ورود نویان به خانهای داغدار
مریم نورانپاک، یکی از همکاران پرتلاش شیرخوارگاه همدان، این روزها در خانهای زندگی میکند که هنوز در سوگ مادر نشسته است. او همراه پدر و برادرش روزهای سختی را پشت سر میگذارند. شش ماه از فقدان مادر گذشته، اما هنوز جای خالیاش از در و دیوار خانه پیداست؛ سفرهای که بیصدا پهن میشود، اتاقی که خاموش مانده، و عیدی که بیحضور او، برای نخستینبار در سکوت و دلتنگی سپری میشد.
در روزهای پایانی سال، زمانی که این خانه داغدار خود را برای نوروزی متفاوت آماده میکرد، اتفاقی کوچک اما تعیینکننده افتاد؛ از ۲۴ اسفند تا ۱۰ فروردین، «نویان» —پسرک هفتماههای با هیدروسفالی و نیازهای مراقبتی ویژه—میهمان کوتاهمدت این خانواده شد. نوزادی که هنگام گریه رنگش به تیرگی میرفت و هر ثانیهاش احتیاط میطلبید. اما همین میهمان کوچک، آرامشی غیرمنتظره را با خود آورد؛ مثل نسیمی ملایم که از پنجرهای نیمهباز وارد شود و هوای خانه را عوض کند.
مهمانی از سمت خدا
مریم که سالهاست در کنار کودکان بیسرپرست و نیازمند مراقبت زندگی میکند، این تجربه را «هدیهای از سمت خدا» میداند. او میگوید: «نویان همزمان که مراقبت میخواست، به ما آرامش میداد… انگار فرشتهای بود که آمد تا حس مادری را برایم زنده کند.»
پدر و برادرش نیز، با وجود اندوهی که در دل داشتند، خیلی زود مجذوب خندههای کودکانه او شدند. صدای خندههای نویان در خانهای که شش ماه در سکوت و غم فرو رفته بود، مثل موسیقی تازهای بود؛ موسیقیای که بعد از مدتها، فضای اندوهگین خانه را جان دوباره بخشید. مریم میگوید: «اگر نویان نبود، اولین عید بدون مادرم خیلی سختتر از چیزی میشد که تصورش را میکردیم.»
این روزهای کوتاه اما پرمعنا نشان داد گاهی یک کودک کوچک، حتی بدون آنکه بداند، میتواند قلبهای زخمی را مرهم بگذارد و دردی را آرام کند که هیچ کلامی قادر به تسکینش نیست.
خداحافظی سخت با مهمان کوچک
اما روز خداحافظی خیلی زود از راه رسید. زمانی که خانوادهای برای پذیرش نویان اعلام آمادگی کرد، پدر و برادر مریم مدام یک سؤال را تکرار میکردند: «چرا باید بره؟ نمیشه بیشتر پیش ما بمونه؟»
دل کندن برای همه سخت بود؛ برای مریم که شبها بالای سرش بیدار میماند، برای پدری که آرام گرفتن کودک روی شانهاش را دوست داشت، و برای برادری که از شنیدن خندههای او قوت قلب میگرفت. مریم میگوید: «نویان با نگاهش ازم تشکر میکرد… انگار میفهمید وقت رفتن است. توی چشمهاش آرامشی بود که با هیچ چیز عوضش نمیکنم.»
برای خانوادهای که جای خالی مادر را لحظهبهلحظه احساس میکرد، نویان فقط یک مهمان نبود؛ او نوری کوچک در روزهای تاریک بود. نوروز آن سال، به لطف حضور این کودک هفتماهه، به تجربهای روشن و امیدبخش تبدیل شد؛ مهمانی کوچکی که اگرچه رفت، اما اثر آمدنش در دل این خانواده نرفتنی است.
شکیبا کولیوند
مدیر روابط عمومی بهزیستی استان همدان












نظر شما