مقاله | واکنش به بحران و  نشانه‌های سوگ

به بیان دکتر محمدرضا مقدسی، بسیاری از رویکردهای درمانی سوگ و بحران بر مفاهیم لیندمن، مانند سوگ حاد و کار سوگ، استوارند. از دیدگاه لیندمن، بحران حالتی از عدم تعادل روان‌شناختی است که در نتیجه یک رویداد خطرناک، استرس‌زا یا فقدان مهم به وجود می‌آید. در چنین شرایطی فرد با موقعیتی روبه‌رو می‌شود که منابع و توانایی‌های معمول او برای مقابله با مشکلات کافی نیستند. در نتیجه فرد احساس درماندگی، اضطراب و آشفتگی می‌کند. به بیان ساده، بحران زمانی رخ می‌دهد که یک رویداد مهم زندگی، مانند مرگ یک عزیز، حادثه طبیعی، تصادف شدید یا تغییر ناگهانی در شرایط زندگی، تعادل روانی فرد را برهم بزند و او نتواند با روش‌های همیشگی خود با آن کنار بیاید.

بحران یکی از مفاهیم مهم در روان‌شناسی و روان‌پزشکی است که به وضعیت‌هایی اشاره دارد که در آن فرد با رویدادهایی ناگهانی، شدید و استرس‌زا مواجه می‌شود و توانایی‌های معمول او برای مقابله با مشکلات موقتاً ناکارآمد می‌شوند. در چنین شرایطی تعادل روانی فرد مختل می‌شود و او دچار واکنش‌های هیجانی، شناختی و رفتاری گوناگونی می‌گردد. مطالعه بحران و نحوه واکنش انسان‌ها به آن، به ویژه پس از حوادث ناگوار و فقدان‌ها، یکی از موضوعات مهم در روان‌شناسی بالینی است. یکی از نخستین پژوهشگران برجسته‌ای که به طور علمی به بررسی این موضوع پرداخت، اریک لیندمن بود. نظریه‌ و مطالعات او بسیاری از رویکردهای امروزی در مداخله در بحران و مطالعه سوگ را شکل داده‌است.

اریک لیندمن (Erich Lindemann) روان‌پزشک آلمانی‌تبار آمریکایی بود که در سال 1900 متولد شد و در سال 1974 درگذشت. او یکی از پیشگامان پژوهش درباره سوگ، بحران و واکنش‌های روانی انسان به فقدان محسوب می‌شود. شهرت علمی لیندمن بیشتر به دلیل پژوهشی است که پس از یک حادثه آتش‌سوزی در شهر بوستون در سال 1942 انجام داد. این حادثه یکی از مرگبارترین آتش‌سوزی‌های تاریخ آمریکا بود که صدها نفر در آن جان باختند. لیندمن با مطالعه بازماندگان و خانواده‌های قربانیان این حادثه تلاش کرد واکنش‌های روانی افراد به فقدان ناگهانی عزیزانشان را بررسی کند. نتایج این مطالعه در مقاله‌ای با عنوان «نشانه‌شناسی و مدیریت سوگ حاد» در سال 1944 منتشر شد. این مقاله به یکی از آثار کلاسیک در روان‌پزشکی تبدیل شد و نقش مهمی در شکل‌گیری نظریه‌های جدید درباره بحران و سوگ ایفا کرد.

به بیان دکتر محمدرضا مقدسی، بسیاری از رویکردهای درمانی سوگ و بحران بر مفاهیم لیندمن، مانند سوگ حاد و کار سوگ، استوارند.
از دیدگاه لیندمن، بحران حالتی از عدم تعادل روان‌شناختی است که در نتیجه یک رویداد خطرناک، استرس‌زا یا فقدان مهم به وجود می‌آید. در چنین شرایطی فرد با موقعیتی روبه‌رو می‌شود که منابع و توانایی‌های معمول او برای مقابله با مشکلات کافی نیستند. در نتیجه فرد احساس درماندگی، اضطراب و آشفتگی می‌کند. به بیان ساده، بحران زمانی رخ می‌دهد که یک رویداد مهم زندگی، مانند مرگ یک عزیز، حادثه طبیعی، تصادف شدید یا تغییر ناگهانی در شرایط زندگی، تعادل روانی فرد را برهم بزند و او نتواند با روش‌های همیشگی خود با آن کنار بیاید.

یکی از ویژگی‌های مهم بحران از نظر لیندمن این است که بحران معمولاً حالتی موقتی دارد. یعنی اگر فرد حمایت مناسب دریافت کند و بتواند با شرایط جدید سازگار شود، این وضعیت به تدریج کاهش می‌یابد و تعادل روانی دوباره برقرار می‌شود. اما اگر فرد نتواند با بحران کنار بیاید یا حمایت کافی دریافت نکند، ممکن است مشکلات روانی طولانی‌مدت مانند افسردگی، اضطراب یا اختلالات دیگر ایجاد شود.

در شرایط بحران، افراد واکنش‌های مختلفی نشان می‌دهند که به آنها واکنش‌های بحران یا واکنش‌های سوگ گفته می‌شود.
این واکنش‌ها ممکن است در جنبه‌های مختلف روانی و جسمی ظاهر شوند. از نظر روان‌شناسی، این واکنش‌ها معمولاً به چهار دسته کلی تقسیم می‌شوند: واکنش‌های هیجانی، شناختی، جسمی و رفتاری.

واکنش‌های هیجانی شامل احساساتی مانند شوک، ترس، اضطراب، خشم، غم، ناامیدی و گاهی بی‌حسی عاطفی هستند. بسیاری از افراد در لحظات اولیه پس از یک حادثه یا فقدان شدید، دچار حالت شوک می‌شوند و نمی‌توانند واقعیت را به راحتی بپذیرند. در ادامه ممکن است احساس غم عمیق یا خشم را تجربه کنند.

واکنش‌های شناختی نیز بخش مهمی از واکنش به بحران هستند. افراد ممکن است دچار سردرگمی، مشکل در تمرکز، فراموشی موقت یا افکار مداوم درباره حادثه یا فرد از دست رفته شوند. گاهی فرد مرتب صحنه‌های حادثه را در ذهن خود مرور می‌کند یا به این فکر می‌کند که اگر رفتار دیگری انجام می‌داد، شاید حادثه رخ نمی‌داد.

واکنش‌های جسمی نیز در بحران بسیار رایج هستند. برخی افراد ممکن است علائمی مانند تپش قلب، تعریق، خستگی، بی‌خوابی، کاهش یا افزایش اشتها، تنگی نفس یا مشکلات گوارشی را تجربه کنند. این علائم نشان می‌دهد که بحران نه تنها ذهن، بلکه بدن انسان را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در کنار این موارد، واکنش‌های رفتاری نیز ممکن است مشاهده شوند. برای مثال فرد ممکن است از دیگران کناره‌گیری کند، زیاد گریه کند، تحریک‌پذیر شود یا در انجام فعالیت‌های روزمره دچار مشکل شود. برخی افراد ممکن است تمایل داشته باشند تنها بمانند و از ارتباط با دیگران دوری کنند، در حالی که برخی دیگر نیاز بیشتری به حمایت و حضور اطرافیان احساس می‌کنند.

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای علمی لیندمن، شناسایی نشانه‌های اصلی «سوگ حاد» بود. او با بررسی افرادی که عزیزان خود را در حادثه کوکونات گروو از دست داده بودند، متوجه شد که بسیاری از آنها مجموعه‌ای از علائم مشابه را تجربه می‌کنند. لیندمن این علائم را به عنوان ویژگی‌های اصلی سوگ حاد معرفی کرد.

اولین نشانه‌ای که لیندمن مطرح کرد، ناراحتی جسمانی یا پریشانی بدنی بود.
بسیاری از افراد سوگوار احساس فشار در قفسه سینه یا گلو، تنگی نفس، ضعف بدنی یا مشکلات گوارشی را تجربه می‌کردند. این علائم نشان می‌دهد که تجربه سوگ می‌تواند به صورت مستقیم بر بدن انسان تأثیر بگذارد.

دومین نشانه، اشتغال ذهنی با فرد از دست رفته است.
افراد سوگوار اغلب به طور مداوم به فردی که از دست داده‌اند فکر می‌کنند. آنها ممکن است خاطرات گذشته را مرتب در ذهن خود مرور کنند یا احساس کنند که حضور آن فرد را در اطراف خود حس می‌کنند. این حالت در مراحل اولیه سوگ بسیار طبیعی است.

سومین نشانه، احساس گناه است.
بسیاری از افراد پس از از دست دادن یک عزیز، خود را سرزنش می‌کنند و به این فکر می‌کنند که شاید اگر کار دیگری انجام می‌دادند، می‌توانستند از وقوع حادثه جلوگیری کنند. این احساس گناه حتی در شرایطی که فرد هیچ نقشی در حادثه نداشته است نیز ممکن است دیده شود.

چهارمین نشانه، واکنش‌های خصمانه یا خشم است.
افراد سوگوار ممکن است نسبت به دیگران زودتر عصبانی شوند یا احساس تحریک‌پذیری داشته باشند. گاهی حتی ممکن است نسبت به فردی که از دست داده‌اند نیز احساس خشم داشته باشند، به ویژه اگر مرگ او باعث ایجاد مشکلات یا تغییرات شدید در زندگی آنها شده باشد.

پنجمین نشانه‌ای که لیندمن بیان کرد، از دست دادن الگوهای معمول رفتار است.
در این حالت فرد در انجام فعالیت‌های عادی زندگی دچار مشکل می‌شود. برای مثال ممکن است تمرکز خود را از دست بدهد، در انجام وظایف شغلی یا تحصیلی ناتوان شود یا علاقه خود را به فعالیت‌های روزمره از دست بدهد.

یکی از نکات مهم در نظریه لیندمن این بود که او این واکنش‌ها را به عنوان نشانه‌های طبیعی سوگ در نظر می‌گرفت. به عبارت دیگر، او معتقد بود که تجربه چنین احساسات و واکنش‌هایی پس از فقدان یک عزیز، بخش طبیعی فرآیند سازگاری با فقدان است و لزوماً به معنای وجود بیماری روانی نیست.

با این حال، لیندمن تفاوت مهمی میان سوگ طبیعی و سوگ بیمارگونه قائل شد. از نظر او، سوگ طبیعی یا سوگ حاد حالتی است که در آن فرد واکنش‌های شدیدی را تجربه می‌کند، اما به تدریج و با گذشت زمان شدت این واکنش‌ها کاهش می‌یابد و فرد می‌تواند به زندگی عادی بازگردد. در مقابل، سوگ بیمارگونه زمانی رخ می‌دهد که واکنش‌های سوگ بسیار طولانی شوند، یا به شکل غیرعادی بروز پیدا کنند. برای مثال ممکن است فرد احساسات خود را کاملاً سرکوب کند و سال‌ها بعد به شکل شدیدتری با آنها مواجه شود، یا ممکن است سوگ آنقدر شدید باشد که فرد نتواند به زندگی عادی بازگردد.

یکی دیگر از مفاهیم مهم در نظریه لیندمن، مفهوم «Grief Work» یا فرایند مواجهه و سازگاری با سوگ است. او معتقد بود که سازگاری سالم با فقدان نیازمند نوعی فرایند روانی فعال است که فرد باید آن را طی کند. این فرایند شامل چند مرحله اساسی است. نخست، فرد باید به تدریج وابستگی عاطفی شدید خود به فرد از دست رفته را کاهش دهد. این به معنای پذیرش واقعیت فقدان و ادامه دادن زندگی است و هرگز  به معنای فراموش کردن آن فرد نیست.

مرحله دوم شامل سازگاری با محیط و شرایط جدید زندگی است. پس از فقدان یک عزیز، بسیاری از جنبه‌های زندگی فرد تغییر می‌کند. فرد باید یاد بگیرد چگونه بدون حضور آن شخص به زندگی ادامه دهد و نقش‌های جدیدی را در زندگی خود بپذیرد.

مرحله سوم نیز شامل ایجاد روابط و دلبستگی‌های جدید در زندگی است. لیندمن معتقد بود که برای ادامه زندگی سالم، فرد باید بتواند روابط جدیدی با دیگران برقرار کند و منابع جدیدی برای حمایت عاطفی پیدا کند.

نظریات لیندمن تأثیر بسیار زیادی بر شکل‌گیری رویکردهای مدرن مداخله در بحران داشتند. یکی از مهم‌ترین ایده‌های او این بود که افراد در زمان بحران نسبت به کمک و حمایت دیگران حساس‌تر و پذیراتر هستند. به همین دلیل اگر در همان مراحل اولیه بحران حمایت روان‌شناختی مناسب ارائه شود، می‌توان از بروز بسیاری از مشکلات روانی در آینده جلوگیری کرد.

این دیدگاه بعدها پایه بسیاری از برنامه‌های مداخله در بحران شد که امروزه در بیمارستان‌ها، مراکز مشاوره، خدمات اجتماعی و مدیریت بحران‌های طبیعی مورد استفاده قرار می‌گیرند. در این رویکردها تلاش می‌شود که به افراد آسیب‌دیده کمک شود احساسات خود را بیان کنند، واقعیت حادثه را بپذیرند و راه‌های سالمی برای سازگاری با شرایط جدید پیدا کنند.

در مجموع نظریه اریک لیندمن یکی از تئوری های بسیار تأثیرگذار در تاریخ روان‌شناسی و روان‌پزشکی به شمار می‌رود. مطالعات او درباره سوگ و بحران، درک ما از واکنش‌های روانی انسان در برابر فقدان و حوادث ناگوار را به شکل قابل توجهی گسترش داد. او نشان داد که بسیاری از واکنش‌هایی که افراد پس از یک فقدان شدید تجربه می‌کنند، واکنش‌هایی طبیعی هستند و بخشی از فرایند سازگاری با شرایط جدید محسوب می‌شوند.
به بیان دکتر محمدرضا مقدسی، مدیر و مؤسس خانه تاب‌آوری، امروزه بسیاری از نظریات و رویکردهای درمانی در حوزه سوگ، تروما و مداخله در بحران بر پایه مفاهیمی شکل گرفته‌اند که اریک لیندمن بنیان نهاد؛ مفاهیمی مانند واکنش طبیعی به فقدان، سوگ حاد و ... که زیربنای مداخلات نوین و تقویت تاب‌آوری محسوب می‌شوند.

کد خبر 178511

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 14 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد