بسمه تعالی
از پیام صلح و دوستی تا غمنامه ناو دنا
روایت پر غرور ابوالفضل بادپا ناوبان دوم ناو دنا
شهید ابوالفضل بادپا فرزندی برومند از دیار یک هزارو یکصد آلاله آرمیده در خاک پاک زادگاهش فسا است که دیوان زندگیش روایتگر سفری است میان صلح و دوستی تا غمنامه ای پر غرور به وسعت ایرانمان
ابوالفضل و ۳۵۰ همسفرش در تاریخ ۸ مهر ماه ۱۴۰۱ در ناو گروه ۸۶ نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی راهی سفر به دور دنیا شدند تا با پرچم سه رنگ ایران پیام صلح و دوستی را به تمام دنیا اعلام نمایند سفرشان تا ۲۹ اردیبهشت ماه ۱۴۰۲ به طول انجامید . سفری پر خطر ، پر زحمت و و افتخار آفرین از دیار سروقامتانی که خواستند و توانستند به جهانیان صلح و دوستی را بیاموزند .
در پایان سفر وقتی به دیارش رسید در گلزار شهدای فسا به لاله های آرمیده در خاک پاک فسا قول داد و عهد بست تا راهشان را ادامه دهد نمی دانم همان روز نیت شهادت کرد یا آن لحظه ای که زیبا مادرش دلیر مردش را در آغوش کشید تا خستگی از جانش به در کند .
دی ماه ۱۴۰۴ انگار دوباره وقت عاشقی شده بود در ماموریت رزمایش دنا قرعه به نام ابوالفضل زده بودند و باز مسافر دریا شد تا این بار توان نیروی دریایی ایرانمان را به رخ دنیا بکشند .
رزمایش ، آموزش دریا، پرچم ، و ناو دنا واژه های غرور آفرینی که به هم پیوند خوردند تا نامش را جاودانه کنند .
رزمایش شروع شد و فرزندان وطن در اقیانوس آرام قد برافراشتند و پرچممان را به اهتزاز در آوردند تا هم بیاموزند و هم غرور میهنی را نمایش دهند.
رزمایش مشترک ایران و هند بدون سلاح و مهمات انجام شد . مثل همیشه فرزندانمان سر بلند و سرافراز اماده بازگشت به ایران شدند .
ناو دنا در سواحل هند و سری لانکا آرام گرفته بود تا به سواحل ایران عزیمت کند و دردانه هایش را به آغوش وطن باز گردد .اما روایت را جور دیگر ی تعریف کرده بودند . گویی قرار هست فرزندانمان خسته بمانند و شاید هم در دریا آرام بگیرند.
اژدرهای نیروی دریایی آمریکا در حمله ناجوانمردانه و در تقابلی نا برابر ناو دنا را به آتش کشیدند و دردانه هایمان را به شهادت رساندند . خبر رسید که دنا مورد حمله دشمن قرار گرفته است و صدای فریاد و یا حسین زیبا ( مادر ابوالفضل ) تمام کوچه را فرا گرفت به دیدارش رفتیم زیبا میگوید قرار است ابوالفضل به خانه برگردد به من قول داده که پس از ۴۰ روز به خانه برمیگردد .
ماشینش را در حیاط خانه پدری پارک کرده است همسر و فرزندانش را به پدر و مادر سپرده و راهی رزمایش شده است ماموریتی که قلبش را پر از غرور و شعف کرده بود میخواست به دنیا بفهماند که مردان سرزمینش نوادگان ارش کمان گیرند . میخواست بگوید پدران ما ۸ سال جنگیدند تا وطن برایمان بماند و ما فرزندان ایران زمین راه آنها را ادامه می دهیم و برای حفظ تمامیت ارضی ، هوایی و دریایی میهن تا آخرین نفس ایستاده ایم . میخواست غرور و قدرتش را به رخ عالم بکشد او فرزند دریا بود چون از دریا دلی زاده شده بود که برای میهن فرزندش را راهی قربانگاه می کند و پدری که آرامش شب و روز مردم سرزمینش را غبا روبی می کند . پدرش زمین را زیبا میکرد و فرزندش در یا را .
ابوالفضل پر کشیده بود و لی مادر یا علی گویان چشم انتظار فرزند پسر . قرار بود وقتی بیاید گل بارانش کنیم سفره ای به نامش بیاراییم و جشن بر پا کنیم . ابوالفضل آمد و لی با پیکری غرق در خون غرور افرینش و او را در همان محلی که عهد بسته بود به آرامگاه ابدی سپردیم . حالا زیبا برایش نوحه میخواند و علی پسر داییش روایتش را نقل میکند
راهش پر رهرو نامش جاوید و یادش آرام دلهایمان
روایت از : فاطمه رضائیان شهرستان فسا استان فارس












نظر شما