این داوطلبان صرفاً ثبتنامکننده نیستند آنها چشم بینای محله، دست یاریگر همسایه و صدای آرام امیداند.
کسانی که پیش از آنکه مسئلهای به بحران تبدیل شود آن را میبینند پیش از آنکه تنهایی عمیق شود، حضور مییابند
و پیش از آنکه فاصلهها زیاد شود، پیوند میسازند.
در طرح «سلام» کنشگر محلی کارگزار یک سازمان نیست او نماینده وجدان جمعی محله است.کسی که زبان مردم را میفهمد، اعتماد محله را دارد و میتواند «خدمت» را از یک فرایند اداری به رفتاری انسانی، روزمره و پایدار تبدیل کند.
۲۷۵۰ کانون سلام محله یعنی ۲۷۵۰ نقطه روشن روی نقشه کشور پایگاههایی برای همدلی، مشارکت و مسئولیتپذیری اجتماعی. عبور از مرز ۱۵۰ هزار داوطلب یک عدد نیست یک پیام روشن است اینکه جامعه هنوز زنده است، محله هنوز اهمیت دارد و مردم همچنان آمادهاند برای هم و کنار هم بایستند.
امروز میتوان با اطمینان گفت که طرح «سلام» از مرحله ایده عبور کرده و وارد مرحله زیست اجتماعی واقعی شده است. شکلگیری بیش از ۱۵۰ هزار کنشگر داوطلب در قالب بیش از ۲۷۵۰ کانون محله، فقط یک آمار نیست؛ نشانهای روشن است از اینکه جامعه اگر دیده شود و جدی گرفته شود، خود به میدان میآید.
آنچه امروز در محلهها و در این پویش باید ملاک عمل قرار گیرد و دیده شود دقیقاً همان نکتهای است که سالها پیش جان مکنایت، جامعهشناس برجسته آمریکایی در نظریه «توسعه جامعهمحور مبتنی بر داراییها» (Asset-Based Community Development – ABCD) بر آن تأکید میکرد.
مکنایت باور داشت که توسعه اجتماعی از «کمبودها» آغاز نمیشود، بلکه از توانمندیها شروع میشود از انسانها نه از ساختمانها از محله نه از سازمانهای مرکزی.
این نگاه، امروز در قلب جامعهشناسی جامعهمحور و نظریههای معاصر توسعه محلی قرار دارد. برای پایدارسازی طرح «سلام» و توجه دقیقتر به ابعاد نظری اندیشه مکنایت، یادآوری خلاصهای از اصول کلیدی این رویکرد ضروری است: توسعه اجتماعی از محله آغاز میشود نه از دولت یا سازمانهای بزرگ.
تمرکز باید بر داراییها، توانمندیها و سرمایه انسانی محله باشد نه صرفاً بر مسائل و کمبودها.
معلمان، مربیان، سالمندان فعال، مادران، جوانان و داوطلبان محلی، معلمان غیررسمی محلهاند و نباید تکیه صرف بر حمایتگران و مددکاران حرفهای داشت.
مدرسه و سایر کانونهای محله صرفاً ساختمان نیستند؛ بلکه هستههای یادگیری اجتماعی محله محسوب میشوند.
در این چارچوب، معلم یا مربی یک کارمند سیستم مرکزی نیست؛ او کنشگر محلهای است.
دانش، از دل زندگی روزمره محله برمیخیزد. در طرح «سلام»، این نگاه نهتنها یک ایده نظری بلکه باید بهصورت عملی محقق شود.
معلمان، مربیان، والدین، سالمندان فعال، جوانان و داوطلبان محلی، بهجای آنکه صرفاً «مخاطب خدمات» باشند، باید به کنشگران اصلی محله تبدیل شوند.
بر اساس سند تحول بنیادین آموزشوپرورش، مدرسه باید به کانون تحولات اجتماعی و فرهنگی محله تبدیل شود؛
مدرسه دیگر فقط محل آموزش رسمی نیست، بلکه در ساعات بعدازظهر به قلب تپنده یادگیری اجتماعی محله بدل میشود.و از این مسیر مدرسه جامعوی وجامعه مدرسوی یا دقیقتر بگوییم مدرسه محلوی و محله مدرسه ای شکل خواهد گرفت
اما نکته کلیدی اینجاست: از نگاه جان مکنایت، موفقیت واقعی از جایی آغاز میشود که دولت عقب میایستد نه کنار میکشد، عقب میایستد تا محله نفس بکشد، رشد کند و خودش را بازتولید کند.
اگر قرار است طرح «سلام» استمرار یابد و به سرنوشت بسیاری از طرحهای مقطعی دچار نشود، باید به چند اصل اساسی وفادار بمانیم:
نخست، تمرکز ما باید همچنان بر حفظ و تقویت داراییهای انسانی محله باشد، نه بر گسترش ساختارهای اداری.
دوم، نقش سازمانهای دولتی ـ از جمله سازمان بهزیستی ـ بیش از آنکه «مجری» باشد باید تسهیلگر، پشتیبان و تضمینکننده کیفیت باقی بماند.
سوم، باید به کنشگران محلی اعتماد کنیم؛ آموزش بدهیم، شبکهسازی کنیم، اما بهجای آنها تصمیم نگیریم.
و چهارم، موفقیت طرح را نه فقط با تعداد خدمات ارائهشده، بلکه با میزان مشارکت، خودیاری و پیوند اجتماعی در محلهها بسنجیم.
طرح «سلام» زمانی پایدار خواهد ماند که مردم احساس کنند این طرح متعلق به خودشان است، نه پروژهای که از بیرون به محله تحمیل شده باشد.
این دقیقاً همان نقطهای است که نظریه جان مکنایت هم هشدار میدهد و هم راه را نشان میدهد.
امروز، بذر این مسیر کاشته شده است.
مسئولیت ما این است که با کاهش مداخله، افزایش اعتماد و تقویت محله، اجازه دهیم این بذر به درختی ماندگار در زیست اجتماعی ایران تبدیل شود.
نظر شما