مقاله│واکاوی اجتماعی گرایش به طلاق در بین زوجین متقاضی طلاق

امروزه خانواده ایرانی با چالش هایی رو به روست که این چالش و تغییرات باعث شده است تا در کارکرد درست آن خلل ایجاد گردد. تغییرات خانواده در جامعه ایران به دلیل نفوذ مدرنیته، نگرانی هایی را برای کارشناسان از جمله جامعه شناسان، روانشناسان، حقوقدانان به وجود آورده تا جایی که هرکدام به نوعی این معضل را مورد کندوکاو قرارداده اند. برخی به عوامل وزمینه های طلاق پرداخته و از این راه سعی کرده اند با شناسایی عوامل وراههای فائق آمدن برآن، گامی به سوی حل این مسئله بردارند. برخی به طرح تاثیرات طلاق برجامعه، خانواده، زوجین وفرزندان پرداخته اند. عده ای نیزتاثیرات روانی طلاق برزوجین و یا فرزندان را مورد بررسی قرارداده اند و با گوشزد کردن آن تاثیرات برخانواده ها، به اندیشه آنند که تاحدی ازمیزان نرخ رشدطلاق بکاهند( قادری نیا، 1391).

خانواده نخستین نهادی است که برای پاسخ گویی به نیازهای فطری بشر، به ویژه نیاز به زندگی اجتماعی شکل گرفته است و نزدیک ترین و عمیق ترین تعامل بشر در بستر خانواده تحقق می یابد به گونه ای که هیچ انسانی خود را بی نیاز از عضویت در این نهاد اولیه ندانسته و همواره تلاش کرده اند تا به طرق مختلف، برای تحکیم پایه های این مجموعه انسانی، راهکارهای مناسب و علمی ارائه کنند(محبی، 1391).خانواده  درصورتی می تواند به کارکردهای اصلی خود یعنی جامعه پذیری و فرهنگ پذیری وانتقال فرهنگ بپردازد که دارای محیطی آرام وسرشاراز الفت ودوستی باشد زیرا بستر تمام شئونات اجتماعی و خاستگاه افرادی است که باید با جسم و اندیشه ای سالم و پویا، چرخه حیات جامعه را به گردش درآورند. از این رو خانواده متزلزل با  اختلال درعملکرد روبروست ودرواقع نظام معیوبی است که اعضای خودرا باخطرات زیادی روبرومی سازد(پرویزی و همکاران، 1388).
  امروزه خانواده ایرانی با چالش هایی رو به روست که این چالش و تغییرات باعث شده است تا در کارکرد درست آن خلل ایجاد گردد. تغییرات خانواده در جامعه ایران به دلیل نفوذ مدرنیته، نگرانی هایی را برای کارشناسان از جمله جامعه شناسان، روانشناسان، حقوقدانان به وجود آورده تا جایی که هرکدام به نوعی این معضل را مورد کندوکاو قرارداده اند. برخی به عوامل وزمینه های طلاق پرداخته و از این راه سعی کرده اند با شناسایی عوامل وراههای فائق آمدن برآن، گامی به سوی حل این مسئله بردارند. برخی به طرح تاثیرات طلاق برجامعه، خانواده، زوجین وفرزندان پرداخته اند. عده ای نیزتاثیرات روانی طلاق برزوجین و یا فرزندان را مورد بررسی قرارداده اند و با گوشزد کردن آن تاثیرات برخانواده ها، به اندیشه آنند که تاحدی ازمیزان نرخ رشدطلاق بکاهند( قادری نیا، 1391).
با وجود اهمیت جایگاه خانواده در تمامی فرهنگ ها و جوامع، طلاق جنبه دیگری از این واقعیت است که هیچ فرد، گروه و جامعه ای از پیامدهای آن مصون نیست. جامعه ایران به عنوان جامعه در حال گذار و در تلاطم ساحت های دوگانه سنت گرایی و مدرنیته، در حال تجربه شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ویژه ای است که آن را در معرض آسیب ها و مسائل اجتماعی جدیدی قرار داده یا آنکه به آسیبب های سنتی آن گستره و عمق بیشتری بخشیده است که از جمله می توان به روند رو به افزایش طلاق در جامعه اشاره نمود( جعفری و همکاران، 1396). 
طلاق به معنای فروپاشی مهم ترین نهاد جامعه پذیری در جامعه انسانی است. نهاد خانواده در دنیای کنونی، به طور گسترده طلاق را تجربه می کند، البته این بدان معنا نیست که خانواده در گذشته با این پدیده مواجه نبوده است، امروزه طلاق اغلب گزینش اختیاری افراد است و به نظر می رسد نسبت به گذشته پدیده ای عادی و عملی بهنجار انگاشته می شود و به گونه ای روز افزون اقدامی برای رهایی از تنش خانوادگی تلقی می گردد. دیدگاههای  مختلف از جمله دیدگاههای جامعه شناختی به دنبال تبیین مساله طلاق برآمدند. در حوزه جامعه شناسی، افزایش طلاق  به عنوان یک مسئله اجتماعی هم از دیدگاههای مختلف از جمله  ساختاری و فرهنگی تبیین  شده است. در رویکرد ساختاری، طلاق محصول تغییرات شرایط ساختی جامعه در بستر فرآیند نوسازی است. در رویکرد فرهنگی، بر تغییر نگرش ها و پذیرش فرهنگی اجتماعی طلاق تاکید شده است. علاوه بر این دو رویکرد، در علوم اجتماعی یک سری نظریه های دیگر نیز به تبیین طلاق پرداخته است. بر اساس" نظریه مبادله"، روابط بین زن و شوهر یک نوع مبادله اجتماعی است که از ابتدای زندگی زناشویی آغاز می‌شود. اگر حقوق متقابل آنها را به عنوان هزینه و پاداش تلقی کنیم، زندگی آنها بر مدار مبادله متقابل جریان می یابد. از طرف دیگر عدم برابری هزینه و پاداش برای زوجین، منجر به احساس بی‌عدالتی و نابرابری در مبادله می گردد و در نهایت، منجر به گسست روابط متقابل زوجین می شود( ریاحی و همکاران، 1386).
 طبق نظر لوینگر(1965)  شکست زندگی زناشویی بر اساس توازن پیچیده بین نحوه برآورده شدن انتظارات شریک، جذابیت ها و موانع حفظ یا فسخ  رابطه و بدیل های موجود برای ترک موقعیت زناشویی تعیین می شود. از نظر او جذابیت یک رابطه، با پاداشهای آن( مانند درآمد خانواده، مصاحبت و رابطه جنسی) رابطه مثبت دارد. از طرفی،  بین جذابیت یک رابطه و هزینه زندگی مشترک ( زمان و انرژی) رابطه منفی وجود دارد. برخی موانع( مانند مالی و مذهبی) نیز می توانند افراد را به حفظ رابطه تشویق کنند. نظریه مبادله اجتماعی، بر این فرض است که ثبات زندگی زناشویی تحت تاثیر حضور جذابیت بدیل برای رابطه کنونی هست(حبیب پور و نازک تبار، 1390).
برخی از مطالعات  وقوع  طلاق را بر اساس "نظریه انتخاب عقلانی" تبیین  می‌کنند فرض اساسی این نظریه این است که هر فردی تلاش می‌کند با وارد شدن و یا ترک یک پیوند سود ببرد. برای افرادی که می‌خواهند ازدواج کنند باید منافع معینی( مانند اقتصادی، حمایت و همراهی عاطفی) حاصل شود. چنانچه برای زوجین منفعت ناشی از ازدواج،  کمتر از منفعت زمان مجردی شان یا منفعت ناشی از ازدواج مجدد باشد، آنگاه  به طلاق فکرخواهند کرد. از این رو،  بر اساس این نظریه که منفعت نهایی ناشی از انحلال ازدواج بیشتر ازهزینه‌های آن باشد، فرد برای طلاق اقدام خواهد کرد. تعمق و تامل زوجین در مورد  زمینه  های تسهیل کننده یا بازدارنده طلاق در درون زندگی مشترک بسترهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه و نوع نگاه جامعه و افراد به طلاق و میزان و نحوه سازگاری با شرایط بعد از طلاق، سبب انتخاب یکی از گزینه های تداوم زندگی مشترک یا جدایی و طلاق می گردد. در این زمینه، خواسته ها و انتخاب زوجین در انتخاب نهایی بسیار مهم می باشند. زوجین با توجه به ویژگی فردی خود و طرف مقابل، زمینه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی که در آن زندگی می کنند نیازها، خواسته ها و انتظارات متفاوتی از زندگی زناشویی دارند. انتظار زوجین از زندگی مشترک و واقعیت‌های موجود درون زندگی مبنای تصمیم‌گیری آنها در مورد تداوم یا انحلال زندگی مشترک قرار می‌گیرد( علی مند گاری، 1392). 
