در رسانه| با اجازه کوچک‌ترها بـــله

روایتی از زندگی سالمندانی که تابوی جامعه را شکسته و پای سفره عقد نشسته‌اند

خوشبخت بود. خوشبختی را لابه لای روزمرگی های زندگی حس می کرد. خوشبختی توی عطری بود که هر روز غروب وقت برگشتنش به خانه، همسرش روی پیراهن آبی ای می زد که او خیلی دوستش داشت. خوشبختی عین کبوتر جلدی بود که نشسته بود روی شانه هایشان؛ اما همسرش که به رحمت خدا رفت، همه شیرینی های زندگی را هم با خود برد. خانواده برایش سنگ تمام گذاشتند و مراسمش محترمانه و آبرومند برگزار شد. پسرها مدت کوتاهی نگذاشتند پدر تنها بماند و او را همراهی کردند، اما آن ها هم مجبور بودند سر زندگی خودشان برگردند. حالا پدر مانده بود و یک خانه خالی و آشپزخانه ای که بوی چای تلخ و تخم مرغ مانده می داد. پیرمرد صبح ها شاخه گل نرگسی می خرید و می رفت آرامستان، بالای سر یک سنگ سرد می نشست و شروع می کرد به حرف زدن و درددل کردن با نرگس خانم و تا غروب هم می ماند. دلش لک زده بود برای روزهایی که فنجان های چای میانشان بود و کلی لبخند روی لبشان. حالا اما تک وتنها در آپارتمان بزرگشان چای دم می کرد و کنج هال بزرگ می نشست و فقط به نقطه‎ای خیره می شد، اما چیزی از گلویش پایین نمی رفت. پدر روزبه روز تکیده و لاغرتر می شد. چیزهایی که قبلا برایش شیرین و لذت بخش بود، معنی و مفهومش را از دست داده بود. حتی عکس های دونفره قاب شده روی دیوار آزارش می داد. بارها از خودش می پرسید «من الان در این دنیا چه کار می کنم؟» و باز دوباره شروع می کرد به حرف زدن با نرگس خانم: «چرا باید تو بروی و من تنها بمانم؟» بعد می رفت پشت پنجره، خیره به بیرون نگاه می کرد و می گفت: «کاش می شد من هم بیایم پیش تو.»
 

چالش تنهایی
تنهایی معمولا اولین چالشی است که سالمندان با آن روبه رو هستند. آن ها غالبا به دلیل اینکه همسر، دوستان و ارتباطات اجتماعی شان را از دست داده اند، بیشتر از بقیه احساس تنهایی می کنند و به یک همدم و هم صحبت نیاز دارند تا بتواند درکشان کند. در دوران سالمندی ظرفیت بیشتری برای لذت بردن از زندگی وجود دارد، اما معمولا در جامعه ما ازدست دادن شریک زندگی برای یکی از زوج ها به معنای تنهاماندن همیشگی او تعریف شده است. این در حالی است که به اعتقاد متخصصان حوزه روان شناسی، هرچه میزان نشاط و حمایت عاطفی در میان این افراد بیشتر شود، به افزایش طول عمر آن ها کمک می کند و یکی از عواملی که باعث ایجاد نشاط، شادابی و آرامش در میان آن ها می شود، ازدواج کردن است. بااین حال، هنوز هم در برخی خانواده های ایرانی، ازدواج سالمند یک تابو به حساب می آید و اطرافیان به ویژه فرزندان آن را به منزله وفادارنبودن به همسر، بعد از مرگ می دانند. البته برخی ها این تابو را شکسته و خودشان برای پدر یا مادرشان آستین بالا زده ‎اند.
 

بچه ها آستین بالا زدند
چه فرقی می کند نام و عنوانش چه باشد، مهم این است با وجود اینکه مادرش را که همه دنیا و زندگی اش بود، خیلی زود از دست داد و خیلی زود به این فکر افتاد که پدرش نباید تنها بماند. چهار برادر و خواهر بودند که همگی سراغ زندگی شان رفته بودند و می دانستند هر طور هم برنامه ریزی کنند، باز هم نمی توانند تنهایی پدر را پر کنند. مراسم چهلم مادر که تمام شد، بچه ها لباس سیاه بابا را به زور از تنش درآوردند و بعد هم رفتند سراغ طرح موضوع مهم تر؛ اینکه باید ازدواج کند.
این ها را محمدآقا تعریف می کند که مادرش را خیلی ناگهانی در ابتدای همه گیری کرونا از دست داد و هنوز هم برایش فکرکردن به این موضوع که او هرگز برنمی گردد، تلخ و ناگوار است، اما حالا باید هوای پدر را داشته باشد. می گوید: می دانستم بابا عاشق مامان است و موضوع را که مطرح کردیم. اول بهتش زد و تعجب کرد و خیلی محکم و قاطع جواب «نه» داد، اما ما کوتاه نیامدیم و بعد از روز چهلم دنبال گزینه ای گشتیم که شریک مناسبی برای زندگی او باشد. خدا را هم شکر که جوینده یابنده است و به نتیجه خوبی رسیدیم. حالا یک سال از زندگی مشترک آن ها می گذرد و خیلی راضی هستیم که پدرم هم صحبت دارد. خیالمان جمع است که باهم روزگار می گذرانند. چه فرقی می کند، انگار مادر خودمان است.
 

ماجرای پسر غیرتی
با اینکه افزایش امیدبه زندگی و نشاط بین افراد سالمندی که برای خود همدمی دارند، بیشتر از سایر سالمندان است، برخی فرزندان به بهانه آبرو، سنگ اندازی می کنند و البته این سخت گیری در ازدواج مادر بیشتر است.
نام کرونا مثل خیلی های دیگر ترس و دلهره را به جان منصوره خانم می اندازد. تعریف می کند: برای نجات همسرم از جان مایه گذاشتم. در آن اوضاع حساس و اضطراری دو ماه شب تا صبح پلک روی هم نگذاشتم به این امید که سرپا شود و دوباره به زندگی برگردد و جمعمان جمع شود، اما تقدیرش نبود که در این دنیا بماند و رفت و من و پسرم را تنها گذاشت. بعد از این جریان به شدت افسرده شدم تا اینکه یکی از همسایه ها پیشنهاد ازدواج با برادرش را داد که او هم همسرش فوت کرده بود. خودم دلم می خواست حال وهوایم تغییر کند. به این امر راضی بودم، اما پسرم حسابی غیرتی است. راستش از او می ترسیدم. موضوع را که مطرح کردم، واکنشش همانی بود که حدسش را می زدم. با بی احترامی تمام جلویم ایستاد و گفت: «مادر هوس باز همان بهتر که نباشد.» بعد قهر کرد و رفت خانه پدربزرگش، اما من تصمیمم را گرفته بودم. برخلاف تصور اشتباه خیلی ها، ازدواج در این سن وسال دیگر به دلیل برطرف کردن نیازهای جنسی نیست، بلکه آدم به هم صحبت نیاز دارد. خلاصه «بله» را گفتم و همان ایام خیلی ساده سراغ زندگی مان رفتیم. پسرم هم بعد از چند مدت با این موضوع کنار آمد. الان سه سال از آن زمان می گذرد. نمی گویم ازدواج دومم کامل است، اما مشکلاتم را تا حدی کم کرده است. آدم هراندازه به سالمندی نزدیک تر می شود، تنهایی بیشتر یقه اش را می گیرد و کلافه اش می کند. خدا را شکر پسرم هم با موضوع کنار آمده است.
 

چراغ خانه مان روشن ماند
روایت سوم را با فرزند یکی از خانواده هایی که مادرشان را به علت بیماری از دست داده اند، ادامه می دهیم. سعیدآقا این طور ماجرا را روایت می کند: مادرم که فوت کرد و ما را تنها گذاشت، فقط دو نفر از برادر و خواهرهایم ازدواج کرده بودند. من خودم به بابا پیشنهاد ازدواج دادم، چون از پس کارها برنمی آمد. البته خواهرهایم مخالف سرسخت بودند و به نظرم برخی حس ها طبیعی است و به مرور برطرف می شود. همین طور هم شد. حالا انگارنه انگار که مادر خودمان نیست. خوش حالیم که چراغ خانه مان روشن مانده است.
 

تعریف افراطی از وفاداری
با الهام اعلمی، کارشناس ارشد روان شناسی، به این بهانه هم کلام می شویم تا از فوت وفن کوزه گری برای مدیریت مسئله ازدواج والدین سالمند در خانواده ‎ها بگوید. او هم اعتقاد دارد سالمندان هم از لحاظ روان شناسی و هم فیزیولوژی، چون اوقات فراغت بیشتری دارند، نیازشان به اینکه با کسی معاشرت کنند، بیشتر است.
او تأکید می کند: کوچک و بزرگ و پیر و جوان ندارد؛ همه انسان ها دوست دارند تا زمانی که زنده هستند، دیگران به آن ها عشق بورزند و تأییدشان کنند و زندگی شان سرشار از مهر و محبت باشد. این موضوع خیلی مهم تر از نیاز به خوراک و پوشاک آن هاست. این درحالی است که برای اطرافیان افرادی که عزیزی را از دست داده اند، مهم این است به کسی که از دنیا رفته است، وفادار بمانند و با خاطره های او زندگی را پیش ببرند. این کار تعبیری اشتباه و افراطی از وفاداری است و مفهومی ندارد که کسی بعد از مرگ همسرش، تنهایی را به جبر دیگران بپذیرد و قبول کند.
اعلمی درباره اینکه چرا ازدواج مادران سالمند در جامعه سخت تر پذیرفته می شود، بیان می کند: انجام دادن کارهای روزمره برای خانم ها راحت تر است، اما آقایان برای فعالیت های روزمره به کمک نیاز دارند و اینکه کسی کنارشان باشد، برایشان ضروری است. شاید به همین دلیل است که کنارآمدن با ازدواج آقایان راحت تر از خانم هاست. علاوه بر این، دل بستگی و وابستگی بین خانم‎ها و فرزندانشان بیشتر است و به اصطلاح خودشان به دلیل شرم و حیا از فرزندان و نوه ها ترجیح می دهند ادامه زندگی شان را در تنهایی بگذرانند، اما این شیوه درستی نیست زیرا شاید نیاز به حمایت بیشتری داشته باشند و اینکه به یک نفر تکیه کنند. به همین دلیل به فرزندان توصیه می ‎کنم در مقابل ازدواج والدینشان رفتار تند و نسنجیده نشان ندهند. این حق برای آن ها محفوظ است که خلأ تنهایی شان را پر کنند و از حمایت عاطفی کسی برخوردار باشند.
این کارشناس البته گوشزد می کند: سالمندان هم باید با هم سطح و هم کفو خود ازدواج کنند. اگر خانواده ها از نظر فرهنگی در یک سطح نباشند، بعدا مشکلات جدی برای هر دو طرف پیش می آید.
او ادامه می دهد: گاهی یک آقای هفتادساله صرفا به دلیل اینکه وضع مالی خوبی دارد، برای گزینه ازدواج به دنبال یک خانم یا دخترخانم سی ساله است. در این موارد احتمال اینکه همراه و شریک عاطفی برای خودشان داشته باشند، کم می شود و بیشتر یک شریک مالی برای خودشان جفت وجور می کنند و با چالش روبه رو می شوند.
اعلمی می گوید: از سالمندان انتظار می رود باتوجه به اینکه تجربه زندگی بیشتری دارند، برابر سنگ اندازی فرزندان پخته ‎تر و با سعه صدر رفتار کنند و آن ها را برای زندگی جدید قانع و سازگار کنند.
 

نشاط بیشتر، زندگی طولانی تر
دکتر حسین بهروان، استاد جامعه شناسی دانشگاه فردوسی مشهد، هم می گوید: شادی بیشتر به منزله طول عمر بیشتر برای یک سالمند است. حتی اگر به منزله یک روز بیشتر زیستن هم باشد، ارزشمند است و خانواده ها باید آن را جدی بگیرند.
او تأکید می کند: سالمندان در همه جوامع ارزشمند هستند. در برخی کشورها امکاناتی برای نشاط و شادی آن ها فراهم کرده اند تا لذت بیشتری از زندگی ببرند. البته موضوع ازدواج مجدد بر حسب سنت ها و نظام خانواده ها متفاوت است. به هرحال باید بین هوس بازی و تکیه کردن بر حمایت های یک نفر مرز مشخصی قائل شد.
دکتر بهروان تصریح می کند: ما وظیفه داریم رسیدگی و احترام به سالمندان را به عنوان یکی از اولویت ها در فرهنگ خودمان بدانیم. در این مسیر گاهی لازم است از ازدواج آن ها حمایت و در این زمینه با آن ها همراهی کنیم و برای حل مشکلاتشان گام برداریم.

وزارتخانه تنهایی و سالمندان
نقطه شروع صحبت ما با غلامرضا حسنی، جامعه شناس، هم به چگونگی ارتباطات با جامعه سالمندان برمی گردد. او انگشت می گذارد روی تنهایی در فصل سالمندی زندگی و معتقد است هم رسانه ها و هم جامعه باید برای این مسئله برنامه ریزی کنند.
حسنی می گوید: علاوه بر تجرد قطعی، بخشی از افراد جامعه ما در آینده‎ای نه خیلی دور وارد دنیای سالمندی می شوند. برخی از این تنهایی ها مربوط به زنان و بانوانی است که به هر دلیلی همسرشان را از دست داده اند و باید حمایت شوند.
او تأکید می کند: زنان خیلی بیشتر از مردان به حمایت عاطفی نیاز دارند و باید برای کسانی که در دوره جوانی و میان سالی همسرشان را از دست می دهند، شرایط ازدواج دوباره مهیا شود، به ویژه بانوانی که توانمندی اقتصادی ندارند. فرزندان اگر دوست دارند که مادر یا پدرشان بیشتر در کنار آن ها باشد، باید برای شاد نگه داشتن آن ها تلاش کنند.
حسنی پیشنهادهایی هم دارد ازجمله اینکه برای سالمندانی که بیش از شصت هفتاد سال دارند، باید نظام های حمایتی در محله ها تشکیل شود؛ تجمعاتی که به جنبه های تفریحی و سرگرمی آن ها توجه داشته باشد. انزوا برای یک سالمند به مفهوم پایان زندگی است.
این جامعه شناس صحبتش را این طور تمام می کند: رنج دنیای امروز، رنج تنهایی است و ما برای حل این معضلات به تشکیل دو وزارتخانه نیاز داریم؛ وزارتخانه تنهایی و وزارتخانه سالمندان.

کد خبر 111179

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 9 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد