یک رو ثریا به مریم می گوید! ببین از این دختره شل یاد بگیر که چطور خودش را پیش معلم شیرین می کند و درس می خواند
اما با اینکه تو از آن بهتری، تمام نمره هایت از آن کمتر است .
از آن روز به بعد تخم حسد و نفرت و کینه در دل مریم انباشته شد و روز به روز شعله ورتر می شد این جریان تا آن جا ادامه می یابد که دیگر مریم و راضیه چشم دیدن هم را ندارند و خانواده مریم هم مدام راضیه را به سرش زده و او را سرزنش میکنند
راضیه که از این جَر و بحث ها خسته شده بود تصمیم گرفت مدرسه اش را عوض کند
بعد از چند سال و پس از مرارت های بسیار، راضیه توانست با رتبه خوب وارد دانشگاه شود
یک روز که راضیه درمسیر دانشگاه به خانه بود در راه مریم را دید که در زمینه آشپزی و خیاطی حرفی برای گفتن داشت و کارش خیلی خوب بود
مریم به راضیه گفت: دو سال بعد از رفتنت از آن مدرسه؛ من ترک تحصیل کردم و به سمت علاقه ام پیش رفتم و الان خیلی خوشحالم که در این جایگاه هستم.
مریم ادامه داد؛ تو به من آموختی که با حسادت و کینه و نفرت نمی توان به جایی رسید و اینکه مقایسه کردن و مقایسه شدن مقدمه کینه و حسادت و نفرت است
تو به من آموختی که تفاوت ها نمی تواند مانع دوستی و انسانیت شود و باید از توانایی ها و استعداد خویش به نحو احسنت و در جهت ارتقای جامعه استفاده کنی
هرکس توانایی های منحصر به فرد خودش را دارد و اگر نمی توانی به توانایی بقیه برسی لااقل نباید کاری کنی که زمین بخورد
چرا که خوشبختی و بدبختی دیگران تاثیری در سرنوشت ما ندارد.
برگرفته از کتاب: دنیایی پر از تفاوت ها و تناقضات
به قلم توانیاب: نرجس سرداری
#اقتصاد_مقاومتی_در_سایه_وحدت_ملی_و_امنیت_ملی
#مهر_آوا_کانال_اطلاع_رسانی_بهزیستی_خراسان_جنوبی
#روابط_عمومی_بهزیستی_خراسان_جنوبی
@behzisti_khj
http://www.behzisti.ir/service/province/khjonoobi












نظر شما