با توجه به فضای اجتماعی ایران، می توان مساله طلاق را از دیدگاه تضاد ارزش‌ها و یا نظریه ایده ای و ارزشی نیز تحلیل کرد. در جوامعی که در حال انتقال از وضع اجتماعی و اقتصادی خاص به وضع و شرایط دیگری هستند مشکلاتی پدید می‌آید که نتیجه تصادم نوگرایی و پایبندی به سنت های دیرین و تشدید تخاصم بین نسل هاست. در جامعه ایران ریشه بسیاری از مسائل اجتماعی و ناهنجاری‌های رفتاری،  چه آنچه در سطوح فردی است و چه آنچه در رفتار گروهها، جریان و فشار اجتماعی می باشد ناشی از حالت عدم تعیین و سیال بودن و طیف گوناگونی نظام ارزش هاست. به همین دلیل دامنه بسیاری از ناهنجاری ها را بیش از آنکه هنجارشکنی بنامیم، باید "هنجاریابی های توافق نشده" نامید. بروس کوئن معتقد این یک واقعیت است که میزان طلاق در جوامع نوین زیاد  شده است این وضعیت از جامعه و ارزش های متغیر ما سرچشمه می‌گیرد تا از گسیختگی و تباهی خانواده، به عنوان یک نهاد اجتماعی. امروزه از انواع کارکردهای خانواده درگذشته کاسته شده است تا زن و شوهر برای تامین نیازمندی ها و خدمات خود به خانواده متکی نیستند و گسست پیوند زناشویی، آن هم در یک محیط زناشویی زد ننگ نیست( کوئن، 1370: 133).
همچنین نظریه تغییر ایده ای و ارزشی بر رویکرد تغییر ایده ای بر ماهیت نو و ابداعی بودن ایده ها و نگرش ها و تغییرات فرهنگی ورزشی جامعه تاکید دارد. بر اساس این دیدگاه جریان تغییر و تحول در سطح فردی و اجتماعی در حال وقوع است که تخطی نیست و بسته به جوامع مختلف متفاوت است سرعت این تغییرات نیز در جوامع مختلف متفاوت است. نفوذ مدرنیته با گسترش آزادی فردی و اجتماعی، سکولاریزم و دنیاگروی، تغییر ارزش های اجتماعی، تفوق ارزش‌های فردگرایانه، تنوع روز افزون سبک زندگی و تاثیرات ناهمگون برعادات، ارزش‌ها، تصورات و شیوه‌های فکر و اندیشه به فاصله گرفتن بیشتر افراد از کدهای رفتاری مبتنی بر مذهب و تعهد انجامیده است. خانواده نیز از فرآیند بازاندیشانه روند مدرنیته مستثنا نبوده و الگوی خانواده سنتی و متعارف با اولویت حفظ نهاد خانواده با چالش‌های جدی مواجه شده است. نقش های جنسیتی با هجوم اندیشه برابری طلبی جابجا گردیده و تضاد های جنسیتی در خانواده، با شکستن مرز تفاوت های حقوقی منبعث از تکمیل متفاوت زن و مرد، به فردی شدن بیشتر افراد در خانواده، ذره ای شدن خانواده و از دست رفتن روابط عاطفی آن انجامیده است(محبی، 1391).
اکنون  خانواده در ایران، در مرحله دشوار از حیات خود به سر می‌برد. این دشواری از آنجاست که هنجارهای قدیمی تنظیم‌کننده خانواده، در ازدواج و تنظیم مناسبات خویشاوندی دیگر پاسخگو نیستند و از سوی دیگر، رویه های نوپدید در عرصه مناسبات خانواده نیز آنچنان نهادینه نشده اند که به تولید هنجارهای انتظام بخش در جامعه منجر شوند این سردرگمی، در حفظ سنت‌ها و در عین حال کشش و نوگرایی،  به نوعی بحرانی در خانواده و رابطه بین نظام خانواده و نظام عمومی جامعه تبدیل شده است. روند رو به رشد نوگرایی در خانواده ایرانی، به صورت تغییر شکل در حمایت اجتماعی خانواده، دسترسی به انواع شبکه های ارتباطی، افزایش حضور زنان در حوزه عمومی، کاهش فرزندآوری، کم شدن باورهای مذهبی خانواده ها، تغییردر نگرش جنسیتی، تغییر شیوه گذران اوقات فراغت خانواده ها، افزایش میزان استفاده از رسانه ها، تغییر در ارتباط دختران و پسران،  به وجود آمدن شکل جدیدی از خانواده‌ها، تغییر در چگونگی حیات عاطفی خانواده و ...  می باشد که می‌تواند به تغییر شکل یا فرسایش سرمایه فرهنگی و اجتماعی خانواده ها و افزایش طلاق ختم شود(همان منبع).
بر اساس  آمار متقاضیان طلاق، در طی سالهای 96-98،  تعداد 33825 فقره پرونده با دادخواست دعاوی  خانوادگی به ویژه طلاق و طلاق توافقی به مراکز مداخله بمنظور کاهش طلاق اداره بهزیستی شهرستان های استان مازندران ارجاع شده است. میانگین پذیرش روزانه  در سالهای 96 و 97 ، با توجه به ارجاع پرونده هایی با دادخواست مهریه، تمکین، طلاق و طلاق توافقی روزانه 37 پرونده بوده است. این در حالیست که در سال 98 صرفا پرونده های ارجاعی با دادخواست  طلاق و طلاق توافقی بوده که میانگین ثبت نام و پذیرش روزانه 36.2 پرونده بوده است. در کنار پیامدهای طلاق که سهم چشمگیری از مطالعات به آن پرداخته اند، چرایی افزایش آمار طلاق، پدیده ای چند بعدی و چند علتی است و ریشه در سطوح مختلف خرد و کلان و میانه زندگی اجتماعی دارد که از مهمترین عوامل تاثیرگذار برای بروز طلاق در استان  به شرح ذیل بوده است: از مجموع پرونده های  سه سال، 46 درصد مربوط به عوامل اجتماعی و فرهنگی با مصادیقی مانند اعتیاد، خیانت، دخالت اطرافیان، ازدواج مجدد شوهر، متواری و زندانی بودن و کاهش میزان حضور شوهر در منزل، خشونت( ضرب و شتم)، مهاجرت، اختلاف سطح تحصیلات، ازدواج تحمیلی، درآمدهای نامشروع، فریب در ازدواج، ارتباط با دوستان ناباب، وجود فرهنگ مردسالاری در خانواده، اختلافات فرهنگی- طبقاتی مربوط بوده است. 38 درصد،  مربوط به عامل روانی  با شاخص های عدم بلوغ فکری، عدم تسلط به تکنیک های مرتبط  با مهارت های زندگی، عدم یادگیری مهارتهای ایجاد و تداوم صمیمت، پایین بودن آستانه تحمل، عدم آشنایی با نیازهای جنس مخالف، کمبود مهارت های سازگارانه، نیازهای عاطفی- فردی، تنفر و عدم علاقه، بددهنی، بی احترامی و دروغگویی، اختلالات شخصیتی- روانی- خلقی، اختلال کنترل های تکانه، سوء ظن و بدبینی، وسواس ،  9 درصد به دلیل عوامل اقتصادی با شاخص های  بیکاری، درآمد ناکافی جهت اداره زندگی، نداشتن مسکن مستقل، مشکلات مالی قبل از ازدواج، ورشکستگی سرپرست خانواده، عدم ثبات شغلی همسر، تفاوت سطح درآمد زوجین و نامناسب بودن محیط زندگی و 7 درصد  مربوط به عامل جنسی با آیتم های اختلال جنسی، انحرافات جنسی، عدم رضایت از روابط جنسی، عدم تمکین، عقیم بودن مرد و نازایی زن بوده است. که در این میان تلاش شده است تا با ارائه خدمات روانشناسی، مددکاری اجتماعی در راستای کنترل و کاهش طلاق، اراده خدمات پس از طلاق، کاهش میزان آسیب های اجتماعی برای فرزندان طلاق قدم برداشته شود تا جاییکه 5/14 درصد پرونده ها منجر به سازش شده است.
به طور کل می توان نتیجه گرفت خانواده ایستا نیست بلکه پویا و همواره در معرض تغییرات معنایی ساختاری و کارکردی است. یکی از مهمترین مسائل اجتماعی که ناشی از تغییرات در حوزه خانواده و جامعه می باشد افزایش نرخ های طلاق است در جامعه ایران از دیرباز تشکیل انسجام و استحکام بنای خانواده از نقطه نظر اجتماعی و مذهبی مورد تشریف و تاکید بوده و در فرهنگ ایرانیان بی ثباتی در کانون گرم خانواده مقبولیت اجتماعی و فرهنگی چندانی نداشته است در حال حاضر پدیده طلاق به عنوان یکی از بحران های اساسی در جامعه به حساب می آید که پیامدها و آثار زیان بار زیادی را بر خانواده و هم چنین جامعه تحمیل می کند. به بیان دیگر افزایش شمار طلاق در جامعه علاوه بر اینکه خانواده ها را به طور مستقیم درگیر مسایل و حاشیه های مربوط به آن می کند، در وهله دیگر اثرات اجتماعی ناگواری را نیز به دنبال دارد. از جمله این اثرات می توان به وجود بچه های طلاق و برخوردار از کمبود محبت و عاطفه که پتانسیل زیادی برای بزهکاری دارند می باشند. بنابراین ضروری است که پدیده طلاق به طور جدی مورد توجه قرار گرفته و با دقت فراوان عوامل موثر بر این پدیده ومورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرد. 

منابع و ماخذ:

- پرویزی، سرور و همکاران(1388) تبیین مفهوم خانواده سالم از دیدگاه نوجوانان زنجانی، مچله پژوهش پرستاری ایران، شماره 13، صص 7-17.
- جعفری سدهی، رضا، آقاجانی مرساء، حسین، امیرمظاهری، امیر مسعود(1396) تبیین جامعه شناختی تاثیر سبک زندگی بر نگرش به طلاق در بین زوجین مراجعه کننده به مراکز بهزیستی گیلان، پژوهشنامه مددکاری اجتماعی، سال دوم، شماره 7، صص 76-39.
- حبیب پور گتابی، کرم و نازک تبار، حسین(1390) عوامل طلاق در استان مازندران، مطالعات راهبردی زنان، سال 14، شماره 53، صص 127-87.
- ریاحی، محمداسماعیل، اکبر علیوردی نیا، سیاوش  بهرامی کاکاوند(1386) تحلیل جامعه شناختی میزان گرایش به طلاق: مطالعه موردی شهر کرمانشاه، فصلنامه پژوهش زنان، دوره 5، شماره 3، صص 140-109.
- کوئن، بروس(1370) درآمدی بر جامعه شناسی، محسن ثلاثی، انتشارات فرهنگ معاصر.
- صادقی، رسول، ابراهیمی مرضیه و زنجری نسیبه(1395) واکاوی ادراک جوانان از تجربه طلاق :مطالعه ی کیفی در شهر تهران، بررسی مسائل اجتماعی ایران،دوره هفتم، شماره 2، صفحات28-1.
- عباسی شوازی، محمد جلال و رسول صادقی(1384) قومیت و الگوهای ازدواج در ایران، فصلنامه پژوهش زنان، دوره 3، شماره 1 صفحات 47-25.
- علی مند گاری، ملیحه(1392) نگرش  به طلاق و عوامل موثر بر آن در چارچوب نظریه گذار دوم جمعیتی( مطالعه ای در شهر تهران)، پایان نامه دکتری جمعیت شناسی، دانشگاه تهران.  
- قادری نیا، کوهسار(1391) بررسی عوامل موثر بر گرایش زوجین به لاق و علل آن در شهرتهران، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز، دانشکده علوم اجتماعی.
- محبی، فاطمه(1391) اندیشه راهبری، زن و خانواده( تبیین جامعه شناختی طلاق، تهران،  دبیرخانه نشست اندیشه‌های راهبردی.


لیلا فرقانی، دانشجوی دکتری مسایل اجتماعی ایران(کارشناس مسایل اجتماعی)
وحید حسین زاده، کارشناس مسایل اجتماعی

کد خبر 30380

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 10 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد