در هیاهوی شهر بلندآوازهی بندرعباس و در لایههای پنهان محلات حاشیهنشین، خانهای هست که دیوارهایش نه با آجر، که با صبوریِ محض روی هم چیده شدهاند. صبح روز سهشنبه، آفتابِ گرم هرمزگان شاهد دیداری متفاوت بود؛ سامیه جهانشاهی، مدیرکل بهزیستی استان، به همراه هیئتی راهی منزلی شدند که سکوتش را صدای چرخهای ویلچر میشکست.
در این خانهی استیجاری، مادری زندگی میکند که ۳۰ سال پیش از خاکِ قهرمانپرور زابل به سودای زندگی به هرمزگان کوچ کرده است. او در حالی ۴ فرزند معلول را چون پروانهای در آغوش گرفته که محرومیت، سرسختانه با زندگیاش گره خورده است؛ نه خنکای کولری در گرما دارد، نه سرمای یخچالی و نه حتی کاغذی به نام «شناسنامه» که به او هویت رسمی ببخشد. همین فقدان مدارک هویتی، سالهاست که این خانواده را از چتر حمایتهای دولتی دور نگه داشته است.
اما شگفتیِ این دیدار، زمانی بود که مدیرکل بهزیستی از نیازهای او پرسید. در حالی که انتظار میرفت فهرست کمبودها از زبانش جاری شود، چشمان این مادرِ صبور درخشید و کلامش همهی حاضران را به بهت واداشت. او که با تمام سختیها و در میان فقر تجهیزات، هر شب با ویلچر فرزندانش در اجتماعات بیعت با رهبری شرکت میکند، با اطمینان قلبی گفت: «خدا رهبرمان را حفظ کند؛ تمام آرزویم سرنگونی بدخواهان(ترامپ ملعون )و پیروزی رزمندگان اسلام است.»
اینجا بود که لبخندِ رضایت و عزمی راسخ بر لبان مدیرکل بهزیستی نشست. سامیه جهانشاهی با تقدیم هدایایی به این خانواده، بلافاصله دستورات ویژهای را برای تأمین اقلام ضروری رفاهی، تجهیزات توانبخشی و لوازم بهداشتی صادر کرد. همچنین مقرر شد مسیرهای قانونی برای حل مشکل چندین سالهی مدارک هویتی این خانواده با قید فوریت پیگیری شود تا این فرشتگان زمینی تحت پوشش کامل خدمات بهزیستی قرار گیرند.
ماجرای این خانواده، یادآور این حقیقت بود که عشق به وطن و ولایت، شناسنامه نمیخواهد؛ در قلبهایی حک شده که زیر بار ۴ معلولیت و سالها محرومیت، باز هم با صلابت میتپند. بهزیستی هرمزگان مفتخر است که خادم چنین شیرزنانی است که روحیه بلندشان، درس ایستادگی برای همهی ماست.
روابط عمومی اداره کل بهزیستی استان هرمزگان












نظر شما