یادداشت| کوچه‌های همدان؛ وقتی امید دوباره در زد

در روزهایی که شهر از تلخی «جنگ رمضان» بیرون می‌آمد و اضطراب هنوز در چهره‌ها دیده می‌شد، حضور بی‌صدای مددکاران و روان‌شناسان بهزیستی در خانه‌های مردم، برای بسیاری از خانواده‌ها نشانه‌ای از بازگشت امید و آرامش بود.

به گزارش روابط عمومی اداره کل بهزیستی استان همدان، باد عصرگاهی از کوچه‌های تنگ همدان می‌گذشت و بوی نان تازه را با خودش می‌آورد. شهر تازه از تلخی روزهای «جنگ رمضان» بیرون می‌آمد، اما در چهره خیلی‌ها هنوز رد خستگی و نگرانی دیده می‌شد. همان روز بود که صدای درِ خانه‌مان آمد؛ وقتی باز کردم، مددکار جوانی پشت در ایستاده بود. لبخند آرامی داشت، از آن‌ها که آدم را بی‌دلیل مطمئن می‌کند.

گفت آمده حال خانواده را بپرسد. نمی‌دانم از کجا فهمیده بودند، اما انگار در آن دوران پر از تشویش، بهزیستی چشم و گوش مردم شده بود. قدم که گذاشت داخل، اول جویای اوضاع شد، بعد نشست کنار من، بی‌آنکه چیزی بگوید. فقط گوش می‌داد. در آن روزهایی که صداها بلند بود و اضطراب همه را فراگرفته بود، همین شنیده شدن انگار زخم‌ها را آرام می‌کرد.

روان‌شناس همراهش هم چند دقیقه بعد رسید. نگاهش مثل باران بهاری نرم بود. گفت: «آدم‌ها در سخت‌ترین روزها بیشتر از هر چیزی به آرامش و اطمینان نیاز دارند.» در سکوت خانه، حرفش مثل نسیمی بود که غبار نگرانی را از دل‌ها می‌شست.

آن روز رفتند، اما حضورشان در خانه ما ماند؛ مثل چراغ کوچکی در شب. بعدها فهمیدم روایت ما یکی از صدها روایتی است که امروز در پویش «کنار مردم» جمع‌آوری می‌شود. روایت‌هایی از آدم‌هایی که بی‌سروصدا کنار مردم ایستادند؛ در کوچه‌ها، خانه‌ها، دل‌ها، و به تسکین استرس‌ها و اضطراب‌هایشان کمک کردند.

گاهی تاریخ را کسانی می‌نویسند که نام‌شان در کتاب‌ها نمی‌آید. اما ما که دیدیمشان، می‌دانیم قهرمان یعنی همین‌ها.

مرتضی حیدری 

کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی

کد خبر 175413

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 14 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد