نگاه "ترحم آمیز" مردم آزارم می  داد...

پگاه،کریمی _ سالهاست به دیدن کودکانی که در گوشه و کنار یا حتی حاشیه شهرها که برای تامین خرج خود و خانواده شان به سراغ کارهای سخت و طاقت فرسا یی که در قد و قواره سن شان نیست می روند عادت کرده ایم .انگار به یک امر عادی تبدیل شده است تا جاییکه حالا از کنارشان بدون لحظه ای مکث و تامل رد می شویم وحتی نگاهی به چهره پردرد ورنج شان نمی اندازیم.

به  گزارش  روابط عمومی  وامور  بین الملل ، اما حقیقت چیز دیگری است و آن اینکه  این کودکان؛ با دستان کوچکشان آرزوهای بزرگی را حمل می کنند که همه و همه  در لابلای خنده ها، نگاه ها و گاهی حتی ترحم های مردم گم می شود .کودک کار و خیابان واژه آشنایی  که با شنیدن آن یاد خیابانهای شهر می افتی، اینها کودکیشان را خرج خیابانهای شهر کردند تا کمک خرج خانواده باشند شرایط سخت زندگی پدر و مادر(فقر، اعتیاد و ...) همه شده هم و غم آنها.

اما  حالا حتی اگر مسافر آخر شب مترو هم  باشی با آنها چشم  تو  چشم  می شوی.کارشان  ساعت  و زمان  نمی شناسد . اغلب این  کودکان قد  ونیم  قد با این شهرتودرتو و به هم تنیده غریب اند و از بد روزگار پایشان به کف خیابانهای شهر باز شده .

اما  سکته  پدر "حسین" 9 ساله  را  کرده  کودک  خیابان و حالا داستان "حسین" نیز شده  مثل  همانهایی که  سرد و گرم  آسفالت  خیابان ها  را  لمس کرده  اند. او که روزی می  خواست  قهرمانی کشتی  شود، امروز از کرمانشاه به  تهران آمده و شده یکی  از  ساکنین  خانه  35 متری ، آنطرف تر از  خیابان  شاپور .

"بدری " مادر حسین با 3 دخترش "فاطمه"، "زینب" و "حدیث" حالا برایم  از روزهایی می  گوید که او را  از  کرمانشاه  به  تهران  کشانده .

آنطور که  او  می  گوید : زندگی عشایری و کارگری روی زمین های کشاورزی بسیار سخت و طاقت فرسا بود و درآمد خیلی پایینی داشته.با بد و خوب روزگار کنار  آمده  تا اینکه پدر حسین دو مرتبه سکته مغزی می  کند  و این  می شود  تازه  اول  بدبختی  انها.

دخترانم را برای کم شدن هزینه های زندگی در سن پایین به خانه بخت فرستادم که الان در کرمانشاه زندگی می کنند. من هم به همراه همسر و پسرم برای کار مجبور می شویم راهی  تهران شویم.

با چهره خسته  و غمگینش ادامه می دهد : در تهران در یک کارگاه تولیدی لباس در نزدیکی محل زندگی ام "شاپور" کار می کنم و بابت هر ساعتی که سر کار نباشم 2 ساعت از حقوق  سر ماهم کم می شود .درامد یک میلیون و 400 هزار تومان است که از  این  مبلغ 450 تومان برای اجاره خانه ای 35 متری آنهم  بدون هیچ امکاناتی کم می شود .همسرم به دلیل ناراحتی اعصاب و روان خیلی شدیدی که دارد دیگر نمی  تواند  کار کند و تمام هزینه های زندگی روی دوش خودم است.

بدری می گوید: زمانی که به تهران آمدیم روزهای بسیار سختی را می گذراندیم تا اینکه  مجبور شدم "حسین"، فرزند ته تغاری خانه را  برای  دست فروشی روانه مترو کنم . روزهایی که حسین برای کار از خانه بیرون می رفت نگرانش بودم و می ترسیدم در این شهر شلوغ اتفاقی برایش بیفتد خدا  می داند که چه روزها و ساعت ها را با دلشوره و نگرانی می گذراندم ولی  چه  کنم  که  چاره ای  نداشتم .

"حسین" که  آن طرف  تر  از  مادرش  نشسته  و به  صحبت  های  مادرش  گوش  می  دهد  کمی  جلوتر  می آید  و می  گوید : 5 سال پیش که به تهران آمدیم، 9 سالم بود  ، بعد از مدرسه به متروی 1 می رفتم و تا شب به دست فروشی و فروختن وسایل موبایل مشغول بودم. درآمد روزانه ام تقریباً 15 تا 20 هزار تومان بود. نگاه های  ترحم آمیزرهگذران آزارم می داد و همیشه  از اینکه مثل پسر و دخترهایی که در مترو و سر چهارراه های خیابان مشغول دستفروشی هستند ونمی توانند به مدرسه بروند و تحصیل کنند هراس  داشتم و این شده  بود غصه هر روز من.

تا اینکه یک روز با خانم جوانی در مترو هم صحبت شدم و از من خواست تا شماره تلفن مادرم را به او بدهم. شب از فرط خستگی به خانه رسیدم فراموش کردم تا این موضوع را با مادرم درمیان بگذارم. ولی نمی  دانم  چطور  اما آن خانم خودش با مادرم تماس گرفت، و این آشنایی، ما را برد تا کلینیک مددکاری"آل یاسین" ومن شدم  یکی  از بچه های آنجا .

در این کلینیک برای من پرونده ای تشکیل شد و هر کاری که به منع کار کودکان ختم می شد را برای من و خیلی از بچه های مشابه من، انجام می دادند.

"حسین" به اینجای صحبت هایش که می رسد،  چشمان مشکی رنگش  برقی می زند وادامه می دهد :همیشه آرزویم این بود تا مدال طلای قهرمانی کشتی جهان را کسب کنم ، با آمدنم به این کلینیک این آرزو کم کم به حقیقت نزدیک می شود، آنجا  برای ما  کلاس های آموزشی، تحصیلی، ورزشی و ... برگزار می شد. تا اینکه بعد از یکسال و چندماهی که مشغول به کار بودم با کمک این کلینیک و کمک هایشان کاردست فروشی در مترو را  رها  کردم.

بیش از 250 کودک کار و خانواده هایشان توانمند شده اند

"ماندانا حسینی بمی" رئیس کلینیک مددکاری"آل یاسین"  می گوید: از سال 92 با عده ای از دانشجویان ارشد دانشگاه علامه ،کارتحقیق برروی عوامل بروز و ایجاد کودکان کار و خیابان را انجام دادیم و از سال 95 در این زمینه همکاری های خوبی را با معاونت اجتماعی استان تهران داشته ایم.

وی با اشاره به اینکه درحال حاضر 95 کودک کار تحت پوشش این کلینیک هستند، می افزاید : تاکنون بیش از 250 کودک کار و خانواده هایشان مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته اند و توانمند شده اند.

وی افزود: در این کلینیک کلیه خدمات فرهنگی، هنری، آموزشی، بهداشت و درمان، توانمندسازی، مشاوره های روانشناسی، مشاوره های شغلی، تشکیل گروه های همیار و ... به کودکان و خانواده ها ارایه می شود.

رئیس کلینیک مددکاری و مشاوره "آل یاسین" درخصوص حمایت های خوب سازمان بهزیستی کشور با این کلینیک ادامه می دهد : این سازمان در انجام پروژه های توانمندسازی کودکان کار و خیابان، طرح کاهش طلاق، شرکت در جلسات تخصصی بهزیستی در سطح کشوری و استانی، شرکت در جلسات اتاق فکر تعدادی از مناطق شهرداری همکاری های خوبی را با ما داشته است.

وی گفت: این کودکان ازلحاظ آموزشی، بهداشتی و سلامت مورد بررسی قرار می گیرند و باتوجه به این بررسی ها، 18 کودک در سال 97 از چرخه کار خارج شده اند و تعداد 20 کودک با وجود ارایه خدمات، برگشت به خیابان را داشتند. مابقی کودکانمان نیز ساعت کارشان کاسته شده است.

رئیس کلینیک مددکاری و مشاوره "آل یاسین" در پایان درخصوص آشنایی خانواده ها و کودکان با کلینیک یادآور شد: مددکاران ما در فضاهای پرتردد مثل: مترو، چهارراه ها، با کودکان صحبت می کنند و آنها را نسبت به جذب و فعالیت در کلینیک ترغیب می کنند.

 حالا "حسین" با کشتی مردانه و پهلوانانه اش با سختی ها و رنج ها ی روزگار، قهرمان شده ، قهرمانی که مدالش بیشتر از هر طلایی ارزشمند و گرانقدر است و حالا این بزرگ مرد کوچک این قهرمانی را مدیون همراهی به قول خودش فرشتگانی بود که قلب بزرگ شان برای فرزندان این دیار می تپد و هرگز از تلاش انسانی خود برای شاد کردن و امید دادن به کودکان و آینده سازان  این سرزمین دست بر نمی دارند و خستگی ناپذیر در این راه گام برمی دارند. 

کد خبر 1585

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 1 =

دسترسی سریع به سامانه های الکترونیک