سهم این فرشته‌ها از تمام خبرها، فقط "لبخند" توست

اینجا در مرکز نوشیروانی بابل، ساعت‌ها جور دیگری کار می‌کنند. انگار زمان زیر این سقف ایستاده است تا دنیا در معصومیت مطلق باقی بماند. این روزها که همه‌ ما چشم به صفحه‌ی تلویزیون دوخته‌ایم، اینجا دنیایی برپاست که در آن از جنگ و بحران هیچ خبری نیست.

فرشته‌های زمینی این مرکز، ساکنان همیشگی سرزمین بی‌خبری‌اند. آن‌ها نمی‌دانند بحران یعنی چه، آن‌ها زبان تلخ خبرها را نمی‌فهمند، اما یک چیز را خیلی خوب می‌فهمند: آن‌ها زبان لرزش دست و اضطراب نگاه را با تمام وجودشان حس می‌کنند. دنیای کوچک و بلورین آن‌ها به آرامش دست‌هایی وصل است که هر روز موهایشان را شانه می‌زند و درست همین‌جاست که قصه‌ غریب و قهرمانانه‌ مربیان و پرستاران آغاز می‌شود.

بانوان مربی و پرستار در مرکز نوشیروانی، این روزها فراتر از یک وظیفه‌ اداری، نقشی شبیه به معجزه ایفا می‌کنند. این زنان، خودشان مادرند. آن‌ها هم مثل همه ما، در دلشان نگران خانه‌هایشان، فرزندانشان و فردای این کشورند. اما بزرگترین شجاعت آن‌ها اینجاست: وقتی به درب مرکز می‌رسند، تمام غصه‌ها و اضطراب‌های جهان را پشت درب، جا می‌گذارند، بغض‌شان را می‌بلعند و با لبخندی که انگار به صورتشان سنجاق شده، وارد می‌شوند.

آن‌ها می‌دانند که برای این فرزندان بی‌دفاع، مربی یعنی تمام امنیت دنیا. آن‌ها می‌دانند اگر دستشان فقط یک لحظه از دلهره بلرزد، تمام دنیای این فرشته‌ها فرو می‌ریزد. پس آگاهانه انتخاب می‌کنند که "آرامش" باشند. آن‌ها می‌خندند تا مبادا گرد غمی بر دل لرزان این بچه‌ها بشیند.

خدمتی که از جنس بیداری است

این روزها، کار در نوشیروانی فقط غذا دادن یا دارو دادن نیست، یک جور "جهاد مهربانی" است. مربیان با چشمانی باز و قلبی که برای کشور می‌تپد، هوشیارتر از همیشه، سایه‌ مهرشان را پهن کرده‌اند. آن‌ها با هر نوازش، به این فرزندان اطمینان می‌دهند که: تا ما هستیم، زمین زیر پایتان سفت است، نترسید...

این زنان، سربازان بی‌ادعای خط مقدم مهربانی هستند. آن‌ها در سکوت، دیواری بلند در برابر هجوم تلخ اخبار ساخته‌اند تا دنیای بلورین این بچه‌ها ترک برندارد. آن‌ها به ما یاد می‌دهند که شجاعت همیشه فریاد زدن یا اسلحه به دست گرفتن نیست، گاهی بزرگترین شجاعت دنیا این است که ساعت‌ها صبوری کنی، از ته دل بخندی و با نگاهی عمیق، تمام ترس‌های یک انسان بی‌دفاع را در آغوشت ذوب کنی.

اینجا، وطن یعنی آغوش مربی

در روزهایی که همه از دفاع حرف می‌زنند، مربیان نوشیروانی بابل ثابت کرده‌اند که دفاع از این خاک، یعنی دفاع از معصوم‌ترین بندگان خدا. آن‌ها با هر بار شانه زدن موی یک توانخواه، یا با هر بار در آغوش گرفتن فرشته‌ای که از صدای بلندی ترسیده، دارند از "انسانیت" دفاع می‌کنند. بصیرت این بانوان در این است که فهمیده‌اند در بحران‌ها، اولین چیزی که باید نجات داد، "آرامش" کسانی است که هیچ پناهی جز آن‌ها ندارند.

نوشیروانی بابل، فقط یک مرکز نگهداری نیست؛

اینجا آخرین سنگر معصومیت روی زمین است. جایی که ثابت می‌کند دنیا هنوز ارزش مهربانی را دارد. مربیانی که با دست‌های خسته اما قلبی روشن، فانوس امید را روشن نگه داشته‌اند، به ما پیامی بزرگ می‌دهند: "جنگ‌ها می‌آیند و می‌روند، اما این مادرانگی‌های بی‌مرز است که تا همیشه پیروز باقی می‌ماند."

نوشیروانی بابل، امروز تنها یک ساختمان یا یک مرکز نیست؛ بلکه نمادی از تمام مراکز بهزیستی است که در گوشه و کنار این سرزمین، با عشق اداره می‌شوند. این روایت، قصه‌ مشترک تمام مربیان و پرستارانی است که در جای‌جای این خاک، از فرشته‌های زمینی محافظت می‌کنند. زنانی که در سکوت، اجازه ندادند ترس وارد حریم پاک این خانه‌ها شود.

در نهایت، وقتی شب از راه می‌رسد و این فرشته‌ها در امنیت به خواب می‌روند، این مربیان خسته هستند که با دست‌هایی که بوی بهشت می‌دهد، پیروز واقعی میدان نبردند. 

 نوشیروانی بابل، به نمایندگی از تمام سنگرهای مهربانی، ثابت کرده است که دنیا هنوز جای قشنگی است، چون هنوز زنانی هستند که یاد گرفته‌اند چطور وسط طوفان، بهشت بسازند و این، زیباترین تعریف از شجاعت زن ایرانی در هر لباس و هر مرکزی است.

رقیه رحمانی 

مدیرکل بهزیستی مازندران 

کد خبر 174096

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 14 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد