرگسالان نیز سخت و فرساینده است، مردم معمولا کودکان کار را در لحظهای کوتاه میبیند؛ پشت چراغ قرمز، در کوچه و خیابان، کنار سطلهای زباله، در کارگاههای پنهان، در بازارهای شلوغ یا در مشاغل غیررسمی و کمدرآمد اما آنچه دیده نمیشود، مسیر طولانی و دردناکی است که یک کودک را از خانه و مدرسه به خیابان و کار میرساند.
کار کودک اتفاقی و ناگهانی نیست؛ نتیجه انباشتهشدن بحرانهایی است که خانواده، مدرسه، نهادهای حمایتی و سیاستگذاری عمومی نتوانستهاند به موقع آنها را مهار کنند.
در گذشتههای دور، جوامع انسانی از نیروی کودکان در خانواده، مزرعه، دامداری، معدن، کارگاه یا حتی پای دار قالی استفاده میکردند و این موضوع در بسیاری از ساختارهای سنتی، بخشی از نظم اقتصادی خانواده به شمار میرفت.
کودک، متناسب با توان جسمی خود، در کنار بزرگسالان کار میکرد و کار او گاه بهعنوان کمک به معیشت خانواده معنا میشد اما جهان جدید، بهویژه پس از تحولات صنعتی و گسترش مفهوم آموزش عمومی، نگاه دیگری به کودک پیدا کرد؛ با توسعه فناوری، کاهش وابستگی جوامع به کار یدی و شکلگیری نظامهای آموزشی، این فهم به تدریج تقویت شد که کودکی دورهای مستقل، حساس و تکرارنشدنی از زندگی است، دورهای که باید صرف رشد، آموزش، سلامت، بازی و پرورش شخصیت شود، نه تامین معاش خانواده یا تحمل فشارهای اقتصادی بزرگسالان.
با وجود این تحول تاریخی، کار کودک هرگز از جهان حذف نشد، قوانین کار در بسیاری از کشورها، پیماننامه حقوق کودک، همگی بر ضرورت حمایت از کودکان و ممنوعیت بهرهکشی از آنان تاکید کردهاند اما فاصله میان قانون و واقعیت همچنان گسترده است، در بسیاری از کشورها از جمله در جوامعی که با فقر، مهاجرت، بحران اقتصادی، حاشیهنشینی و نابرابری دستوپنجه نرم میکنند، کودکان هنوز قربانی بازار کار غیررسمیاند، آنها در مشاغلی فعالیت میکنند که نه بیمهای دارد، نه امنیتی، نه نظارتی و نه آیندهای، کودک کار در چنین فضایی، ارزان، خاموش و قابل جایگزینی تلقی میشود؛ دقیقا به همین دلیل است که بیش از هر گروه دیگری در معرض استثمار قرار میگیرد.
مساله اصلی این است که برخورد با کار کودک در بسیاری از مواقع به سطح خیابان محدود شده است، یعنی به جای آنکه علتهای تولید کودک کار شناسایی و مهار شود، نتیجه نهایی آن در معابر عمومی هدف قرار میگیرد
طرح جمعآوری، برخوردهای مقطعی، انتقالهای کوتاهمدت و اقدامات نمایشی شاید برای مدتی چهره خیابانها را تغییر دهد اما چرخه تولید کودک کار را متوقف نمیکند، کودکی که به دلیل فقر خانواده، بیکاری والدین، اعتیاد، بیماری، مهاجرت، بیهویتی، فقدان مدارک قانونی، ترک تحصیل یا عدم حمایت اجتماعی وارد کار شده با یک مداخله کوتاهمدت از بحران خارج نمیشود، اگر او به همان خانه، همان فقر، همان مدرسه ناتوان و همان شبکه بیپشتیبان بازگردد، احتمال بازگشت دوبارهاش به کار بسیار بالا است.
به همین دلیل است که نشستها، سمینارها، آیینها و برنامههای مناسبتی، اگر به برنامه عملیاتی و مداخله پایدار منتهی نشوند، کمک چندانی به حل مساله نمیکنند، کار کودک با شعار کاهش نمییابد، با سیاست اجتماعی دقیق، بودجه کافی، پیگیری مستمر و تقسیم مسوولیت میان نهادها کاهش پیدا میکند، جامعهای که میخواهد کودک کار نداشته باشد، بایستی پیش از خیابان، به خانه برسد، پیش از کارگاه به مدرسه برسد؛ پیش از برخورد به پیشگیری برسد و هرقدر هم درباره کرامت کودک سخن گفته شود، تا زمانی که خانوادهای برای پرداخت اجاره، درمان، خوراک یا هزینه تحصیل فرزندش درمانده باشد، خطر ورود کودک به بازار کار وجود دارد.
در کشور ما نیز این پدیده ابعاد مختلفی دارد، بخشی از کودکان کار، فرزندان خانوادههای ایرانیاند که زیر فشار معیشتی قرار گرفتهاند و بخشی دیگر، کودکان مهاجر یا اتباعی هستند که به دلیل وضعیت اقامتی، فقر، نداشتن دسترسی کامل به خدمات آموزشی و درمانی یا ضعف حمایت قانونی، آسیبپذیری بیشتری دارند.
در چنین شرایطی، نگاه انسانی و اجتماعی بایستی جایگزین نگاه اداری یا انتظامی شود، کودک، صرفنظر از ملیت و وضعیت خانوادگی، باید کودک دیده شود، محرومکردن او از آموزش، امنیت و حمایت، نهتنها از منظر اخلاقی و انسانی قابل دفاع نیست، بلکه از نظر اجتماعی نیز هزینههای بلندمدت فراوانی بر جامعه تحمیل میکند
آمارهای رسمی استانی نیز نشان میدهد که این مساله فقط مربوط به کلانشهرها نیست، در استانهایی مانند قزوین نیز کودکان کار و خیابان نیازمند توجه، مداخله و حمایتاند.
براساس گزارش عملکرد مراکز کودکان کار و خیابان در استان قزوین، مجموعا ۱۰۷ کودک طی سال گذشته در مراکز مربوط پذیرش شدهاند و در سال جاری نیز ۱۷ کودک دیگر مورد پذیرش قرار گرفتهاند.
همچنین در این گزارش به ۱۲۰ پرونده فعال در مرکز خانه خورشید نیز اشاره شده، این اعداد یادآور یک واقعیت مهماند، کار کودک پدیدهای پراکنده، پنهان و در حال تداوم است و حتی در استانهایی که شاید کمتر در صدر اخبار قرار گیرند، نیازمند توجه جدی و برنامهریزی تخصصی است.
نکته مهم در خواندن این آمارها آن است که پذیرش یا ترخیص کودکان بهتنهایی نشانه حل مساله نیست، ممکن است کودکی از مرکز حمایتی ترخیص شود یا به بستر خانواده بازگردد اما اگر خانواده همچنان در بحران باشد، مدرسه نتواند او را نگه دارد، مددکاری اجتماعی ادامه پیدا نکند و اگر حمایت اقتصادی پایدار وجود نداشته باشد، این ترخیص بیشتر شبیه جابهجایی کودک در چرخه آسیب است تا خروج واقعی او از آن.
بنابراین، شاخص موفقیت نباید فقط تعداد پذیرش، ترخیص یا انتقال باشد؛ بلکه باید دید چند کودک به مدرسه بازگشتهاند، چند خانواده از فقر حاد خارج شدهاند، چند کودک دیگر مجبور به کار نشدهاند و چند پرونده پس از پیگیریهای تخصصی واقعا بسته شده است
کار کودک، آینده را میفرساید، کودکی که امروز به جای نشستن پشت نیمکت مدرسه، ساعتها در خیابان، کارگاه یا محیطهای ناامن کار میکند، فردا با احتمال بیشتری دچار محرومیت آموزشی، آسیبهای جسمی، مشکلات روانی، فقر پایدار و طرد اجتماعی خواهد شد.
جامعهای که امروز از کنار کودکان کار عبور میکند، فردا با پیامدهای گستردهتر آن روبرو میشود؛ از افزایش فقر بیننسلی گرفته تا رشد آسیبهای اجتماعی، کاهش سرمایه انسانی و تضعیف حس عدالت عمومی، از این رو حمایت از کودکان کار، یک اقدام خیریهای یا احساسی نیست؛ یک ضرورت توسعهای، اجتماعی و اخلاقی است.
راهحل نیز باید چندلایه باشد، نخستین گام، شناسایی خانوادههای در معرض خطر پیش از ورود کودک به بازار کار است، نظام حمایتی باید بتواند خانوادههایی را که در آستانه فروپاشی معیشتیاند، بهموقع شناسایی کند و کمک هدفمند در اختیارشان بگذارد، این حمایت میتواند شامل کمکهزینه تحصیل، بستههای معیشتی، بیمه درمانی، حمایت اجاره، خدمات مشاورهای و اشتغالزایی برای والدین باشد و اگر درآمد خانواده تثبیت نشود، کودک همچنان بهعنوان منبع درآمد جایگزین دیده خواهد شد.
گام دوم، پیوند جدی میان مدرسه و نظام حمایت اجتماعی است، ترک تحصیل یکی از مهمترین مسیرهای ورود کودک به کار است، مدرسه فقط محل آموزش نباشد؛ باید نقطه شناسایی آسیب هم باشد، دانشآموزی که غیبتهای مکرر دارد و یا افت تحصیلی شدید پیدا میکند، نشانههای فقر یا خشونت را نشان میدهد، وقتی از مدرسه به طور ناگهانی جدا میشود، بایستی فورا در شبکه مددکاری قرار گیرد.
آموزش و پرورش، بهزیستی، شهرداری، سازمانهای مردمنهاد و نهادهای حمایتی باید در این زمینه به صورت هماهنگ عمل کنند، نه جزیرهای و مقطعی.
گام سوم، تغییر نگاه به کودکان مهاجر و اتباع است، حذف، طرد یا برخورد قهری با کودکان مهاجر، مساله را حل نمیکند بلکه آن را پنهانتر و خطرناکتر میسازد.
کودکی که به مدرسه، درمان، هویت و حمایت دسترسی نداشته باشد، بیشتر در معرض کار اجباری، بزهدیدگی و استثمار قرار میگیرد، سیاست درست آن است که همه کودکان، بدون تبعیض، در چرخه آموزش و حمایت قرار گیرند زیرا خیابان و بازار کار غیررسمی، ملیت نمیشناسد و آسیب اجتماعی نیز مرز اداری ندارد.
گام چهارم، نظارت واقعی بر محیطهای کار غیررسمی است، بسیاری از کودکان کار در معرض دید عمومی نیستند؛ آنها در کارگاههای کوچک، مشاغل خانگی، مراکز تفکیک زباله، فعالیتهای خدماتی یا شبکههای غیررسمی کار میکنند، تمرکز صرف بر کودکان خیابانی، بخش بزرگی از مساله را نادیده میگذارد، بازرسی کار، شهرداریها، نهادهای حمایتی و دستگاه قضایی باید نسبت به بدترین اشکال کار کودک حساستر و جدیتر عمل کنند. بهرهکشی از کودک نباید کمهزینه باشد.
گام پنجم، تقویت سازمانهای مردمنهاد و مراکز محلی است، تجربه نشان داده که بسیاری از موثرترین مداخلات در حوزه کودکان کار، از دل ارتباط مستقیم و مداوم با خانوادهها شکل میگیرد، سازمانهای مردمنهاد، اگر حمایت شوند و درگیر بروکراسی فرساینده نشوند، میتوانند نقش مهمی در آموزش، مددکاری، اعتمادسازی و پیگیری پروندهها داشته باشند و دولت باید به جای نگاه تزئینی به این نهادها، آنها را شریک واقعی سیاستگذاری و اجرا بداند.
کلام آخر:
در نهایت، باید پذیرفت که کار کودک با پنهان کردن کودکان از خیابان حل نمیشود، راهحل واقعی، کاهش فقری است که کودک را به کار میکشاند؛ تقویت مدرسهای است که کودک را نگه میدارد؛ حمایت از خانوادهای است که زیر بار بحران خم شده و ساختن نظامی است که به جای واکنش دیرهنگام، پیشگیری بهموقع میکند.
کودکان کار نه مزاحمان شهر هسنند، نه آمارهای یک گزارش اداری؛ آنها کودکانیاند که جامعه در حساسترین سالهای زندگیشان از آنها عقب مانده است، هر روز تاخیر در حمایت از این کودکان، یعنی عمیقترشدن شکافی که فردا پرکردنش دشوارتر خواهد بود.












نظر شما